Department of State Seal U.S. Department of State
International Information Programs and USINFO.STATE.GOV url
جستجو:   
   
  English
عناوين
 
 

زنان در عرصه ورزش

به لطف تحول در بينش عموم و بخش تحول زاى قانون فدرال، زنان و دختران در تمام سطوح ورزش هاى سازمان يافته ايالات متحده به طرز بى سايقه اى مشاركت دارند.


كلر اسميت (1)

زمانى كه سى ويوين استرينگر (2) در مراحل ابتدايى آن چه هم اكنون تبديل به حرفه اى در هال آو فيم (3) شده است دريافت كه تيم بسكتبال زنان اش از كالج ايالتى چينى (4) كه كالجى كوچك در پنسيلوانيا بود صلاحيت يافته است تا در اولين دوره مسابقات قهرمانى كشورى زنان مورد تاييد انجمن ملى ورزش هاى دانشگاهى (5) حضور يابد احساس كرد كه روى ماه قدم گذاشته است.

اگر اين رويداد براى انجمن ملى ورزش هاى دانشگاهى ــ سازمان گرداننده ورزش هاى بين دانشگاهى در ايالات متحده ــ كه براى ساليان دراز از دوره مسابقات قهرمانى پر سرو صداى مردان پشتيبانى به عمل آورده بود تنها يك محدوده جديد و ثبت نشده به شمار مى آمد‏ براى زنان يك اتفاق بى سابقه محسوب مى شد.

حتى موفقيت مشهورترين نام هاى بسكتبال زنان نيز هميشه از طريق مسابقات اصلى ورزشى دوره اى مردان و به وسيله اهدا كنندگان سخاوتمند و پخش درآمدزاى تلويزيون صورت گرفته بود. بنابراين لازم بود كه تيم استرينگر حتما صلاحيت حضور در اين مسابقات قهرمانى را به دست آورد.

در طول مسير از مناطق غير شهرى پنسيلوانياى جنوب شرقى تا دانشگاه الد دامينيون (6) واقع در نورفولك (7) ويرجينيا كه محل شروع مسابقات بود، گروه براى فروش نان و بليط هاى بخت آزمايی، درخواست كمك و هر شيوه ديگرى كه براى جمع آورى پول به ذهن استرينگر و تيم كالج دور افتاده اش خطور مى كرد توقف نمود.

استرينگر درمورد راه دراز به بازى قهرمانى كه تيم كالج ايالتى چينى به تيم مشهور لويزيانا تك (8) باخت گفت: ”يادم مى آيد كه براى درخواست پول جهت دوخت حرف سى كوچك روى پيراهن هاى گروه به يك كليسا رفتيم تا هنگام سوار شدن هواپيما ظاهر خوبى داشته باشيم. يك فروشگاه لوازم ورزشى داوطلب شد به ما يونيفرم بدهد تا بيش از يك دست لباس داشته باشيم. در دانشگاه محل برگزارى مسابقات نگرانى ديگرى درست به اندازه نگرانى از موفقيت يا عدم موفقيت تيممان وجود داشت و آن اين فكر بود كه ’چگونه از پس هزينه هاى شركت در دوره بعد برخواهيم آمد؟‘

هم اكنون حركتى سريع به سال 2000 خواهيم داشت. استرينگر مشغول آموزش تيم فعلى اش در دانشگاه راتگرز (9) واقع در پيسكاتاوى (10) نيوجرسى بود كه در رده بندى سراسرى قرار داشت. برد راتگرز از دانشگاه جورجيا (11) در مسابقات نهايى وسترن كنفرانس (12) انجمن ملى ورزش هاى دانشگاهى ، براى استرينگر به معناى سفر سومى به مسابقات يك چهارم نهايى مسابقات قهرمانى بود كه چهار تيم باقى مانده در آن حضور داشتند. اين مربى در آن زمان فهميد كه حمل و نقل چنين تيم هايى از هر جهت در بالاترين سطح صورت مى گرفت.

