|
مقاله به قلم فاضل لامن - سپتامبر 2005.
وقتی قرار شد مقاله ای در باره عرب – آمريكايی ها و وضع فعلی و آينده اشان بنويسم، فكر كردم سفرم را از كجا شروع كنم: از نيويورك، دروازه تاريخی ورود مهاجرين، از لوس آنجلس، محل اقامت بيش از 750000 عرب، از واشنگتن دی. سی.، با فعاليت های متنوع سياسی، ديپلماتيك و فرهنگيش؛ يا اينكه از ديربورن ، شهر نسبتا كوچكی در ايالات ميشيگان كه بعنوان پايتخت عرب – آمريكايی ها اشتهار يافته است؟ نظر به اينكه نميتوان راجع به اعراب آمريكا مطلبی نوشت بدون اينكه سری هم به ديربورن بزنيم، تصميم گرفتم سفرم را از آنجا آغاز كنم. در يك روز بارانی هواپيما در فرودگاه مترو ديترويت به زمين نشست. با اينكه زمستان های ميشيگان برای سرما و برف فراوان معروفند، معذالك آنچه در ورودم به استقبال من آمد باران های متناوب بود. اين اولين سفرم به ديربورن نبود؛ زمانيكه در ايالت مجاور يعنی اوهايو زندگی ميكردم به دير بورن زياد آمده بودم. اولين اقدامم اين بود كه چرخی در شهر بزنم و ببينم از زمان آخرين ديدارم در 4 سال پيش، شهر چه تغييراتی كرده است. شيرينی فروشی شتيلا يكی از مشهورترين مغازه های آمريكا برای ساخت و فروش شيرينی و دسرهای خاور نزديك است. مغازه مزبور به محلی شيكتر و جادارتر نقل مكان كرده تا بتواند جوابگوی طرفداران روزافزون اين شيرينيهای بی نظير باشد. اصولا هم مغازه مزبور و هم خود شهر گويا ظرف چند سال اخير مرتبا در حال گسترش بوده است. از خيابان وارن بسمت قلب محله عرب نشين ديربورن راندم. اولين چيزی كه نظرم را گرفت تابلوها و علائمی بخط عربی بود: آگهی مطب پزشكان، كارگزاران بيمه، نمايشگاه اتوموبيل، دفتر وكلا و مشاورين مالياتی و ساير خدمات ... با اينكه تلاش ميكردم حواسم به رانندگی باشد نمی توانستم تحت تاثير اين امر واقع نشوم كه دكان های كوچك عربی حالا چطور تبديل به سوپر ماركتهای بزرگی شده اند كه در دو طرف خيابان صف كشيده اند. ترافيك به يكباره بند آمد؛ به سمت چپ پيچيدم تا ببينم چه خبر است. در مقابل يك مركز محلی عراقی گروه انبوهی از عراقيان مشغول رقص و آواز بودند و انجام انتخابات هفته قبل در كشورشان را جشن گرفته بودند. بدون اينكه بخواهم وارد مفهوم سياسی قضيه شوم، بايد بگويم آن صحنه نمونه ای بود از ارتباط عميق عرب – آمريكايی ها با ريشه های قومی و ملی خود. ضمنا نشان ميداد چطور با وقايع سياسی كه در آن سوی گيتی جريان داشت احساس قرابت ميكنند؛ و نشان ميداد در دل پير و جوانشان چه احساسی راجع به مملكت قديمی وجود داشت.
