امور خارجه
سياست شراكت كالين ال . پاول برگرفته از امور خارجه، ژانويه/ فوريه 2004
 بوش و پاول - عکس از AP |
گسترده و عميق
امروزه اغلب افراد، هنگامي كه به سياست خارجي ايالات متحده مي انديشند، ابتدا و گاهي تنها، به ابعاد مبارزه با تروريسم فكر مي كنند: مسئله بازسازي عراق و افغانستان، مشكلات خاورميانه و هسته هاي تروريستي كه در آسياي جنوب شرقي، اروپا و حتي ايالات متحده در كمين اند. اين نگراني طبيعي است. تروريسم بين الملل به معناي واقعي كلمه در 11 سپتامبر 2000 به مملكت ما حمله كرد و مردم خشمگين آمريكا ، به دلايلي كاملا قابل درك، خواهان اعمال عدالت در مورد مسئولين اين حادثه می باشند.آنان همچنين می خواهند بدانند که دليل وقوع اين حمله چه بوده و طالب سياستي خارجي اند كه به آنان اطمينان بخشد چنين وقايعي هرگز دوباره رخ نخواهد داد.
اين كه مبارزه با تروريسم تبديل به اوليت اول در سياست خارجي ايالات متحده شده نيزامري طبيعي است و تا زماني كه لازم باشد نيزدر اولويت باقي خواهد ماند، زيرا تروريسم – كه به طور بالقوه به مقوله گسترش سلاح هاي كشتار جمعي مرتبط است – امروزه جدي ترين تهديد عليه جان مردم آمريكا به شمار مي رود. از ميان بردن تروريسم اولويتي است كه نه تنها از عمليات نظامي، كه از همكاری چند جانبه در اعمال قانون و در ميان گذاشتن اطلاعات نيزبرای مهار تروريست ها و بازداشتن طرفداران حكومتي آن ها بهره مي گيرد. این مبارزه شامل تلاش هايي است که هم تروريسم را به عنوان ابزاري سياسي بد نام می کند وهم موجب كاهش منابعی نهفته مي شود كه ايجاد انگيزه و جذب نيرو تروريستي مي کند.
اما دامنه سياست ايالات متحده از مبارزه با تروريسم فراتر مي رود. در واقع سياستي كه محدود به برخورد با تهديدهاي آني باشد در نهايت موفق به ناكام كردن آن ها نخواهد شد – همان طور كه خالي كردن آب داخل قايق موجب ترميم شكاف آن نمي شود. البته تمركز شديد بر خطوط محوري واصلي مبارزه با تروريسم درك واقعيت استراتژی آمريكا را براي مردم دشوار تر از هميشه كرده است. همه ما با اين جمله قصار كه مي گويد مي توان اسب را به سمت آب هدايت كرد اما نمي توان وادار به نوشيدنش كرد آشناييم. به نظر مي رسد كه در اين زمانه حكومت ها قادر به وضع سياست خارجي اي درستند اما نمي توانند موجب شوند مردم آن را بپذيرند يا درك كنند.
ديدگاه بوش، رئيس جمهور
 بوش، پاول و رايس - عکس از AP |
متهم كردن رئيس جمهور به اين كه هيچ تصوري نسبت به جهان نداشته و فاقد استراتژی است همواره براي منتقدان همه دولت های ايالات متحده ، بدون استثنا، درحکم جمله ای کليدی درجلب توجه مخاطبين بوده است. همه مشكلات ناشي از همين نقص شناخته مي شوند به نحوي كه گويي در غير اين صورت جهان به بهترين نحو با مقاصد ايالات متحده سازگار مي بود. متأسفانه چنين انتقادي به برخي از حكومت هاي ايالات متحده وارد و به واقعيت نزديك بوده است اما درمورد حكومت فعلي صادق نيست. رئيس جمهور جورج دابليو بوش تصوري از جهانی بهتر و هم چنين سياستي براي تبديل آن تصور به واقعيت دارد. من به اين امر واقفم، هنگام شكل گيري آن حضور داشتم.
استراتژی رئيس جمهور براي نخستين بار در سپتامبر 2002 در قالب سياست امنيت ملي ايالات متحده٭ در معرض اطلاع عموم قرار گرفت. در اين متن موجز كه كمتر از 40 صفحه است، اولويت هاي سياست ايالات متحده در هشت قسمت اساسي شرح داده شده است. تمامي اين قسمت ها حاكي از سياستي منسجم، گسترده و عميق است – سياستي كه طيفي گسترده از مسائل را در بر مي گيرد، نگاهي به آينده دارد و به همان اندازه كه با فرصت هايي كه براي ايالات متحده ممكن است پيش آيد سازگار است ، با خطراتي كه احتمال مواجهه با آن را دارد نيز سازگار است.
* National Security Strategy of the United States )NSS)
بديهي است كه نمي توان در متني درباره استراتژی عمومي همه آن چه را که رهبران ايالات متحده انتخاب مي كنند بي پرده منعكس كرد. با اعلام هر آن چه مي انديشيم و در نظرمی گيريم به مخالفانمان، نه به نفع خود و نه به نفع متحدانمان عمل كرده ايم. با اين همه، بيانيه هاي عمومي اين دولت بسيار صريح بوده اند. اين بيانيه ها انعكاس دهنده شخصيت رئيس جمهورند، مردي كه نظر خود را با قاطعيت بسيار بيان كرده و به هرآن چه بيان مي كند، باور دارد.
