Department of State Seal U.S. Department of State
International Information Programs and USINFO.STATE.GOV url
جستجو:   
   
  English
محصولات
 
 

اهل قاهره شدن برای دو ماه

بهتر است از آخر شروع كنم. با وجود تمام چالشهای كوچك و موفقيتهايی كه بهمراه زندگی در محيطی عجيب و بانشاط مانند قاهره می آيد، سختترين قسمت سفر دو ماهه من بازگشت به فرودگاه جی. اف. كندی بود. نه به دليل اينكه از پرواز می ترسم. نه به دليل اينكه نمی توانم در هواپيما بخوابم. چالش واقعی مواجه شدن با خانواده و دوستانم بود.



سپتامبر 2005

منظورم شوك فرهنگی نيست. کاری كه می دانستم از هر کاری سختتر خواهد بود پيدا كردن راهی بود برای انتقال تمام تجربيات باورنكردنی ام، با همه پيچيدگی ها و پرمايگی شان، به دیگران. حتی برای كسانی كه در قاهره بزرگ شده اند نيز آنجا مكانی چالش انگيز برای زندگی است؛ برای يك آمريكايی، با دانش کمی از زبان عربی، ترس آورتر است. سعی کردن برای انتقال و تعریف آن چالشها برای دیگران، به شكل همان تجربيات پرمايه ای كه به راستی هستند، نه به شكلی که بنظر آید باعث دردسر من شده اند، کار سخت و ناامیدکننده ای است. به محض فرود هواپیما در قاهره منتظر چنين چالش هايی بودم. تمام تجربياتم را نوشته ام تا برای هر كسی كه مايل به شنيدن باشد بازگو كنم. پس از بيرون آمدن از فرودگاه جي. اف. كندی، به كمك همين نوشته های پراكنده بود كه توانستم تصوير دقيقی از سفرم به قاهره برای والدينم ارائه دهم. همچنان كه تند تند از چيزهايی كه طی سفر دو ماهه ام به مصر ديده و كارهايی كه انجام داده بودم می گفتم، دريافتم كه خودم هم فكر می كنم داستانهایم یک چیزی کم دارد و واقعا نتوانسته ام این تجربیات را به درستی منتقل کنم.

شترسواری در اطراف اهرام ثلاثه، روی شترهایی که به اندازه من بخاطر خلاص شدن از دست "پلیس اشیاء عتیقه" خوشحال بودند، یا هل دادن تاكسی هایی که روی پل نيل خراب شده بودند، هر یک از اين تجربيات به ياد ماندنی در ابتدا با اضطراب و ناراحتی همراه بود. هنگام بازگو كردن چنين تجربياتی، فكر می كردم شنوندگانم قسمتهای عادی و معمولی را درك نكنند و متوجه نشوند كه چه چیزی اين تجربيات را باارزش كرده است. تا حدی درست فكر می كردم. نمی توانستم كاری كنم که آنها بتوانند تجربيات مرا در قاهره در ذهن مجسم كنند، ولی شور و شوق من آشكار بود. آنهايی كه زحمت گوش دادن را به خود می دادند عاقبت درمی يافتند كه چقدر اين تجربيات برای من باارزش بوده اند. اين توانايی انتقال احساس، اما نه تصوير دقيق، مرا قانع كرد كه تجربه مهاجرت به و زندگی در دنيای عرب يك تجربه كاملا شخصی است. می توان اشتياق و هيجان را منتقل كرد، اما شكل دقيق تجربه تان هميشه متعلق به خودتان است. بطرز عجيبی، تجربه بازگو كردن ماجراهايم برای خانواده ام شباهت زیادی به بزرگترين چالشی داشت كه زندگی در قاهره برای انگليسی زبان ها دارد: مانع زبان.

