Department of State Seal U.S. Department of State
International Information Programs and USINFO.STATE.GOV url
جستجو:   
   
  English
عناوين
 
 

بازگشت به روسيه

بازگشت به روسيه هميشه برای من يك رويای شخصی بوده، اگر نگويم يك ضرورت حياتی.


نوشته سونيا كله شيك
دسامبر 2005

من كه در لنينگراد --- سن پترزبورگ امروزی --- متولد شدم و وقتی تنها 5 سال داشتم با خانواده ام به ايالات متحده رفتم، هميشه كنجكاوی شديد و طبيعی نسبت به كشور محل تولدم داشتم. البته پدر و مادرم همواره مرا بصورت تلويحی از بازگشت به آنجا بر حذر ميداشتند، لذا اين اشتياق را در خود بطور خاموش زنده نگه ميداشتم تا سالهای دانشگاهی فرا رسيدند. بعد از قدری اصرار بالاخره مادرم حاضر شد مرا برای يك بازديد يك هفته ای بعد از پايان سال دوم كالج به پترزبورگ ببرد. اين تجربه كوتاه تنها اشتياق مرا برای بازگشت برای مدت طولانی تری بيشتر كرد. در سال آخر دانشگاه وقت زيادی برای پيدا كردن كار در روسيه صرف كردم تا بالاخره توانستم برای يكسال يك دوره كارآموزی در پترزبورگ را از طريق سازمان تبادل بين المللی "آيسك" بدست آورم. عاقبت پس از پايان دانشگاه در ماه مه سال گذشته، رويايم تحقق يافت و فرصت يافتم روسيه را دوباره كشف كنم.
پس از اندكی بيش از سه ماه در روسيه، ميبينم كه هنوز مشغول كشف آنجا هستم: هم آشنايی هايش و هم غريب بودن محل. ماه اول اقامتم را در آپارتمان يك دوست دوران دبيرستان مادرم گذراندم. بجز ديدن و تجربه جو جالب و پر حيات بازارچه انتهای متروی ديبنكو ، با اجناس گوناگونش از مرغ كبابی گرفته تا جوراب شلواری زنانه، و قدم زدن و نظاره انبوه آپارتمانها و ساختمانهای دوره شوروی، توانستم در ضمن يك خانوار نمونه روسی و امور روزمره آنرا ببينم. واژه "ريمونت" (مونتاژ مجدد) بخشی از زندگی عادی خانواده های روسی است، و عملا همه خانواده های روسی دير يا زود با آن سر و كار خواهند داشت. ريمونت يعنی نو كردن، مدل عوض كردن، بازسازی و خيلی چيزهای ديگر. ريمونت يعنی اينكه ظرفها را بجای شستن در سينك آشپزخانه مدتی در وان حمام بشويی تا پيشخوان جديد آشپزخانه را تحويل دهند، پس ببرند، اصلاحش كنند، پس بياورندش، و بالاخره آنرا نصب كنند.
هر تابستان آب گرم برای يك دوره حدودا سه هفته ای قطع ميشود. اين بمن ياد داد چگونه با چند قابلمه آب جوش در تشتی كوچك بنام "تاژيك" ( از زمره اقلام ضروری در هر خانه روسی) حمام كنم. گرچه اين چيزها در ابتدا برايم غريب بود، لكن ديری نگذشت كه به همه آنها عادت كردم. هرچه باشد من آمده بودم كه زندگی واقعی را در اينجا تجربه كنم، نه اين كه شرايطی را كه به آن خو گرفته بودم در اين جا بازسازی كنم.
معذالك به يك چيز بسختی عادت كردم : موضوع اين بود كه من تختخواب نداشتم. البته در مورد من موضوع طبيعی مينمود كه چون مهمان موقت هستم روی يك كاناپه تاشو بخوابم. اما مسئله عجيب اين بود كه در آن خانه هيچ تخت خوابی وجود نداشت؛ همين و بس. بعدها كه آپارتمانهای مردم ديگر را هم ديدم متوجه شدم كه بسياری از مردم در تمام عمرشان روی كاناپه ميخوابند؛ و در روسيه اطاق نشيمن و اطاق خواب براحتی در هم ادغام شده اند؛ در حاليكه در ايالات متحده آنها دو چيز كاملا مجزايی هستند. البته در آمريكا نيز بعضی افراد روی تشك های ژاپنی و كاناپه های تاشو می خوابند، معذالك هنوز هم موضوع اطاقی مخصوص خواب مسئله ای كاملا جدی است. ميخواهم حتی ادعا كنم كه تخت خواب شايد مهمترين قلم اسباب خانه است كه يك آمريكايی برای آپارتمان اش ميخرد. اگر آپارتمانش يك استوديوی كوچك باشد، آنوقت استوديويی ست با يك تخت خواب يا شايد با يك كاناپه تاشو. در روسيه بعكس، اطاق ابتدا به ساكن اطاق نشيمنی است با يك كاناپه، و تنها كاربرد ثانوی آن آنست كه در آنجا ميخوابند و تبديل به اطاق خواب ميشود. اين مسئله ای بود كه بسختی به آن عادت كردم، زيرا محرميت اطاق خواب و اينكه جاييست كه محلی كاملا خصوصی تلقی ميشود مرا كاملا معتاد خود كرده بود، خواه با داشتن هم خانه ای يا بدون او. در حال حاضر من با دختر ديگری در آپارتمان جا داری زندگی ميكنيم كه هر يك اطاق خواب جداگانه ای داريم با يك اطاق نشيمن مشترك. لذا اين معضل فضاهای مسكونی و تفكيك آنها حل شده است.