ديربورن : يك تجربه بی نظير. ويژگی خاص ديربورن از هويت صنعتی اين بخش از ميشيگان ناشی ميشود. دفتر مركزی كمپانی خودرو سازی فورد در اينجاست؛ دفاتر مركزی جنرال موتورز و كرايسلر نيز تنها چند مايل با اينجا فاصله دارد. اين سه شركت كه به " سه خواهر بزرگ" معروفند، جزء بزرگترين خودروسازان جهان هستند كه صدها هزار كارگر، كارمند، مهندس، و تكنسين را در استخدام دارند. ثبات اقتصادی تاريخی كه اين كمپانيها در آمريكا ايجاد كردند، نسلهايی از مهاجرين را برای ساليان دراز به سوی آمريكا جلب كردند، و در مقابل خود منبعی شدند برای ثبات جمعيتی منطقه. همراه با اين ثبات جمعيتی ليكن، يك سيل دائمی مهاجرين جديد عرب نيز در جريان است. ديربورن به مهاجرين عرب تازه وارد آن گرما و مهمان نوازی كشور مادر را ارائه ميكند و تا حدودی درد غربت و مشكلات استقرار در محيط جديد را تسلی ميبخشد. بعلاوه بسياری از تازه واردين دارای دوستان و اقوامی در اين جا هستند. ايالت ميشيگان خود در رديف دوم از نظر تعداد جمعيت عرب – آمريكايی قرار دارد. طبق يك نظر سنجی و آمار تهيه شده توسط موسسه "بين الملل زاگبی" --- كه مبنی محاسباتش را سرشماری ملی سال 2000 قرار داده --- نزديك به نيم ميليون نفر عرب در ميشيگان سكنی دارند. با اينكه اعراب در 82 بخش از كل 83 بخش ايالت پراكنده اند، حدود 65 در صد از آنان در بخش وين (كه شامل ديربورن ميشود) و بخش مجاور آن ( بخش اوكلند ) متمركز شده اند. اكثر اين جمعيت از عربهای لبنانی، يمنی، سوری، عراقی، مصری، اردنی و كلدانی تشكيل شده است. در مورد تطور جامعه عرب شهر، و مسايلی كه با آن مواجه است، با خانم سوزان سرينی ، عضو شورای شهر و بومی ديربورن كه در سال 1990 به عضويت انجمن شهر انتخاب شد صحبت ميكنم. او ميگويد : " عربهای آمريكايی از موقعيت خوبی برخوردارند. آنها هم مانند ساير آمريكايی ها از مليت و قوميتهای مختلف دارای رشد و تطور خوبی هستند. البته اقتصاد اين ايالت در شرايط ايده آل نيست، اما ما عرب – آمريكايی ها نيز مانند ساير اقوام در تلاش هستيم." عرب – آمريكايی های منطقه فعالانه برای رشد اقتصاد منطقه تلاش ميكنند: صاحب پمپ بنزين ، كلينيك پزشكی، سوپر ماركت و غيره هستند. به همين خاطر محلهايی نظير خيابان وارن --- از زمانی كه پدر خانم سرينی در ابتدا به آمريكا مهاجرت كرد و در كارخانه فورد شروع بكار كرد --- كاملا تغيير كرده و توسعه يافته اند. سرينی اظهار ميدارد : " بعد از وقايع 11 سپتامبر در اينجا نيز شاهد تنش و برخوردهايی بوديم، اما خيلی زود همه چيز به حالت طبيعی و عادی خود برگشت." عربها در ديربورن خيلی خوب با بقيه جامعه ميجوشند. مذاهب مختلف در كنار هم همزيستی دارند؛ مركز اسلامی درست در كنار كليسای ارتودوكس سنت كلمنت، كليسای ارامنه سنت باركيز و كليسای عربی برای زندگی بهتر قرار دارد. ساير گروه های قومی منجمله ايتاليايی ها و آفريقايی – آمريكاييان (سياه پوستان) روابط بسيار خوبی با جامعه عرب دارند --- البته موضوع طبيعی هم هست چون اعراب بيش از يك سوم از جمعيت 100000 نفری شهر را تشكيل ميدهند. در اواخر ديدارم از ديربورن با خود راجع به آينده اين پايتخت اعراب آمريكايی فكر كردم. آيا در 20 يا 30 سال آينده يك ديربورن عربی خواهيم داشت؟ آيا نسلهای آينده عرب – آمريكاييان هنوز هم فرهنگ ملی و ظاهر خود را حفظ خواهند كرد و بزرگ خواهند داشت؟ آيا آمريكايی ها اعراب را از اين طريق بهتر خواهند شناخت؟ يا شايد ابر شهر (متروپل) بزرگ ديترويت --- كه دائما در حال بسط و گسترش است --- ديربورن را درسته قورت خواهد داد؟ اعراب ديربورن با غرور از شهر خود ياد ميكنند، و از نظر آنها محلات مجاور با قوميت های متفاوت، در قياس با شهر آنها رنگ می بازند. سهيلا امين، معلم 26 ساله كه در مدرسه دولتی تدريس ميكند، ميگويد :" اعراب ديربورن آمده اند كه در اينجا بمانند. در صد جوان هايی كه برای كار و تحصيل به شهرها يا ايالات ديگر مهاجرت ميكنند محدود است. همه ترجيح ميدهند در جوار خانواده و قوم و خويش خود بمانند." امين خود نمونه خوبی از اين پديده است. او نسل چهارم عرب در ديربورن است. پدر بزرگش قريب به يك قرن پيش در آمريكا متولد شده؛ خواهرش كه او نيز معلم است در اينجا زندگی ميكند؛ همينطور مادرش كه مدد كار اجتماعيست. سرينی ادامه ميدهد : " جامعه عرب در ديربورن در حال افزايش و گسترش است. برخی شهروندان در جستجوی كار بهتر يا تحصيلات عالی به شهرها يا ايالات ديگر ميروند. عده ای به محلات و مناطق مجاور ميروند تا خانه بزرگتری بخرند. معذالك تراكم جمعيت در اين شهر مرتب در حال افزايش است. ما در شورای شهر تلاش داريم قسمتهای قديمی شهر را تجديد بنا و آباد كنيم." بعضی از اعراب ممكن است به مناطق ديگر هجرت كنند، ولی باز يك روزی به ديربورن برميگردند. آخر هرچه باشد خانه آنها در اينجاست. اما همه بر اين باور نيستند كه ديربورن عربی شهری ابدی باشد. نيدال ابراهيم سردبير مجله كسب و كار عرب – آمريكايی در كاليفرنيا عقيده دارد: " تا 20 سال ديگر اثری از اين شهر باقی نخواهد ماند. نسلهای جديد عرب – آمريكايی ها در ساير ايالات پخش خواهند شد، همانطور كه جوانان قوميت های ديگر اين چنين كردند."
كاليفرنيای جنوبی: عربها كجا هستند؟ بعد از سرمای سخت زمستان ميشيگان، آفتاب و گرمای كاليفرنيا --- كه سخت ياد آور آب و هوای مديترانه ايست --- گيج كننده است. آهنگ زندگی در اينجا آهسته تر از شرق آمريكا است. كسی كه در جستجوی اعراب در آمريكاست بايد، طبق گفته موسسه بين الملل زاگبی، روانه كاليفرنيا شود، جايی كه خانه بيش از 715000 عرب است. بر اساس آمار موسسه عرب آمريكايی اعراب در 56 بخش از 58 بخش كاليفرنيا زندگی ميكنند، و عمدتا در لوس آنجلس و سن ديه گو و هفت بخش اطراف سن فرانسيسكو اسكان گزيده اند. بهمين دليل توقف دوم من در اين ايالت عظيم مجاور اقيانوس كبير بود. هواپيما در فرودگاه لانگ بيچ حدود 80 كيلومتری قلب لوس آنجلس به زمين نشست، شهری كه من از دوران تحصيلم در دانشگاه در نزديكی سواحل سنتا مونيكا و ماليبو خوب ميشناختم. اولين سئوالم اين بود: كجا بروم؟ شهرهای شرق آمريكا: نيويورك، ديترويت، شيكاگو، ... با آسمان خراشهای سر به فلك كشيده اشان بطور عمودی رشد كرده اند. لكن شهرهای غرب، بخصوص لوس آنجلس، رشدشان در سطح و بطور افقی و در مساحت های چندين صد كيلومتر مربع بوده. آنها كه در لوس آنجلس زندگی ميكنند سر و كارشان با شبكه ای عظيم از اتوبان و شاه راه هايست كه شهرها و شهركهای كوچكتر نظير گلن ديل، ريور سايد، آناهايم، هاليوود و سنتامونيكا را بصورت يك مجموعه بهم متصل ميكنند. بعبارت ديگر در ايالت طلايی شهری مثل ديربورن را پيدا نخواهيد كرد. عرب آمريكايی های كاليفرنيا لابه لای شهرها و شهركهای پراكنده اند، و نه در ميان محلات همجوار. به استثنای يك خيابان در آناهايم و خيابان ديگری در گلن ديل جايی نمی بينيد كه مغازه ها و اماكن خاص به