با دوره یکسال و نیمه ای که برای فراگیری زبان عربی گذرانده بودم، كاملا با مشكلات مربوط به عدم آشنایی با زبان عربی در قاهره آشنا بودم. در واقع برای جلوگيری از هر انتقادی پيشدستی كردم و به راننده اولین تاكسی ای که سوار شدم گفتم احتمالا طرز صحبت كردنم مثل گزارشگران تلويزيون، که زبان فوشا صحبت می کنند، به نظر خواهد آمد. گویندگان تلویزیون الجزيره، اخبار را به زبان فوشا برای کشورهای عربی گزارش می کنند. خوشبختانه راننده تاكسی و ديگر قاهره ای هايی كه ملاقات كردم، توقع زیادی از من به عنوان یک خارجی نداشتند. وقتی بالاخره كلمه "روزانه" در زبان فوشا را به ياد آوردم، راننده اصرار داشت كه من يك بومی هستم و هيجان زده تر شد. درست مانند وقتیکه والدينم پی به اشتياقم می بردند - با اینکه اغلب اوقات متوجه نمی شدند در مورد چه چيزی صحبت می كنم - قاهره ای هايی هم كه با آنها به زبان عربی مكالمه می كردم به ندرت متوجه می شدند چه به آنها می گويم، اما اشتياق مرا محترم می شمردند.

در واقع مشكلات برقراری ارتباط - چه زمانیکه سعی می کردم به زبان عربی منظورم را برسانم و چه بيان تجربه هايم برای خانواده ام و كسانی كه می خواستم آن تجربيات را در ذهن مجسم كنند - مشکلاتی بودند كه به طرز غريبی اقامت مرا در قاهره آنچنان استثنايی ساختند. اگر چه ممکن است خیلی بدیهی بنظر برسد، درک این موضوع كه این تجربیات فقط متعلق به خود فرد است، سفر به دنيای عرب را برای هر انگليسی زبانی يك سفر كاملا منحصر بفرد خواهد ساخت.

پیچیدگی و ارزش واقعیت فوق را بهتر از هر چیزی می توانم با استفاده از مثال پیاده روی هایم به مدرسه طی روزهای هفته توضیح دهم.. با قدی بلندتر و پوستی روشنتر از هر كسی كه دور و بر من بود، مثل گاو پيشانی سفيد بودم. بيشترين سعی ام را می كردم كه اين طور نباشم، ولی هر كاری می كردم، همه نگاهم می کردند. هر روز صبح که برای سوار شدن تاكسی به "شارع كامبيز" می رفتم، همه چشمها به من خیره می شد. برای هر فردی غربی ای، كه به دیده ناشناس ماندن و جلب توجه نکردن در خیابانهای واشنگتن دی. سی. يا نيويورك ناشناس عادت دارد، در بدو امر اين احساس آزار دهنده بود. می دانستم كه هيچكس قصد صدمه زدن به مرا ندارد، ولی زندگی زير ذره بين ناراحت کننده است. به محض اينكه به اين واقعيت زندگی در قاهره خو گرفتم، ديگر از آن لذت می بردم. وقتی كه می دانی ديگران در حال نگاه كردن به تو هستند، يك خودآگاهی باورنكردنی ای به وجود می آيد. همينطور كه در خيابان راه می روی، از جايگاه خود آگاه هستی.

وقتی سعی كردم اين مشكل و احساسی را كه به طرز عجيبی ارضا كننده بود برای والدین و دوستانم بازگو کنم، آنها هيچگاه نتوانستند بفهمند كه واقعا چقدر از آن لذت می بردم. تلاش برای بازگو کردن و انتقال چنین تجربه هایی، يك چيز را به شما ياد می دهد: كه داستان شما فقط متعلق به خود شماست. خودآگاهی ای كه با وجود صدها چشم غريبه به هر حركت من در من به وجود می آمد، مرا برای درك اين مطلب آماده كرد: اين مطلب كه سفر شما در اين دنيا يك سفر مخصوص به خود شماست، و تنها شما می توانيد فصلهای اين داستان را بنويسيد.

زاكری اسنايدر




English Version



       اين تارنما توسط دفتر برنامه های اطلاعات بين المللی وابسته به وزارت امور خارجه ايالات متحده منتشر می شود.
       پيوند با ساير تارنماها نبايد به منزله تاييد نظرات ذکر شده در آنها تعبير گردد.