Department of State Seal U.S. Department of State
International Information Programs and USINFO.STATE.GOV url
جستجو:   
   
  English
محصولات
 
 

متحد، غذا می خوریم

اولیور اوبرتی (1) پیش از ثبت نام برای یک نیمسال تحصیلی در دانشگاه آکلند (2) و بازگشت مجدد به دانشگاه میشیگان به عنوان دانشجوی ارشد برای دوره ای یک ساله، مدت یک ماهه ای را صرف ماجراجویی در اطراف جزیره جنوبی (3) در زلاندنو کرد.



در سال 2002 به مدت چهار ماه در یک ایستگاه قطار زندگی می کردم. نه ایستگاهی پر از موش و روزنامه های قدیمی، بلکه ایستگاه قطار بزرگ آکلند در زلاندنو که اثر هنری عظیم قرن بیستمی زیبایی بود که در سال 1998 نوسازی شد تا بیش از 400 دانشجوی بین المللی حاضر در دانشگاه ها و مراکز آموزش زبان شهر را اسکان دهد. علاوه بر یک کافه، سالن بزرگ، حیاط، کتابخانه، و آزمایشگاه کامپیوتر، این مجتمع دارای دو آشپزخانه مشترک عظیم بود - هر یک مجهز به تعداد زیادی اجاق گاز، فر مایکروویو و یخچال - که از حدود ساعت پنج تا ده هر شب تبدیل به سازمان ملل خوراک در می آمدند.

یک جمعه شب، اندکی پس از اینکه در آنجا ساکن شدم، در آشپزخانه بشقاب ها را می شستم که گروهی متشکل از سه دانشجوی چینی که در همان نزدیکی غذا می پختند از من دعوت کردند تا در غذاخوری به آنها بپیوندم. من شام خورده بودم اما نمی توانستم جواب رد بدهم؛ همه چیز خیلی خوشمزه به نظر می آمد. دو دیس بزرگ صدف زلاندنویی، سوپ توفو و کلم، برنج، بال مرغ تریاکی، سبزیجات و تخم مرغ سرخ شده روی دو میز چیده شده بود - غذای کافی برای دو برابر تعداد جمع. آنها انگلیسی صحبت نمی کردند. من چینی صحبت نمی کردم. و فرقی هم نداشت. خنده از گفتار فراتر می رود.

به آشپزخانه که باز گشتم، زیه پی (3) (ایزابل) که دوست دیگری از چین بود در حال تهیه شام بود. خیلی زود، او و من درگیر گفتگوی جذابی در مورد وعده سوم غذایی آن شب من شدیم. ما در مورد همه چیز صحبت کردیم: چین، آمریکا، کمونیسم، سرمایه داری، فنگ شوئی، تاریخ هنر، آشپزی، بزرگ شدن در وطن هایمان. او از خانواده کمونیست سنتی ای بود با والدینی که در دوره چین جدید از هیچ برخاسته بودند. آنها خیلی زود وارد ارتش شده و اکنون در رشته های داروسازی و ژنتیک سرآمد بودند. این مسئله تحصیل را برای ایزابل که علی رغم میل والدینش به اشتغال او در حرفه ای پول ساز در پی آموختن زبان های مختلف بود دشوار می کرد. گفتم "مانند آمریکا به نظر می رسد." او حرف مرا باور نکرد.

به نظر می رسید که مانند بیشتر دوستان خارجی من، ایزابل هم فکر می کرد همه آمریکایی ها هر چه می خواهند را به دست می آورند و سلاح حمل می کنند. یکی از پسرها شنید که من اهل فیلادلفیا هستم و پرسید، "هرگز گلوله خورده ای؟" وقتی پرسیدم چنین تصور گمراهی را از کجا آورده، او پاسخ داد، "پرنس جدید بل ایر (5). می دانی، از فیلادلفیای غربی..."

در تلاش بودم که افکار ایزابل را از کلیشه های هالی وودی خالی کنم که زنی برزیلی و شوهر آرژانتینی اش آمدند، خود را ماکس و آلساندرا معرفی کردند، و از ما دعوت کردند تا فردای آن روز آنها را به جزیره رانگی توتو (6) همراهی کنیم. ما گفتیم، "حتما!"

پس از یک فری سواری به آن سوی خلیج هاراکی (7) در صبح روز بعد، چهار نفر ما به بالای جزیری 850 فوتی ای که یکی از قله های آتشفشانی بسیار آکلند بود صعود کردیم. در طول این مسیر از دوستان جدیدم شناخت بهتری پیدا کردم. ماکس فارق التحصیل در رشته صوت و تصویر بود و می خواست کارگردان آگهی شود؛ آلساندرا در برزیل به مددکاری اجتماعی مشغول بود؛ و هر دو به زلاندنو آمده بودند تا انگلیسی خود را تقویت کنند. انگلیسی من مشکلی نداشت، بلکه اسپانیایی، پرتغالی، و چینی ام بود که مسئله داشت. پس در حالی که در انتظار بازگشت فری بودیم، در طول دو ساعت آفتاب گرفتن در کرانه اقیانوس آرام به تبادل دروس زبان پرداختیم. باید بگویم از همان روزی که می آموزید به چهار زبان مختلف بگویید، "سلام، توالت کجاست؟" دنیا برایتان وسیع تر می شود.