به همين دليل دريافتن اين موضوع كه اغلب ناظران داخلي و خارجي، در درك سياست خارجيمان دچار سوء تفاهم مي شوند، عجيب است. استراتژی ايالات متحده در ابعادي گسترده مورد اين اتهام واقع مي شود كه از اساس يك سويه طراحي شده است. اين صحت ندارد. اغلب متهم است به اين كه در به كارگيري شيوه هاي نظامي زياده روي مي كند. اين هم صحت ندارد. اغلب اين گونه توصيف مي شود كه بيش از حد درگير مسئله تروريسم است و به همبن دليل نسبت به جنگ هاي پيش گيرانه در سطح جهاني تمايل دارد. اين اصلا“ صحت ندارد.
چنين تحريفاتي تا حدودي درمحتوای كلام توضيح داده مي شوند. سياست امنيت ملي مفهوم پيش گيري را در دوران پر تنش پس از واقعه 11 سپتامبر عيان ساخت و براي اين كار دلايلي روشن در دست داشت. يكي از اين دلايل اين بود كه به مردم آمريكا اطمينان بخشد كه دولت داراي دركي عمومي از مسائل است. همان طور كه رئيس جمهور، بوش، گفته است و همه كساني كه منطقي فكر مي كنند درك مي كنند، درصورت مواجهه با خطري قطعي كه قادر به بازداشتن آن با امكاناتي كه در اختيار داريم نباشيم بايد با آن برخورد كنيم. نبايد منتظرضربه بود و نبايد اجازه داد پيش از اين که وارد عمل شويم حمله هاي آتي رخ دهند.
دليل دوم منظور كردن مفهوم پيش گيري در متن استراتژی امنيت ملي اين بود كه به مخالفانمان بفهمانيم كه در مخمصه اي جدي افتاده اند. ايجاد اضطراب ميان گروه هاي تروريستي احتمال اين را كه بفهمند بايد به اقداماتشان خاتمه دهند يا در صورت خلاف به دام خواهند افتاد افزايش مي دهد. به علاوه، مشاركت برخي از كشورها در تروريسم به دلايل فرصت طلبانه است و نه باورهاي اعتقادي . بايد به رهبران چنين كشورهايي اخطار داده مي شد كه هزينه هاي بالقوه فرصت طلبی آنان افزايش يافته است.
اين ها همه دلايلی معقول اند، اما برخي از ناظران درباره ابعاد مفهوم پيش گيري در سياست خارجي و محوريت آن به طور كلي در سياست هاي ايالات متحده اغراق كرده اند. در مورد ابعاد مفهوم پيش گيري بايد گفت كه اين سياست تنها در مورد تهديدهاي بازيگران غيررسمي، هم چون گروه هاي تروريستي، كه نمي توان جلويشان را گرفت اعمال مي شود. هرگز بنا نبوده پيشگيری جايگزين بازدارندگي شود بلكه تنها آن را تكميل کند. و درمورد محوريت داشتن آن بايد بگويم كه اين طور نيست. بحث پيش گيري در استراتژی امنيت ملي تنها در دو جمله و در يكي از هشت قسمت نام برده مطرح شده است.
برخي از افراد در داخل كشور سياست امنيت ملي را به دلايلي متعصبانه تحريف كرده اند با اين نيت كه دولت بوش را با تبديل ترس از پيش گيري به چيزي معادل "هشدار موشک ها"* در دوران جنگ سرد، اما در سده بيست و يكم، بد جلوه دهند. در عين حال برخي ديگر در خارج از كشور مقاصد ايالات متحده را با ارائه آشكار تصويري برعكس تحريف كرده اند. اين افراد با قرار دادن تاريخ سياسي مکه دار خود به عنوان مرجع اين سؤال را مطرح كرده اند كه اگر قدرتي كه ايالات متحده در اختيار دارد را در اختيار داشتند چه مي توانستند بكنند و به اشتباه، مقاصد خود را که مبنی بر انديشه های هابس** است بر حساسيت هاي ما که بيشتربر نظرات لاک*** تکيه دارد فرا فكنده اند.
در هر حال ، تحريف استراتژی سياستهای خارجی نياز به تصحيح دارد. اين تحريف به ناظران صادقي كه سعي در درك سياست ايالات متحده دارند لطمه مي زند و بر تعصبات غير منطقي تأثير مي گذارد.
*Rocket-Rattle **Hobbesian ***Lockean
اهميت شراكت
استراتژی امنيت ملي ايالات متحده ما را به اعمال پيش گيري در شرايطي خاص كه حدود آن مشخص است متعهد مي كند و ما هم چنان بر اين عقيده كه غرابت آن بيشتر در صراحت آن نهفته است تا در محتواي آن اصرار مي ورزيم. اما اين بدان معنا نيست كه سياست ما با پيش گيري تعريف مي شود. از همه مهم تر اين كه سياست رئيس جمهور ، نوعی سياست شراكت است كه به شدت بر نقش اساسي ناتو و ديگر متحدان ايالات متحده، از جمله سازمان ملل تاکيد می کند .