رسانه ها و مردم

سربلندى براى اين تيم هاى زنان در آغاز قرن بيست و يكم هيچ كم از بهترين بودن نداشت. نه تنها زنان ورزشكار داراى تماشاچيان تلويزيونى ــ و نيز سرمايه گذارى تلويزيون ملى ــ بودند، بلكه خدماتى را مى خواستند و دريافت مى كردند كه زمانى مختص تيم هاى بسكتبال مردان بود. اين خدمات علاوه بر پوشش بزرگ رسانه ها شامل اتوبوس هاى سفارشى تيم، سفر هوايى دربست، اقامت در هتل هاى درجه يك و پايگاهى براى هواداران باوفا بود ــ كه كم ترين منفعت آنان به شمار نمى آمد. در حقيقت مقصد مسابقات يك چهارم نهايى سال 2000 فضاى خلوت يك دانشگاه نبود، بلكه يك مجموعه ورزشى حرفه اى درخشان در فيلادلفياى پنسيلوانيا بود كه با 20.000 جايگاه انتظار ورود زنان ورزشكار و پيروان مشتاقشان را مى كشيد.

تماشاچى ها نه فقط براى ديدن راتگرز، كه براى تماشاى چندين تيم ممتاز و شناخته شده در سطح كشورى از جمله دانشگاه تنسى (13) و دانشگاه كانتيكات (14)، و خانواده امروزى بسكتبال آمده بودند كه محبوبيت آن در بين دختران نابالغ شبيه به محبوبيت گروه بيتل ها در نسل قبل است. بليط هاى اين رويداد دوروزه كه در آخر هفته برگزار مى شد و پخش تلويزيونى آن در ساعات پر بيننده انجام مى گرفت به طور كامل فروش رفته بود. در بازى نيمه نهايي، بيشترين تماشاچى بازى هاى دانشگاهى ــ در بين بازى هاى زنان و مردان ــ و نيز بيشترين خبرنگاران، گزارشگران ورزشى و ساير عوامل رسانه ها در تاريخ پنسيلوانيا حضور داشتند.

استرينگر كه هم اكنون عضو هال آو فيم بسكتبال زنان است با نگاهى به گذشته، آن آخر هفته را يك رخداد بزرگ مى خواند. او گفت: ”قدم گذاشتن به زمين و ديدن استاديوم پر و ديدن تاثير اين ورزش در فيلادلفيا و ساير نقاط چيزى بود كه در سال 1982 حتى روياى آن را هم نمى شد داشت.“


Mia Hamm (left), U.S. soccer star, testifies before Congress alongside a sports executive and a high school field hockey player. All underscore women's expanded role in sports in America.
(Getty Images)


ورزش زنان در دهه هاى اخير به طرز چشمگيرى در سطوح فراوان، دستخوش تحول شده است. به طور حتم ناهموارى هاى زيادى در اين راه وجود داشته اند‎؛ يكى از آن ها از هم پاشيدن اخير انجمن حرفه اى فوتبال به هم پيوسته زنان(15) به دليل درآمد كم و افت فروش بليط بود. با اين وجود، بر خلاف چنين مشكلاتی، رشد ورزش زنان ــ از برنامه هاى جوانان تا سطوح متوسطه و دانشگاه ها ــ فقط مى تواند خارق العاده خوانده شود.

به طور حتم، آلتيا گيبسون (16) و بيلى جين كينگ (17)، اسطوره هاى عرصه تنيس هرگز نمى توانستند موفقيت، تصوير جهانى و درآمدهاى بى سابقه ستارگان امروزى تنيس زنان از جمله سرنا (18) و ونوس ويليامز(19) را تصور كنند. بيب ديدريكسون زاهارياس (20)، گلف باز افسانه اى هرگز نمى توانست رشد ناگهانى محبوبيت گلف زنان را با كهكشانى از ستارگان بين المللى مانند آنيكا سورنستام (21) سوئدى و سه رى پاك (22) از كره جنوبى پيش بينى نمايد.

محرك ماده 9 (22)

فوران چشمگير زنان ورزشكار با استعداد به زمين هاى بازى آمريكا ــ و فرصت هايى كه به وجود آمد ــ بدون شك از جنبش زنان در اواخر دهه 1960 و 1970، با تكيه بر كسب قدرت به وسيله خودشان در تمام سطوح بهره مند شد. اما محرك واقعی، رويداد بزرگ امضاى ماده 9 قانون حكومت ايالات متحده توسط ريچارد نيكسون، رييس جمهور در سال 1972 بود كه حقوق مساوى براى دختران و زنان را در تمام جنبه هاى تحصيل از جمله ورزش تضمين مى كرد.