زبان عربی تابلو داشته باشند، يا علامت و تبليغ ديگری كه حاكی از حضور اعراب در آن نزديكی باشد. بعد از ميشيگان و شايد هم نيويورك، كاليفرنيا احتمالا سومين جايی است كه اعراب برای استقرار در آمريكا بر ميگزينند. به گفته ابراهيم، كه مجله اش را چند ساليست داير نموده، در قياس با ساير ايالات، در اينجا تعداد بيشتری عرب آمريكايی نسل دوم و سوم را پيدا ميكنيد. ابراهيم كه ريشه در فلسطين دارد اما در كاليفرنيای جنوبی بزرگ شده و در رشته روزنامه نگاری تحصيل كرده، ابتدا دبير يك روزنامه محلی شد. بنظر او نسل دوم و نسل سوم عرب آمريكايی هايی كه از ديربورن به كاليفرنيا ميايند كه تحصيل يا كار كنند، تنوع موجود در جامعه عرب آمريكا را بخوبی به نمايش ميگذارند. برای نمونه نگاهی به موقعيت نماينده مجلس داريل عيسی می اندازيم. عيسی كه عضو كميسيون تجارت و انرژی مجلس نمايندگان است در كليولند در ايالت اوهايو (جاييكه پدر بزرگش پس از مهاجرت به آمريكا در آنجا مقيم شد) متولد شده است. پس از خدمت در ارتش ايالات متحده، كه با درجه سروانی بازنشسته شد، عيسی يك شركت الكترونيك در كاليفرنيای جنوبی تاسيس كرد. خيلی ها او را نيروی مشوق و پشت پرده ای ميدانند كه آرنولد شوارتزه نگر را موفق به شركت و پيروزی در انتخابات فرماندار كاليفرنيا كرد. تعدادی عرب آمريكايی سر شناس نيز در هاليوود حضور دارند: منجمله كارگردان و تهيه كننده سر شناس مصطفی آكاد ، كارگردان نو ظهور و موفق اردنی عمر نعيم ، و خواننده محبوب پاولا عبدل ، كه حالا نقش يك قاضی را در نمايش معروف " بت آمريكايی" ايفا ميكند (نسخه عربی اين شو "سوپر ستار" ناميده ميشود). حتی با چنين حضوری هنوز هم هيسپانيك ها (اقوام و مليت های اسپانيولی زبان) پر تعداد ترين اقليت در كاليفرنيا هستند. لذا لازم است بدانيم اين دو اقليت پر تعداد چه رابطه ای با يكديگر دارند و دو جامعه چگونه با هم كنار آمده اند. ابراهيم ميگويد : " هيچ تنشی ميان دو جامعه وجود ندارد؛ بر عكس اعراب آمريكايی تلاش فراوانی به خرج داده اند تا روابط خوبی با هيسپانيك ها و ساير اقوام آسيايی داشته باشند، و اهداف مشتركی را با آنان دنبال كنند."
از دكان و كسب به حرفه ها. البته فرهنگ و سوابق حرفه ای عرب آمريكايی ها با هم فرق دارند. اولا برخی از آنان بيش از يك قرن پيش به آمريكا مهاجرت كردند. ديگران مهاجرينی هستند كه اين اواخر وارد شدند و پس از تكميل تحصيلات دانشگاهی در آمريكا مقيم شدند. گروه ديگر و بزرگتری را پناهندگان سياسی تشكيل ميدهند. تصوير اين تنوع و دگرگونی در مشاغل و حرفه هايی كه اعراب آمريكايی به آن مشغولند انعكاس يافته: از صاحبان حرف دستی تا وكلای مدافع، پزشكان، مهندسين، حسابداران تا معلمين مدرسه و استادان دانشگاه. بعضی مغازه های كوچگ بقالی و ميوه فروشی دارند، و برخی صاحب شركت ها و كسب های كلان هستند. طبق كتابچه ای كه توسط انتشارات آزاد ديترويت چاپ شده و "صد سئوال و جواب در مورد عرب – آمريكايی ها" نام دارد، اعراب تقريبا در همه حرفه ها حضور دارند. قريب 60 در صد آنان در سمت های اداری و اجرايی اشتغال دارند و يا در زمينه های فروش و بازاريابی. يك سئوال جالب اينست: " آيا عرب آمريكايی ها شغل آبا و اجدادی و پدر خود را دنبال ميكنند؟ يا اينكه شغلشان را بر اساس علاقه خود و نياز بازار انتخاب ميكنند؟ مهند حايمور ناشر " سگالگاه و ارتباط " ، روزنامه ای كه به دو زبان عربی و انگليسی در ديربورن منتشر ميشود، ميگويد : " كسب و كار و كمپانی ها از پدر به پسر ميرسند حتی اگر هم پسر تخصص ديگری مانند حقوق يا مهندسی بگيرد، و آنها بهر حال بخشی از وقت خود را برای اداره كسب و كار خانوادگی ميگذارند." نيدال ابراهيم موافق اين نظر نيست و معتقد است كه نيروهای بازار در انتخاب جوانان دخيل است. آناس حمود 19 ساله كه سال دوم را در دانشگاه كاليفرنيای جنوبی ميگذراند، ميگويد هنوز تصميم قطعی نگرفته چه رشته ای را بخواند و فارغ التحصيل شود. " راجع به روزنامه نگاری، حقوق، و علوم فضايی ... فكر كرده ام. دنبال شغلی ميگردم كه به من وقت كافی بدهد ساير علايقم را دنبال كنم. طبيعی است جنبه مالی كار دارای اهميت زيادی برای من است." همشاگردی او معض الطيب 19 ساله وضعش روشن است و تصميمش را گرفته. " من ميخواهم اقتصاد، تجارت، و بازار بورس را بخوانم. هدفم اينست كه يك شركت مالی خريد سهام تاسيس كنم و كارآفرينان تجاری بخش خصوصی را از نظر مالی ياری دهم، و البته بخشی از وقت و پولم را برای كمك به ديگران اختصاص دهم، مثل بيل گيتس و بنيان گزار ای. بی ." سهيلا امين معلمی را بعنوان يك حرفه انتخاب كرد و مراحل مختلفی را در اين فاصله پيمود. " بعد از فارغ التحصيلی از دبيرستان تصميم داشتم تجارت بين المللی و روابط بين المللی بخوانم. آرزويم اينبود پس از دانشگاه در لبنان كار كنم يا در امارات متحده عربی. من عاشق تجارت بين المللی هستم و ميخواستم به كمك دانش و تلاشم به جهان عرب كمك كنم. اما بعد از اينكه از نياز نسل جديد عرب آمريكايی ها به معلم خوب --- و معلمی كه بتواند به آنها كمك كند فرهنگ عربی و آمريكايی خود را درست درك كنند --- آگاه شدم تصميم گرفتم تعليم و تربيت بخوانم و در همين جا در ديربورن بمانم." مادر امين، با تجربه خود در زمينه مدد كاری اجتماعی، نقش مهمی در اين تصميم ايفا كرد. امين خلاصه ميكند : " بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه ماندن و كار كردن در اينجا مهمتر از كار كردن در جهان عرب است." كتابچه انتشارات آزاد اضافه ميكند متوسط درآمد سرانه سالانه برای عرب – آمريكايی ها از متوسط سرانه كشور بيشتر است. معذالك سطوح درآمدی ميان اعراب بر حسب منطقه و ايالت اختلاف زياد دارد. متوسط سرانه برای اعراب در ديترويت و آناهايم كمتر از ساير نقاط آمريكاست. درآمد نسبت مستقيمی با آموزش دارد و بهمين علت ما ميبينيم كه عرب – آمريكايی ها نسبت تحصيل كرده هايشان بالاتر از ميانگين كشور است، بويژه در تحصيلات عالی و دانشگاهی. در واقع نسبت اعراب فارغ التحصيل دانشگاه دو برابر معدل ملی و كشور است. بعلاوه، جوانان عرب – آمريكايی در كليه رشته ها و شئون علمی و حرفه ای وارد ميشوند. برای اطلاعات بيشتر در خصوص شخصيتهای صاحب نام عرب – آمريكايی ميتوانيد از تارنمای اينترنتی زير ديدن نمائيد :
مسايل مربوط به هويت و زبان همانند ساير اقليتهای قومی، اعراب آمريكا نيز با مسايلی در ارتباط با هويت، زبان و همسان سازی (جذب در محيط) درگير هستند. در حاليكه اقليتها از يكسو ميكوشند با جامعه اطراف خود همانند سازی كرده و شبيه آن شوند، از سوی ديگر تلاش دارند سنتها و ويژگيهای فرهنگی خود، و آنچه آنها را از ديگران متمايز ميكند، را زنده نگاه دارند. ايجاد توازن و بالانس ميان اين دو عامل خود تلاش سختی را ايجاب مينمايد. بعلاوه، نسبت تعامل با ساير گروه های مهاجر بين مهاجرين تازه وارد و آنها كه از نسل سوم يا چهارم عرب – آمريكايی