باور نداريد؟ شايد اين عدم باور به اين دليل است كه كمنتاريا به شدت مدعي بود كه تصميم اخير رئيس جمهور در پي صدور قطعنامه اي جديد در شوراي امنيت سازمان ملل در باره بازسازي عراق پس از جنگ به شدت درتضاد با سياست است. براي اين كه بتوان اين گونه نگريست، بايد اين واقعيت ها را ناديده گرفت كه بوش، رئيس جمهور، در 12 سپتامبر 2002 در سازمان ملل حاضر شد تا برای اعمال مواردی که خود مطرح کرده بود قطعنامه صادر کند (در کل 16 عدد)، كه قطعنامه 1441 شوراي امنيت – كه به دولت عراق هشدار مي داد تا به الزاماتي كه در چارچوب قطعنامه هاي پيشين سازمان ملل به آن متعهد شده بود وفادار بماند – در نوامبر 2002 به اتفاق آرا به تصويب رسيد، كه در تلاش صدور قطعنامه اي تكميلي بوديم که جامعه بين الملل را درماه هاي قبل از آغاز عمليات آزاد سازي عراق با يك ديگر متحد كند، كه در ماه مه 2003 پس از عمليات آزاد سازي عراق به سازمان ملل رفتيم تا از قطعنامه 1483 كه در باره برداشتن تحريم هاي منسوخ شده عراق بود حمايت كنيم، و در ماه اوت قطعنامه ای كه شوراي حكومت عراق را به رسميت مي شناخت پي گيري و از آن حمايت كرديم.
اگر هيچ يك از اين كارها را طي ماه هاي متمادي انجام نداده بوديم، تصميم رئيس جمهور مبني بر مراجعه به شوراي امنيت ملي سازمان ملل در سپتامبر 2003 و ادامه تلاش هايش تا زماني كه قطعنامه 1511 در 16 اكتبر با پانزده رأي موافق و صفر رأي مخالف به تصويب رسيد، گسستي عظيم از سياست مي بود. اما دولت بوش همه اين كارها را انجام داد. در واقع عدم مراجعه به سازمان ملل در زمانی كه به عقيده ما مرحله بعدي بازسازي عراق فرا رسيده بود انحراف از سياست مي بود. اگر انحرافي در اين جا صورت گرفته، انحراف كمنتاريا از اصول اساسي منطق است.
شراكت ، شعار استراتژی ايالات متحده در دولت حاكم است. شراكت به معناي تمكين سايرين نيست بلكه به معناي كاركردن با آن ها است، به جز پشتيباني از شراكت هايی كه به ارث برده ايم، رئيس جمهور به دنبال شراكت هايي جديد است تا به چالش هايي جديد بپردازد. برخي از اين شراکتها ابعادي جهاني دارند، مانند صندوق جهاني اچ.آي.وي/ ايدز و برخي ديگر منطقه ای اند مانند طرح پيشنهادی مشاركت خاور ميانه* كه در جهت اصلاحات آموزشی، اقتصادي و سياسي در دنياي عرب همكاري دارد.
اصول فراتر از شراكت است. استراتژی رئيس جمهور بيش از هر چيز ديگر در ترويج آزادي و شرافت انسانی در سراسر جهان ريشه دارد. به گفته رئيس جمهور، بوش، ” آمريكا بايد براي تامين نيازهاي مسلم مقام انسان استوار بايستد. نيازهايي چون قانونمندي ، محدود كردن قدرت مطلق دولت، آزادي بيان ، آزادي پرستش، عدالت برابر، احترام به زنان، آزادی مذهبي و قومي و احترام به زندگي خصوصي افراد.“ ما امروزه نيز مانند هميشه از اين ارزش ها دفاع مي كنيم. اين ارزش ها در تمامي شراكت هايي كه به وجود آورده و مي پرورانيم وجود دارند.
* Middle East Partnership Initiative
تجارت آزاد و ابتكارات جديد آمريكا براي توسعه اقتصادي نيز به طرزی مشهود در استراتژی های رئيس جمهور به چشم مي خورد. منطقه تجارت آزاد قاره آمريكا*، قانون گسترده فرصت هاي مساعد و رشد افريقا**، به ويژه شرح چالش هزاره***، از طلايه داران سياست ما در اين حوزه اند. تلاش هايي براي كنترل گسترش سلاح هاي كشتار جمعي نيز بخشي از استراتژی رئيس جمهور است. اين تلاش ها به طرح مبتكرانه امنيت گسترش در ماه مه 2003 انجاميد كه تلاشي بود ميان 11 كشور براي توقيف انتقال موادي كه به نحوي به سلاح هاي كشتار جمعي مرتبطند به كشورهاي مورد نظر. در سپتامبر 2003 امضا كنندگان موفق شدند بر سر خط مشي هاي اجرايي اساسي به توافق رسند و در سخن رئيس جمهور خطاب به مجمع عمومي سازمان ملل در 24 سپتامبر او از ساير كشورها نيز دعوت كرد تا به آنان بپيوندند. اميدوارم كه آنان به دعوت او اعتنا كنند.
استراتژی رئيس جمهوربوش، همچنين خواستار ايفاي نقش در کمک به حل درگيري هاي منطقه اي است. اين درگيري ها نه تنها موجب رنج بسيار مي شوند بلكه مي توانند گسترش يافته و جوامع آرام را نيز در بر گيرند و همچنين آتش تروريسم را شعله ور كنند. اهميت نقش ايالات متحده در حل درگيري هاي منطقه اي در هيچ درگيري به اهميت نقش آن در وادار كردن اسرائيلي ها و فلسطيني ها به پذيرفتن صلح دائم نيست. بد يهي است كه هنوز به اين هدف نرسيده ايم اما سياست هاي اين دولت برقراري صلح را نزديك تر كرده است.