با شروع اجراى اين قانون توسط تمام مدارس عالى و دانشگاه ها، همكارى بين زنان ورزشكار و نهادهايى كه ورزش را پيش مى بردند، از جمله انجمن ملى ورزش هاى دانشگاهی، المپيك و تلويزيون افزايش يافت. همزمان با پيدايش دنياى ورزش غير حرفه اى زنان، مسير مشاركت آمريكا در اين زمينه نيز گشوده شد كه منجر به پشتيبانى بيشتر و بيشتر از ورزش حرفه اى زنان گشت.

بحث هاى زيادى بر سر اين كه آيا تا به حال حق 9 به درستى يا كامل احرا شده است وجود دارد، بنابراين عملى كردن هدف نهايى آن جاى خود را دارد. روشن است كه فوتبال آمريكايى و بسكتبال مردان در مسابقات سراسزى دانشگاه ها جايگاه نخست را به خود اختصاص داده اند. بحث ديگرى نيز وجود دارد كه حق 9 بيش از ايجاد آرامش به جنگ بين دو جنس دامن زده است. دليل آن تاثيرات زيان آورى است كه اجراى اين قانون بر ورزش مردان گذاشته است؛ يكى از تحقيق هاى اداره حسابدارى كل در سال 2002 نشان مى داد كه 311 تيم كشتی، شنا و تنيس مردان از سال 1982 تا سال 1999 از برنامه هاى ورزشى دانشگاه هاى آمريكا حذف شده اند.

ماده 9 چه سودمند باشد و چه نباشد همچنان پا بر جا است. در ژوييه 2003 وزارت آموزش ايالات متحده (23) گزارشى را كه نتيجه تحقيقى يك ساله بود منتشر ساخت كه بار ديگر پيروى از قوانين و مقررات ماده 9 را تنها با تغييراتى جزيى در موارد تاكيد، اعلام مى كرد.

استفاده يك قاضى فدرال از اختياراتش و صدور راى در نوامبر 2003 جهت بازگرداندن برنامه ژيمناستيك زنان به وضعيت نخست آن در يك دانشگاه پنسيلوانيا از شواهد اخير قاطعيت در اجراى ماده 9 در سراسر ايالات متحده است. دانشگاه وست چستر (24) به دليل كمبود بودجه و كاهش سرمايه گذارى ايالتى در سال 2003 اين برنامه را علاوه بر تيم لاكراس مردان از برنامه هاى خود حذف كرده بود. اما تيم مردان بسيار بزرگ تر بود؛ در نهايت دادگاه به اين نتيجه رسيد كه دانشگاه به وظيفه اش براى در نظر گرفتن ورزش زنان طبق حق 9 عمل نكرده است. در حال حاضر، ژيمناستيك بار ديگر بخشى از برنامه ورزشى دانشگاه را به خود اختصاص داده است.

احتمال دارد كه مجادلات بر سر امتيازات و تاثيرات غير مستقيم اين قانون هرگز به پايان نرسد. اين بحث، بحث دوران ها است. آن جه جايى براى بحث باقى نمى گذارد اين است: ماده 9 چشم انداز ورزش را براى هميشه در آمريكا متحول ساخت.

’بسكتبال حرفه اى زنان!‘


Head women's basketball coach Jennifer Rizzotti, of the University of Hartford, exemplifies inroads made by women in U.S. sports.
(Dominic Chavez/The Boston Globe)


انجمن ملى بسكتبال زنان (25) يك نمونه عالى به شمار مى رود. وجود آن چنان درخشنده و افسون گر است كه دختران نمى توانستند 30 سال پيش آن را حتى براى شهرهاى برگزار كننده دوره بزرگ مسابقات و پيشرفته ترين استاديوم ها مجسم كنند. اعضاى تيم لس آنجلس اسپاركس (26)، تيم زنان اين شهر كه دو بار قهرمان جهان شده است، همان گونه كه ممكن است بازيكنانش بگويند، هر روزى كه استيپلز سنتر (27) مجلل مركز شهر را در اختيار دارند، به اندازه مردانى كه براى ليكرز (28)، تيم انجمن ملى بسكتبال (29) پشتيبان اسپاركس بازى مى كنند به نمايش مى پردازند.