آخرين ماجرای خانه و محل سكونتم حالتی بامزه بخود گرفته است. چند هفته قبل خبردار شديم كه در آپارتمان زيری ما لكه رطوبت ديده شده و چنانچه به تكنسين و تعميركار دولتی اجازه ورود به آپارتمان را در روزهای كاری ندهيم، آنها در را خواهند شكست و بزور داخل خواهند شد. بعد از يك سری تماسهای تلفنی و مشاوره با همسايگان و ديدارهای بی نتيجه بالاخره ناچار شديم خانم مالك را از فنلاند بخواهيم تا بيايد و به كارها سامان دهد. زير نظر بانوی مالك تكنسين بالاخره در ايام آخر هفته مراجعه و اقدام به شكافتن كف آپارتمان ما كرد. امروز وقتی به خانه برگشتم ديدم توالت در سالن پذيرايی است و در محل سابق آن يك حفره كثيف پر از كثافت، لوله آلات و سيمان قرار دارد. گرچه قول داده اند فردا آنرا درست و كار را تمام ميكنند، راستش چشمم آب نمی خورد. با عنايت به مهمان نوازی و محبت همسايگان مان و وجود يك سوپر ماركت 24 ساعته در چند قدمی خانه، ما هنوز از تمامی امكانات و ضروريات زندگی محروم نشده ايم. موقعيت هايی نظير اين بما مياموزند چطور به زندگی روزمره بعنوان يك ماجرای پر چالش بنگريم --- و دارای روحيه صبور و خوش بينانه نيز باشيم و از كوره در نرويم.
سوای اين مباحث صرفا مادی، بديهی است من با مهمان نوازی واقعی روسی نيز آشنا شدم. مردم بلافاصله بمن خوش آمد گفتند و از هر نوع كمك دريغ نكردند. هم دوست مادرم و هم اعضاء آيسك نهايت همكاری را نشان دادند. يك نمونه از محبت و گرمای سنتی روسی كه مرا در بر گرفت طی مراسم سنتی نوشيدن چای بود. من كه به نوشيدن چای در دو نوبت صبح . عصر عادت داشتم بزودی به مراسم چای نوشی سنتی كه گاه 4 بار يا بيشتر در روز اجرا ميشود عادت كردم. اين مراسم در واقع بهانه ايست برای اينكه اعضای خانواده و دوستان و همكاران دور هم جمع شوند و ضمن نفس تازه كردن از كاری كه به آن مشغول بودند، از اين در و آن در گپی بزنند. من واقعا شيفته گرما، و احساس تجمع و نزديك بودنی هستم كه اين رسم بهمراه خود به جمع دوستان ميآورد.
البته بيشتر اين روايات خاطرات من از روزهای اول اقامتم در اينجاست، زيرا حالا كه كم كم به محيط عادت ميكنم ميبينم بيشتر آنها مسايل ساده و پيش پا افتاده ای بوده كه در ابتدای اقامتم مرا تحت تاثير قرار داده. چيزهای كه روزهای اول جالب و عجيب ميآمدند حالا بنظرم عادی ميآيند. اقامتم در اينجا بسياری چيزها را بمن آموخته، و خيلی مطالب را راحتتر درك ميكنم. با اينكه من از بسياری جهات آمريكايی هستم، ولی حس ميكنم در اينجا بمن به چشم يك روس نگاه ميكنند و قبولم كرده اند. البته دانستن زبان و داشتن مقداری گذشته فرهنگی مشابه كار همرنگی با جماعت را برايم راحت تر كرده است. خوشحالم كه دارای يك هويت فرهنگی دوگانه هستم. گرچه گاه موجب سردرگمی ام ميشود، لكن ديدگاه و جهان بينی ام را گسترش داده آنرا غنی ميكند. حالا ميدانم هرگز نخواهم توانست بگويم تنها و در بست به يك جا تعلق دارم؛ و همين ديدگاه بی نظير باعث شده است جهان اطرافم را با ديدی انتقادی بنگرم، بدون وفاداری خاص و تعصب نسبت به يك كشور و ملت، بلكه با اشتياقی وافر برای شناختن و درك مردم ديگر ورای مرزهای جهان.



English Version



       اين تارنما توسط دفتر برنامه های اطلاعات بين المللی وابسته به وزارت امور خارجه ايالات متحده منتشر می شود.
       پيوند با ساير تارنماها نبايد به منزله تاييد نظرات ذکر شده در آنها تعبير گردد.