دولت بوش در دو سال اول حكومت خود بخاطر فعال تر نبودن در حل درگيري ميان اعراب و اسرائيل به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. در نظر بسياري افراد فعال تر بودن به معناي صرف سرمايه هاي رياست جمهوري و كابينه در ديدارهاي دولت ها و عكس هايي
* The Free Trade Area of the Americas ** Africa Growth and Opportunity Act ***Millenium Challenge Account
که در اين ديدارها گرفته مي شود است. انگار نه انگار که چنين فعاليت هايي نزديك به يك دهه اتفاق افتاده، بدون اين كه در برطرف كردن درگيري موفق بوده باشند. اما تدبير سياسي مي تواند شكل های مناسب تر و متفاوت به خود گيرد. در واقع امر، ما براي پيش برد صلح تلاش بسيار كرده ايم و اگراين تلاش اغلب در سكوت اتفاق افتاده، اما تحليل هايي درست از شرايط ارائه شده و برهمان قرار سياست هايمان را مشخص كرده ايم.
به همين سبب شراكت ديگري تحت عنوان كوارتت (چهارتايي) را بنيان نهاديم كه متشكل از ايالات متحده، اتحاديه اروپا، روسيه و سازمان ملل بود و طرح ”نقشه راه“ از دل اين مجموعه بيرون آمد و رئيس جمهور در ماه ژوئن 2003 به عقبه در اردن سفر كرد تا طرفين را به آن ملزم كند.
از همه مهم تر اينكه دريافتيم براي پيروزي نيروهاي صلح فلسطيني، لازم است اصلاحاتی بنيادين در دل حكومت فلسطين شكل گيرد. پس از آن كه روشن شد ايالات متحده مانع تلاش هاي اسرائيل مبني بر دفاع از خود در برابر تروريسم نخواهد شد، فشارهايي براي شكل گيري اصلاحاتي واقعي در دل جامعه فلسطينيان افزايش يافت. اين هم گرايي به نخست وزيري اميدوار كننده محمود عباس انجاميد.
متاسفانه ياسرعرفات، رهبر فلسطين، تلاش هاي عباس را متوقف كرد و جانشين او، احمد قريع نيز با مانع مواجه شده است. عرفات، رهبر فلسطين، طرف گفتگوي راستينی براي برقراري صلح نبوده بلكه برعكس، مانعي دراين مسير بوده است. هر چند اميدمان به پيشرفت را به طور موقت از دست داده ايم اما امروزه برهمگان روشن است كه مشكل اصلي كجا نهفته است. در هر حال ما مجبوريم تا در نهايت بر اين مشكل فائق آييم. علاوه بر آن، در حال حاضر تعداد كساني در اسرائيل كه از رهبران برجسته فلسطين، كه به معناي واقعي كلمه به دنبال صلحي افتخار آميز و دائم هستند، حمايت مي كنند رو به افزايش است. با اينكه همه چيز در اين درگيري اغلب غم انگيز و مايوس كننده بنظر مي رسد، اين موضوع حاكي از پيشرفت است.
درگيري هاي ساير مناطق نيز توجه و دلسوزي ما را مي طلبيده است. ايالات متحده از رنج مردم ليبريا روي نگردانده و ماهرانه سعي در پايان بخشيدن به درگيري ها در سودان و جمهوري دموكراتيك كنگو داشته ايم. نياز به پيشرفت مستمر در بالكان، ايرلند شمالي و تيمور شرقي نيز بر ما پوشيده نيست و اغلب اين پيشرفت از طريق حمايت دولت هايي ديگر كه در اين راه پيش قدم شده اند صورت مي گيرد. به عبارتي ديگر ما هم چون شريك يك ديگر عمل مي كنيم.
عصر همكاري
تصميم به گسترش روابط براساس همكاري ميان قدرت هاي بزرگ نيز از اولويت هاي سياست گذاري است كه در استراتژی امنيت ملي مطرح شده و راه حل براي رسيدن به نتيجه اي موفقيت آميز در مقوله مبارزه با تروريسم درست در همين جا نهفته است.
اين كه بگوييم جهان تغيير كرده است از بديهيات است ، در هرحال جهان همواره در حال تغيير است، اما مشخص كردن نحوه تغيير خالي از اهميت نيست. به نظر من آن چه در غروب 9 توامبر سال 1989 اتفاق افتاد مهم ترين نقطه تغيير در سال هاي اخير است. در اين تاريخ ديوار برلين براي نخستين بار براي ابد درهم شكست که حكايت از پايان دوران جنگ سرد و در فاصله اي نه چندان دور، پايان اتحاد جماهير شوروي نیز داشت. اين وقايع يكي پس از ديگري به دوران نزاع ميان آزادي و نظام استبداي كه بيشتر سال هاي سده بيست را شكل مي داد پايان بخشيد.
رئيس جمهور اهميت چنين وقايع چشم گيری را درك مي كند. همان طور كه در متن سياست امنيت ملي نوشت، ” از زمان ظهور دولت ملي در سده هفدهم تا كنون، امروزه جامعه جهاني بهترين مجال را براي ايجاد دنيايي كه در آن قدرت هاي بزرگ در راه صلح با يك ديگر به رقابت مي پردازند، به جاي اين كه مدام در حال تدارك جنگ باشند پيدا كرده است. امروزه ما قدرت هاي بزرگ جهان، يك ديگر را هم سو مي پنداريم.