به خانه که بازگشتیم، من ضیافت مکزیکی مفصلی برای خودمان و رائول، هم اتاقی هندی ام پختم. من کمی گواکامولی، بوریتو، نان ذرت، ناچو و لوبیای سرخ شده آماده کردم. ماکس و آلساندرا سالادی تهیه کردند که رائول کمی گلابی تازه به آن اضافه کرد.

ایزابل که از این سرهم بندی ها متعجب بود فقط نگاه می کرد. به سر میز زیبایی که با نور شمع روشن شده بود نشستیم، و با خواندن دعای مختصری از این غذا و همچنین از یکدیگر قدردانی کردیم. بعد شروع به خوردن کردیم. چه صحنه ای بود: من آمریکایی بوریتو خوردن به سازمان ملل یاد می دادم. ایزابل که هرگز غذای مکزیکی نخورده بود از گواکامولی سیر نمی شد. ما درس های زبان را ادامه داده و هندی و پنجابی را به مخلوط اضافه کردیم. در مورد روابط چین و هند، میوه در آرژانتین، ماجراهای من در حال راه پیمایی، شغل جدید شیفت شب رائول در ساب وی (8) (ساندویچ فروشی آمریکایی) - که شغل عجیبی برای یک گیاهخوار است - گفتیم. وقتی همه سیر شدیم، ماکس به من گفت، "به نسبت یک آمریکایی... تو غذای مکزیکی خیلی خوبی درست می کنی."

این خوراک ها در طول چهار ماه بعد با شرکت کنندگان دائما در حال گسترشی ادامه داشت: افراد آلمانی، سوئدی، نروژی، استرالیایی، بریتانیایی، و برزیلی های بیشتر؛ و حتی پسر پر شوق و ذوقی از عربستان سعودی به نام ابراهیم. من از گفتگوهایمان در آشپزخانه بیشتر از هر روزنامه، مجله، یا برنامه تلویزیونی در مورد این کشورها و مردم آنها اطلاع کسب کردم. دوستان من حس مشابهی نسبت به آمریکا داشتند.

شب پیش از پرواز بازگشتم به آمریکا، ماکس، آلساندرا، رائول و ایزابل با من بیدار ماندند تا چمدانم را ببندم و از آخرین لحظات دوستیمان استفاده کنیم. و هنگامی که تاکسی در سپیده دم آمد، همه آنها مرا همراهی کردند و به زبان خودشان با من خداحافظی کردند. کلماتی به زبان های مختلف و به معنی، "سفر به خیر، دلم برایت تنگ می شود، شاید تو را دیگر نبینم."

ما آدرس رد و بدل کردیم - و در طول سال اول به طور منظم مکاتبه داشتیم - اما نامه های الکترونیکی دیگر کمتر می رسند، اگر اصلا برسند. اغلب خبرنامه های تعطیلات هستند، و یک کارت تولد الکترونیکی گهگاه. غمگین هستم، اما نه متعجب. بیش از سه سال از شب بوریتوها در آشپزخانه ایستگاه قطار گذشته.

آوریل گذشته پس از نقل مکان از حومه واشنگتن دی سی به آپارتمانی در مرکز شهر، نامه الکترونیکی ای با آدرس جدیدم فرستادم. چند روز بعد، این پاسخ (که در ذیل به بیانی دیگر آمده) از ابراهیم در عربستان سعودی رسید:

خب، چطوری رفیق... امیدوارم همه چیز خوب باشد... در مورد تو که گهگاه جا عوض می کنی فکر می کنم... اما من همیشه در همان خانه با همان خانواده زندگی می کنم. چی بگم؟ ما عرب هستیم، پس با هم زندگی می کنیم... شاید خوب باشد و شاید هم نه... فرقی نمی کند، من مادرم را دوست دارم و با او زندگی می کنم..."

کارنامه من همیشه خواهد گفت که در زلاندنو در رشته های طراحی و تاریخ هنر مائوری تحصیل کردم، اما همان طور که از نامه الکترونیکی ابراهیم پیداست، خیلی چیزهای بیشتر آموختم.

اولیور اوبرتی.





1. Oliver Uberti
2. University of Auckland
3. South Island
4. Xie Pei
5. Fresh Prince of Bel-Air
6. Rangitoto Island
7. Hauraki Gulf
8. Subway



English Version



       اين تارنما توسط دفتر برنامه های اطلاعات بين المللی وابسته به وزارت امور خارجه ايالات متحده منتشر می شود.
       پيوند با ساير تارنماها نبايد به منزله تاييد نظرات ذکر شده در آنها تعبير گردد.