هستند فرق ميكند. برای اينكه تصوير روشنتری از روند تعامل و همسان سازی داده باشيم بايد به تلاشی كه مهاجرين برای تربيت و تحصيل فرزندان خود ميكنند توجه نماييم. سهيلا امين با اشاره به دروس زبان عربی كه اطفال عرب ميبايست هر هفته می آموختند، ميگويد : " برای ما واجب بود كه در كلاسها شركت كرده و زبان عربی را فرا ميگرفتيم." با اينكه مهاجرين نسل اول روابط خود را با كشور مادر حفظ ميكنند، نسل های جديد و متولد اينجا، آمريكا را وطن خود ميدانند؛ اما در عين حال تا حدودی با كشور مادری اوليای خود ارتباط دارند. اين تفاوت در ميزان ارتباط و تعامل همانست كه ما از آن به عنوان " اختلاف نسلها " ياد ميكنيم، كه بهمان ميزان ساير اقليتها برای اعراب نيز وجود دارد. جدايی يا اختلاف نسلها خود را در موارد و مسايلی كه مهاجرين مسن تر و جوانان با آن سر و كار دارند متجلی مينمايد. مهاجرين مسن تر توجه شان به مسايل جهان عرب است، در حاليكه جوانانشان --- همانند همتايان خود در جامعه بزرگ آمريكا --- به مسايل داخلی توجه دارند يا به امور جهانی كه با سرنوشت و زندگيشان در آمريكا مربوط است، مانند موفقيت در كار، امور مربوط به جامعه محلی، محيط زيست، ادبيات، هنر و موسيقی. البته اين به آن معنی نيست كه به مسايل جهان عرب بی توجه يا بی علاقه اند، فقط اينكه از يك زاويه ديگر به موضوع نگاه ميكنند.
جوانان عرب – آمريكايی چه كسانی هستند؟ نيدال ابراهيم ميگويد : " آنها جوانان آمريكايی هستند از تخمه عرب كه از نظر هويتی خود را تنها آمريكايی ميبينند، و ترجيح ميدهند اصليت قومی آنها برجسته نگردد. يك نمونه برادران معلوف هستند كه صاحب تيم بسكتبال " شاهان ساكرامنتو " هستند. گروهی خود را عرب – آمريكايی ميشناسند و معرفی ميكنند، در حاليكه عده ای ديگر آمريكايی عرب را ترجيح ميدهند. هر گروه بر اساس احساس و تعريفی كه از خود دارد زندگی ميكند." ابراهيم اضافه ميكند كه حملات تروريستی 11 سپتامبر كمك كرد معضل هويتی را برای بسياری كه هويتی دوگانه داشتند و در اين ميان سرگردان مانده بودند حل كرد. از يكسو احساس وطن پرستی و از سوی ديگر احساس تعلق به يك قوميت ديگر برای بسياری حكم يك معرف را در آزمايش شيمی داشت (تست ليتموس) كه نشان ميداد اسيد است يا باز، به اين طرف خط تعلق دارد يا به آن طرف. بويژه در جريانات متعاقب حمله و واكنش منفی كه عده ای نسبت به اعراب از خود نشان دادند. ابراهيم گفت كه او مسئله هويتی خود را اين گونه حل كرد كه تصميم گرفت او يك آمريكايی عرب است. جنيفر باوم يك آمريكايی غير عرب كه مسئول دايره سر دبيری انگليسی روزنامه المونتدا و الوسيط چاپ ديربورن است، ارزيابی ديگری از جوانان عرب آمريكايی دارد. او ميگويد : " در ديربورن جوانان عرب آمريكايی همه فن حريف و آزاد گردند با علايق و انتخاب فراوان و گوناگون. در غالب موارد، و در قياس با دوستان غير عربم، آنها دارای روابط بسيار نزديك و محكم با خانواده خود هستند." محمد حيمور نيز ميگويد جوانان عرب "رابطه بسيار نزديكی با ريشه های خود دارند. لكن در عين حال نسبت محيط اطراف خود درك و بينش زيادی دارند و هويت همساز با محيط خود را ارج مينهند." او اضافه ميكند: " آنها از پدران و اجداد خود بهتر با محيط كنار می آيند و توانايی تعامل بيشتری را دارند، و در بر قراری ارتباط با جامعه آمريكا از پيشينيان خود موفق ترند. آنها مانند آمريكايی ها زندگی ميكنند، نه مثل گروهی بيگانه و خارجی."
|