چنين پيشرفتي خبر خوبی نيست، بلكه خبري انقلابي است. عادات شاهانه قدرت هاي بزرگ طي ساليان دراز – درطول سده هايي متمادي – منابع و استعداد هايي بي شمار را با جنگيدن براي خاك، شهرت و طلا ضايع كرده اند. عبث بودن چنين عاداتي در سده بيست و يكم مبرهن شده است. تملك سرزمين هاي پهناور، منابع فيزيكي خام و قدرت جسماني نه سعادت را تضمين مي كند ونه صلح را. آن چه تضمين گر اين دو است سرمايه گذاري بر سرمايه انساني، اتحاد اجتماعي، تجارت و همكاري ميان كشور ها است.
منابع قدرت و امنيت ملي يك كشور بدين ترتيب ديگر نيازي به تهديد امنيت ديگران نخواهد داشت. شناخت روشنگري و باور عميق بنيان گذاران آمريكايي بر اين مبني كه سياست لزوما“ نبايد هميشه رقابتي بده- بستاني باشد، آن قدر توسط افرادی در سراسر جهان اتخاذ شده كه تفاوتي كيفي را درسرشت روابط بين الملل نويد دهد. اگر قدرت هاي دنياي امروز به جاي هدر دادن جان مردم و گنجينه ها و طبق روال گذشته مخالفت با يكديگر، با يک ديگر هم سو شوند تا مشكلاتي كه ميان همگي آن ها مشترك است را حل كنند، خواهيم توانست تاريخ را از اين ميزان بلاهت انساني رها سازيم.
روشن است كه تروريسم يكي از اين مشكلات مشترك است و سياست آمريكا تلاش دارد تا اين مشكل را با قراردادن آن درحوزه مديريت روابط بين الملل کليدی اين كشور حل كند. در نظر ما مبارزه با تروريسم و پرورش روابط سازنده ميان قدرت هاي بزرگ مقولاتي نيستند كه در تناقض با يكديگر قرار گيرند. ما مبارزه با تروريسم را با نگاهي به سوي همكاري ميان قدرت هاي بزرگ رهبري مي كنيم و با نگاهي به سوي موفقيت در مبارزه با تروريسم به دنبال همكاري پيشرفته ميان قدرت هاي بزرگ هستيم.
منطق اين نگرش دوگانه براساس اين واقعيت است كه تروريسم نظم جهاني را تهديد مي كند و به همين دليل ميان تمام قدرت هايي كه براي صلح، سعادت و قانونمندي ارزش قائلند، نفعي مشترك ايجاد می کند. دنياي متمدن بيش از هزار سال را صرف کاهش ويرانگري جنگ كرده است و تمايز گزاردن ميان افراد غير نظامي و رزمندگان بخش عمده اي از اين روند بوده است. اما هدف تروريسم از ميان بردن اين تمايز است. ما نمي توانيم اجازه دهيم چنين اتفاقي رخ دهد، نه به اين دليل كه مي خواهيم بار ديگر در برابر جنگ هاي رايج بزرگ ” جهان را ايمن كنيم“، اما چون بايد به مردم – در هر كجا كه هستند – اطمينان بخشيم كه جهان با پايان يافتن جنگ سرد تنها نوعي از خطر را با نوعي ديگر معاوضه نكرده است. در صورتي كه ترس هاي جديد جايگزين ترس هاي قديمي شوند پيروزي آزادي بي معنا خواهد شد.
نفع مشترك ميان تمامي قدرت هاي بزرگ در شكست تروريسم فرصتي نادر و چشمگير را به وجود می آورد: فرصت ايالات متحده براي لذت بردن از روابطی فوق العاده با تمامي قدرت هاي بزرگ جهان به طورهمزمان – بديهي است كه ما در اين زمينه جلوتر از نقطه صفريم چون از نعمت دوستي هاي پايدار بي شمار برخورداريم و هيج يك از اين دوستي ها مهم تر از دوستي هايي كه درناتو پاس داشته شده اند نيستند.
برخي از ناظران پيش بيني كرده بودند كه ناتو پس از جنگ سرد از بين مي رود، و برخي ديگر احتمال می دادند ايالات متحده واتحاديه اروپا در آستانه برخورد قرار گيرند. هيچ يك از اين پيش بيني ها به وقوع نپيوست و نخواهد پيوست. نه تنها ناتو پا برجا مانده است بلكه عضويت آن و ماموريت هايش هر دو گسترش يافته اند. و درمورد روابط ما با اتحاديه اروپا، هرگز برنامه كار مشترك ما به اين اندازه گسترده و به گونه اي متقابل قابل توجه نبوده است – از گسترش تجارت آزاد گرفته تا تلاش هاي مشترك در فعاليت هاي ضد گسترش سلاح ها ي كشتار جمعي.