استرينگر درباره ورودى انجمن ملى بسكتبال زنان نيويورك گفت: ”وقتى به ميدان مديسون (30) قدم مى گذاريد تا مجسمه آزادى نيويورك را ببينيد، يك قدم به عقب بر مى گرديد و مى گوييد، ’اين است بسكتبال حرفه اى زنان!‘ چيزهايى وجود دارند كه من نمى توانستم متصور شوم.“

ماده 9 به همان اندازه كه پيشرفت تدريجى را امكان پذير كرد، باعث فوران فرصت هايى براى دخترانى شد كه هم اكنون در زمين بازى فعاليتى بيش از تماشا يا اجراى برنامه هاى سرگرم كننده دارند. آمارها با صداى بلند اعلام مى كنند: طبق گفته بنياد ورزش زنان (31) كه يك گروه حمايت كننده غير انتفاعى است، پيش از تصويب ماده 9، از بين هر 27 دانش آموز دختر در سطح متوسطه تنها يك نفر در ورزش مشاركت داشت. بنياد، اين رقم را هم اكنون 1 نفر از هر3 نفر اعلام مى كند. و علاقه افراد بين 13 تا 19 سال به ورزش مانند خود آن ها پيش رفته است. آمارهاى وزارت آموزش نشان مى دهد كه امروزه 150.000 زن جوان در ورزش هاى دانشگاهى شركت دارند. اين تعداد پنج برابر 32.000 نفرى است كه به طور تخمينى در ورزش هاى دانشگاهى سال 1972 شركت داشتند.

داستان هاى موفقيت غير قابل انكارى در پشت آمارهاى فراوان وجود دارند. به عنوان مثال ورزشى كه براى نخستين بار، زنان را به جايگاهى بى سابقه در سطح انجمن ملى ورزش هاى دانشگاهى رساند قايق رانى ــ و نه بسكتبال، فوتبال يا سافتبال ــ بود. در ژانويه 1996، انجمن ملى ورزش هاى دانشگاهی، بخش قايق پارويى زنان را به جايگاه قهرمانى رساند، ولى مشابه اين كار را براى مردان انجام نداد. مفهوم اين تصميم آن بود كه نه تنها انجمن ملى ورزش هاى دانشگاهى پذيرفته بود كه براى مسابقات ورزشى قهرمانى كشور سرمايه گذارى كند، بلكه پاروزنى كه در تاريخ، شاهد مشاركت قوى مردان و زنان بوده است، تنها در سطح بانوان موفق به كسب تاييد اين انجمن و صلاحيت شركت در مسابقات قهرمانى شده بود.

نيكى فرانك (32)، شاهد زنده موفقيت هاى آرام ترى است كه خود را در تاثيرات دنباله دارشان نشان مى دهند. فرانك كه از شركت كنندگان سابق المپيك و مربى ديرينه شمشيربازى دانشگاه تمپل (33) فيلادلفيا است، رشد تيم هاى زنانش را در ارتباط با حق 9 دنبال مى كند. در سال 1972 كه اين حق به تصويب رسيد، دانشگاه، شمشيربازى زنان را از سطح باشگاهى به تشكيل يك تيم ارتقا داد. فرانك گفت: ”هيچ تبحرى در آن زمان وجود نداشت. همه چيز اين گونه آغاز شد.“ امروزه او با تمام جايگاه هايى كه تيم اش به دست آورده است، شاهد زنان جوانى است كه بدون هيچ سابقه اى در مسابقات دوره متوسطه شركت دارند و براى او مانند ”نقش هايى گذرا“ هستند. و آنان درست مانند اعضاى تيم هاى مردان پذيرفته مى شوند. فرانك مى گويد: ”اگر يك خانم بخواهد به شدت تلاش كند و ياد بگيرد، ما با او كار خواهيم كرد.“