درست است كه ما با برخي از قديمي ترين و ارزشمند ترين متحدانمان درناتو اختلاف نظر داشته ايم اما اين ها اختلافاتي هستند که ميان دوستان رخ می دهد. شراكت ميان اروپا و آمريكا به طور جدي بر منافع و ارزش هايي مشترك استوار است كه نه با اشخاص خصومت دارد و نه برداشت هايي متفاوت كه در برخي از اوقات پيش مي آيند مي توانند آن را از مسير منحرف كنند: ما در اروپا هم دوستاني قديمي و هم دوستاني جديد داريم. همه آن ها در نهايت دوستاني بسيار نزديكند و به همين دليل است كه رئيس جمهور هنگامي كه سخن از اروپا به ميان مي آيد مدام درباره شراكت و نه قطبيت سخن مي گويد. برخي از مسئولين معتقدند كه بايد به سمت جهاني چند قطبي حركت كرد. ما با اين نطر موافق نيستيم – نه به اين دليل كه به رقابت و گوناگوني ارج نمي نهيم بلكه به اين دليل كه ميان خانواده اي از كشورها كه ارزش هاي اساسي شان مشترك است قطبيت ضرورت ندارد. ما بر اين باوريم كه تلاش براي فائق آمدن بر اختلافات عاقلانه تراست تا در قطبي كردن بيشتر مشکلات.
پذيرش قدرت هاي بزرگ
ما سخت مي كوشيم تا با كشورهاي كوچك و بزرگ، كهن و نو، بهترين رابطه ممكن را داشته باشيم اما بدلايل عملی بر روابط با قدرت هاي بزرگ، به خصوص قدرت هايي كه در گذشته با آن ها دچار مشکل بوده ايم، به ويژه روسيه، هند و چين متمركزيم.
روابط ما با روسيه به طرزي چشمگير از آن غروب نوامبر 1989 تغيير شكل يافته است. مردم آمريكا و روسيه ديگر زرادخانه هاي موشك را كه هر روز بر تعداد شان افزوده مي شود به طرف يك ديگر نشانه نمي روند. به يمن رهبري روساي جمهور بوش و ولاديمير پوتين، اكنون به شدت از تعداد كارخانه هاي استراتژيك اسلحه سازيمان كاسته شده است. مسكو نيز شريكي متعهد در مبارزه با تروريسم و منع گسترش جهاني سلاح هاي كشتار جمعي است.
روابط تجاري ايالات متحده – روسيه نيز گسترش يافته و گسترده تر هم خواهد شد تا جايي كه نفع دو جانبه حاصل شود. ايمان به بخش انرژي نيز از اهميت والايي برخوردار است. روابط جديدي كه ميان روسيه و ناتو در حال شكل گيري است نيز واقعيتي عيني دارد. حوزه فعاليت شوراي ناتو – روسيه طيفي گسترده را از در اختيار گذاشتن اطلاعات درباره تروريسم گرفته تا همكاري جهت رسيدگي به بحران هاي بشردوستانه حفظ صلح در بر مي گيرد. اين ارتباط مي تواند تا جايي كه ميزان خلاقيت و تلاش دو جانبه مان اجازه مي دهد پيش رود. ما بيش از هر زمان ديگر به اروپايي يك پارچه، آزاد و آرام نزديكيم . اروپايي با اين مشخصات به قطع، روسيه و ساير جمهوري هاي جديد و از نو متولد شده اي را كه از دل اتحاد جماهير شوروي بيرون آمده اند در بر مي گيرد.
شايد از مهم ترين اتفاقات، هم گرايي فلسفه هاي اقتصادي و سياسي ايالات متحده و روسيه باشد. امروزه روسيه دموكرات تر از هميشه است و بيشتر از اقتصاد بازار پيروی می کند . ما بايد مادامي كه روسيه درحال برقراري نهاد هاي دموكراتيك خود است و بقاياي فساد دوران شوروي در حال ريشه كن شدن است و قانون مندي به طوري جدي پايه گذاري مي شود، صبور باشيم.
بديهي است كه ما بر سر همه مسائل با يك ديگر اتفاق نظر نداريم. اميدوار بوديم روسيه از سياست برخورد با عراق حمايت بيشتري به عمل آورد و هم چنان اميدواريم روسيه موضعش را نسبت به برنامه هسته اي ايران تغيير دهد. ما همچنين درباره برخي از وجوه سياست روسيه در چچن اختلاف نظر داريم. اما به طور كلي ارتباطمان ديگر در خصومتي خودكار گرفتار نمانده است. ما ديگر به اندازه كافي به يك ديگر اطمينان داريم تا حتي پيچيده ترين مسائل بينمان را حل كنيم.
در حالي كه روسيه هم چنان در حال پيش برد دموكراسي است، در هند دموكراسي به تاريخ استقلال آن در 1947 باز مي گردد. با اصلاحات اقتصادي اخير كه ريشه اي نهادين دوانده است هند در شرف تبديل به اقتصاد بازار پيشرفته است. هر چند كه هند، همان طور كه مردم آن خود پيش از ديگران اذعان دارند، همچنان با مشكلات فراواني مواجه است. بي سوادي، فقر، فروسايي محيطي و زير ساخت هاي نامناسب همگي مانع پيشرفت مي شوند. ما مي خواهيم به هند در فائق آمدن بر اين مشكلات كمك كنيم و مي خواهيم به خود كمك كنيم تا با يكي از احترام برانگيزترين فرهنك ها ارتباطي نزديك تر داشته باشيم. به همين دليل تلاش كرده ايم تا روابط خود با هند را عمقي بيشتر بخشيم. دو دموكراسي بزرگ جهان ديگر با يك ديگر بيگانه نيستند. در عين حال ما همچنان موفق شده ايم تا روابطمان را با پاكستان، كه كشوري است با چالش هاي داخلي خاص خود، افزايش دهيم.