چالش هاى ادامه دار

اما چالش ها همچنان باقى هستند. جنسيت هنوز از مسايل رده بندى مربى گرى به شمار مى رود. تمايل به مثل مردها بودن در بعضى از جهات به معناى تسليم ورزش زنان به مردان تعبير شده است. بله، فرانك مى تواند به زنجير بى انتهايى از موفقيت ها اشاره كند. او همچنين مى تواند از يادگارى تنها نيز ياد كند. در سال 2002، فرانك يكى از تنها سه زنى بود كه به سرمربى گرى يكى از ده تيم برتر شمشير بازى اشتغال داشت. استرينگر گفت: ”آن چه من آرزوى ديدنش را داشتم زنان فراوان ترى در عرصه مشاركت بود، مربيان بيشترى در تمام سطوح. لازم است كه زنان بيشترى را در اين ارتباط تشويق كنيم.“

بازى زنان در ايالات متحده همچنين نيازمند زنان بيشتر مصرف كننده اى است تا تمام دلارهاى مصرفى شان را به كار اندازند، به ويژه در زمانى كه زنان ايالات متحده حضورشان را در غالب افراد حقوق بگير افزايش داده اند. سقوط انجمن فوتبال به هم پيوسته زنان ــ با ورزشكاران درخشان اش ــ نتيجه ناتوانى در ايجاد حمايت و پشتيبانى هاى مشاركتى در زمانى بود كه اقتصاد ايالات متحده دچار تنزل يافت. فروپاشى آن يك ناكامى تلخ بود.

لين مورگان (34) يك مقام سابق اجرايى انجمن فوتبال متحد زنان در زمان فروپاشى انجمن گفت: ”نااميد كننده است. تلاش فراوان و هزينه سنگينى را متحمل مى شويد، اما سوزن بسيار كند حركت مى كند. شما نيروى پتانسيل را مى بينيد، اما نمى توانيد ذره را وادار به جهش و رسيدن به آن نمايد.“

آن چه در رده بندى دوره مسابقات حرفه اى باقى مانده، انجمن ملى بسكتبال زنان با 14 تيم و مشاركت انجمن ملى بسكتبال است كه عاشقانه مورد حمايت ديويد استرن (35) رييس كميسيون انجمن بسكتبال قرار دارد. البته اين مجموعه نيز بايد بر درآمدهايش بيافزايد، چرا كه در غير اين صورت ممكن است با سرنوشتى مشابه مواجه شود.

آن سوى زمين بازی

با وجود اين چالش ها، موفقيت هايى نيز ــ درست آن سوتر از زمين بازى ــ قرار دارد. نويسندگان ورزشى و پخش كنندگان برنامه هاى ورزشى را در گذشته تنها مردان تشكيل مى دادند. اما ديگر چنين نيست. امروزه گزارش و اخبار مربوط به تنيس و گلف را در برنامه هاى تلويزيونى ايالات متحده اغلب زنان بر عهده دارند. آنان همچنين تفسيرهاى پر آب و رنگى را در كنار زمين هاى فوتبال و بسكتبال تهيه مى كنند. آنان فقط براى صحنه آرايى در محل حضور ندارند، بلكه خبرنگارانى جدى هستند.

در دهه هاى 1970 و 1980 زنان بر ضد اختلاف هاى بزرگى مبارزه كردند تا اجازه يابند همراه همتاهاى مرد خود در رختكن هاى تيم هاى حرفه اى براى انجام مصاحبه هاى پس از بازى حاضر شوند. قوانين تبعيضى همچنان وجود داشتند. كريس بمان (36)، يك مجرى شبكه كابلى اى اس پى ان (37) در اواخر دهه 1990 متوجه شد كه مى تواند بدون هيچ پيامدى يك اسم را اشتباه تلفظ كند، ولى زنانى كه مرتكب چنين عملى مى گشتند با دردسر شديدى مواجه مى شدند. او گفت: ”درست يا غلط، برخى از بينندگان ممكن است يك گزارشگر ورزشى زن را گناهكار بدانند تا زمانى كه خلاف آن ثابت شود و مردان بى گناه اند مگر آن كه گناهكارى شان به اثبات رسد.“

اما انتقادجويى و قوانين تبعيضى به تدريج كم تر شده اند. وقتى كه در طول مسابقات قهرمانى ملى 1984 يك گزارشگر با زور بازو از رختكن تيم حرفه اى بيسبال سان ديگو پيدرز (38) بيرون رانده شد، مراجع گوناگون ــ و به شدت تحت تسلط مردان ــ با او برخوردى درمانى داشتند، اين واژه را از آن جهت استفاده مى كنم كه صفت كمك كننده را به كار نبرم. انجمن نويسندگان بيسبال آمريكا (39) مصرانه از روش هاى پيدرز به دفتر رياست كميسيون بيسبال اعتراض كردند ــ نه به دليل آن كه يك زن از محل كارش بيرون رانده شده بود، بلكه به اين دليل كه اين اتفاق براى يك نويسنده بيسبال افتاده بود.

پيتر اوبرروت (40)، يك ماه پس از آن كه رياست كميسيون بيسبال را عهده دار شد، در بيسبال حرفه اى را بدون در نظر گرفتن جنسيت و درست مانند مسابقات انجمن ملى بسكتبال و هاكی، به روى تمام خبرنگارانى كه معرفى نامه رسمى داشتند گشود. بالاخره دوره مسابقات ملى فوتبال آمريكايى نيز به اين درخواست پاسخ مثبت داد و به جدالى كه از سال ها پيش در دادگاه ها و راهروهاى نمور استاديوم ها و زمين هاى مسابقه نقاط مختلف كشور آغاز شده بود پايان داد.

من هميشه اقدام استيو گاروى (41)، بيسمن اول تيم پيدرز را كه به اندازه تصميم اوبرروت اهميت داشت بيش از هر چيز در ذهن خواهم داشت. او روزى كه من به بيرون رانده شدم مرا تا خارج از رختكن دنبال كرد تا مطمئن شود كه من براى گزارشم حداقل يك مصاحبه خواهم داشت. گاروى در تلاش براى آرام كردن شرايط گفت: ”من هر اندازه كه احتياج داشته باشيد خواهم ماند. اما شما بايد بر خودتان مسلط شويد. شما شغلى داريد.“ دو روز بعد گاروى سخنش را بسط داد و گفت: ”شما شغلى داشتيد و كاملا حق داشتيد كه به آن بپردازيد.“

گاروى نه تنها به كشمكش، كه به مسبب ديرينه راه اندازى آن نيز خاتمه داده بود.

كلر اسميت مشاور دبير ورزشى فيلادلفيا اينكوايرر (42) در فيلادلفياى پنسيلوانيا است.

مرگ ناگهانی، 1983 (43)

”ورزش، شخصيت را عريان مى نمايد و اجازه مى دهد كه درخشش استخوان سفيد آن ديده شود. ورزش براى ورزشكاران فرصت شناخت و آزمايش خود را فراهم مى آورد. تفاوت بزرگ ورزش و هنر اين است كه ورزش مانند يك غزل، زيبايى را به درون خود مى راند. اما هنر مرزها را به طور ادوارى از بين مى برد و آزاد مى شود.

از ريتا مائه براون (44) رمان نويس



1. Clair Smith
2. C. Vivian Stringer
3. Cheyney State College
4. Hall of Fame
5. National Collegiate Athletic Association (NCAA)
6. Old Dominion University
7. Norfolk
8. Louisiana Tech
9. Rutgers University
10. Piscataway
11. University of Georgia
12. NCAA Western Conference
13. University of Tennessee
14. University of Connecticut
15. Women's United Soccer Association
16. Althea Gibson
17. Billie Jean King
18. Serena
19. Venus Williams
20. Babe Didrikson Zaharias
21. Annika Sorenstam
22. Se Ri Pak
23. U.S. Department of Education (DOE)
24. West Chester University
25. Women's National Basetball Association
26. Los Angeles Sparks
27. Staples Center
28. Lakers
29. National Basketball Association (NBA)
30. Madison Square
31. Women's Sports Foundation
32. Nikki Franke
33. Temple University
34. Lynn Morgan
35. David Stern
36. Chris Beman
37. ESPN
38. San Diego Padres
39. Baseball Writers Association of America
40. Ueberroth
41. Steve Garvey
42. Philadelphia Inquirer
43. Sudden Death, 1983
44. Rita Mae Brow



English Version



       اين تارنما توسط دفتر برنامه های اطلاعات بين المللی وابسته به وزارت امور خارجه ايالات متحده منتشر می شود.
       پيوند با ساير تارنماها نبايد به منزله تاييد نظرات ذکر شده در آنها تعبير گردد.