هند و پاكستان هم چنان بر سر اين كه چه كسي بايد بر كشمير فرمان براند با يك ديگر درگيرند. در سال 2002 وقوع جنگي اساسي ميان آن دو، كه احتمالا“ شامل سلاح هاي اتمي نيز مي شد، كاملا“ ممكن به نظر مي رسيد. بنابراين با همكاري با شركايمان در اروپا و آسيا بسيج شديم تا در پايان بخشيدن به اين بحران كمك كنيم. از آن تاريخ تاكنون همواره تلاش كرده ايم تا بهبود روابط موازيمان با هند و پاكستان را تبديل به مثلث حل درگيري ها كنيم. ما خود را به عنوان واسطه تحميل نمي كنيم اما سعي مي كنيم از اعتمادي كه ميان خود و هر دو طرف ايجاد كرده ايم در دعوت آن دو به مصالحه با به كارگيري روش هاي صلح آميز بهره گيريم. آن چه ايالات متحده در آسياي جنوبي انجام داده طبق گفته رئيس جمهور نمونه اي است از "تبديل بدبختي به فرصت". در مورد چين نيز كاري مشابه اما به گونه اي متفاوت انجام داده ايم. روابط چين و آمريكا در دوران دولت حاضر آمريكا هنگامي كه آن هواپيماي آمريكايی بدون برنامه ريزي قبلي در آوريل 2001 به جزيره هانيان پرواز كرد، بد آغاز شد. اما امروزه از بيش از سي سال پيش تا کنون كه رئيس جمهور ريچارد نيكسون براي نخستين بار به پكن سفر كرد، روابط ميان ايالات متحده و چين در بهترين حالت خود قرار دارد. اين تنها به اين دليل نيست كه حمله هاي 11 سپتامبر ما را به طفره رفتن از اولويت هايمان وادار كرده است، و تنها به دليل به حكومت رسيدن نسل جديد رهبران چين هم نيست، و به طور قطع به اين دليل هم نيست كه ما نقض حقوق بشر در چين، فعاليت هاي غير قابل قبول آن كشور در گسترش سلاح يا بي رغبتي رهبري چين به مطابقت اصلاح سياسي با اصلاح اقتصادي را ناديده گرفته ايم. ما هرگز اين مشكلات را ناچيز نشمارده ايم.
با اين همه رابطه چين و امريكا به دليلي كه فراتر از همه اين جزئيات است بهبود يافته: نه ما و نه چين به چيزي حتمي در رابطه مان باور نداريم – نه چيز حتمي خوب نه چيز حتمي بد. درعوض ما اكنون بر اين باوريم كه ديگر بر عهده هردوي ما است كه مسئوليت آينده مشتركمان را بپذيريم.
سياست امنيت ملي به اين موضوع به طور مستقيم اشاره كرده است: ” ما از ظهور چيني پرقدرت، صلح جو و سعادتمند استقبال مي كنيم.“ ما همچنين به دنبال رابطه اي سازنده ايم. در واقع، ما تا زماني كه چين مسئوليت هايي درخور نقش جهاني اش را بپذيرد از نقش جهاني آن استقبال مي كنيم. و رهبران چين بر همه اين مسائل واقفند. نه ترس كاذب از آينده و نه سايه خصومت جنگ سرد هيچ يك ما را از همكاري در جايي كه منافعمان با يكديگر منطبق است باز نمي دارد.
گواه صادق در اين زمينه كره شمالي است. ممكن است منافع امريكا و چين در مورد شبه جزيره كره به طور كامل با يك ديگر منطبق نباشد اما تا حد زيادي اين تطابق وجود دارد. هيچ يك از طرفين مايل نيست شاهد گسترش و استقرار سلاح هاي اتمي در اين منطقه باشد. هيچ يك از طرفين از تماشاي اقتصاد درهم شكسته كره شمالي شاد نمي شود، هيچ يك از طرفين مايل نيست بحران پناهندگان در مرز چين بدتر شود. و هيچ يك از طرفين از ديدن حكومت كره شمالي كه به قاچاق مواد مخدر و اسلحه و ارز قلابي مشغول است، يا با بهره گيري از سياست لبه پرتگاه به اخاذي ادواري از همسايگانش می پردازد لذت نمي برد. و هيچ يك از طرفين به طور قطع هيچ تمايلي به جنگي ديگر در كره شمالي ندارد.
بدين ترتيب ما سعي كرده ايم تا منافع مشتركمان با چين را به صورت همكاري تمام و كمال و سازنده در مقوله چالش هايي كه پيونگ يانگ مطرح كرده درآوريم. ما همچنين در اين ارتباط با ژاپن، روسيه و كره جنوبي همكاري داريم. دستور كار ما بلند پروازانه است اما به ثمر خواهد رسيد – همان طور كه در مذاكره درباره برنامه هسته اي كره شمالي چارچوب شش هرمي حاكي از آن بود. ما اين چار چوب را در سپتامبر 2003 به كار گرفتيم و درآينده نزديك دوباره اين كار را تكرار خواهيم كرد. پكن نيز مانند واشنگتن براي چنين دستاوردي سزاوار افتخار و احترام است.
در برخورد با برنامه هاي خطرناك سلاح هسته ای كره شمالي هنوز راهي بس دراز در پيش است. همان طور كه به مسئولان كره شمالي گفته ايم ما هيچ قصدي براي تعدي يا حمله به آن كشور نداريم. بوش، رئيس جمهور، طي سفر خود به آسيا در اكتبر 2003 اعلام كرد كه حاضر است حتي مقاصدش را مكتوب کرده و بركاغذ آورد. ما سياستمان را به صراحت و صداقت بيان كرده ايم: براي اين كه شبه جزيره كره و همسايگانش را احاطه كنيم به دنبال صلحيم و نه جنگ و طالب امنيتيم و نه ترس. اما به تهديد و حق السكوت تن نمي دهيم كه اگر مي خواستيم تن دهيم تنها قادربه تضمين تهديد هايی بيشتر و تلاش هايي بيشتر براي گرفتن حق السكوت مي بوديم. و ما هيچ يك از گزينه هاي احتمالي را از دستور كار خارج نمي كنيم.
اكنون زمان آن كاملا“ فرا رسيده تا كره شمالي رفتارش را تغيير دهد، دست از تهديداتش بكشد و به نحوي قابل اثبات به برنامه سلاح هاي هسته ايش خاتمه دهد. اين همان چيزي است كه همه همسايگان كره شمالي در پي آنند و به همين دليل است كه در نهايت به را ه حلي ديپلماتيك براي حل اين مشكل دست خواهيم يافت. زماني كه اين اتفاق بيفتد موفق شده ايم نشان دهيم كه سياستمداري امريكا نه تنها براي پاسخگويی به منافع مليمان بلكه به طور كلي براي منافع امنيتي بين المللي طراحي شده است. ما نشان خواهيم داد كه بي طرفي قدرت هاي ديگر در كنار بي طرفي آمريكايي ها است كه مي تواند به بهترين نحو پيش رود و نه در تقابل با آن.
منافع و مسئوليت ها
ما نبايد صلح كنوني ميان كشورهاي جهان را مسلم فرض كنيم. صلح امروز تنها عهده دار مسئوليت خود نيست. ما بايد با حوصله روي آن كار كنيم و به اين بينديشيم كه جنگ هاي بزرگ علي رغم باور گسترده همگان مبني بر اين كه ديگر هرگزچنين اتفاقاتی رخ نخواهد داد، در گذشته در گرفته است.
روشن است كه مي خواهيم منزلت انسان و دموكراسي را ارتقاء دهيم و به مردم كمك كنيم تا خود را از فقربرهانند و در سيستم نامناسب سلامت عمومي جهاني تغيير ايجاد كنيم. ما هم اكنون در حال پيگيري اين اهداف هستيم. اما تنها اگر بتوان از صلح عميق دورانمان آن طور كه رئيس جمهور گفته اند ” محافظت و دفاع كرد و آن را تعميم داد“ قادر به پيگيري اين اهداف خواهيم بود – تا هر زمان كه به نتيجه برسيم.
و اشتباه نبايد كرد، اينها اهداف محوري سياست امريكا در سده بيست و يكم است. ما با تروريسم مبارزه مي كنيم چون بايد اين كار را بكنيم اما به دنبال دنيايی بهتريم چون مي توانيم باشيم – چون ميل ما و سرنوشت ما اين گونه است. به اين دليل است كه خود را به دموكراسي، توسعه، سلامت عمومي جهاني و حقوق بشر و همچنين به پيش شرطي براي ساختار محكم صلح جهاني متعهد مي دانيم. اين ها زيور و زينتي غلط انداز براي دلبستگي هايمان نيستند بلكه خود دلبستگيهايمانند، اهدافي كه قدرتمان در خدمت آن است.
به اين دلايل، شهرت ايالات متحده به صداقت و شفقت دوام خواهد يافت. امروزه، انگيزه هاي ايالات متحده دربرخي از ممالك مورد انتقاد قرار گرفته اند. اما با بسط صلحي كه مردم آزاده در سده بيستم بدست آوردند و حفاظت و دفاع از آن خواهيم ديد كه در سده بيست و يكم از ايالات متحده در نگاه جهانيان رفع اتهام خواهد شد.
بسيار گستاخانه است كه ادعا كنيم سياست خارجي دولت بوش از همان ابتدا بدون خطا بوده است. ما همه انسانيم و همه دچار خطا مي شويم. اما هميشه مصلحت شخصي روشن بينانه مردم آمريكا را دنبال كرده ايم و هيچ خطايي در مقاصد و اصولمان وجود ندارد.
مصلحت شخصي روشن بينانه ما موجب اختلاف ما با تروريست ها، حكمرانان مستبد و ساير كساني است كه بد ما را مي خواهند. ما خواهان صلاحديد يا حسن رفتار آن ها نيستيم و به ايشان هم امان نمي دهيم اما اين مصلحت شخصي موجب شراكت ما با همه آنهايي مي شود كه به آزادي، شان انسان و صلح حرمت مي گذارند. ما آن وجهي را كه روح انسان به راستي تاب مي آورد مي شناسيم و ماداميكه سياستمان عيان مي شود از اين دانسته دل گرمي مي گيريم. در نهايت، اين تنها دل گرمی ای است که واقعا به آن نياز داريم.
|