|
سپتامبر 2005
او در حالی كه از كمبود آب بدن نيمه جان شده بود و از آغاز اين وضعيت مصيبت بار 5 روز می گذشت، تصميم گرفت دست راستش را با استفاده از چاقوی جيبی كه همراه داشت ببرد تا بتواند زنده بماند و بدين ترتيب نجات يافت.
ماجرای ارن بی درنگ او را به يك شخصيت شناخته شده تبديل كرد. در حالی كه بيشتر افراد در صورت قرار گرفتن در شرايط او آسيب زيادی می ديدند، ارن به راه خود ادامه داده است. او در راه ساندياگو، محلی كه قرار است سخنرانی ديگری را در آن برگزار نمايد می گويد: "در برخی از موارد، بحران می تواند در شما توقفی به وجود آورد تا بار ديگر به به تجزيه و تحليل شيوه زندگيتان و نحوه نگرشتان به دنيا قبل و بعد از آن بپردازيد. من حتی يك ساعت از زندگيم را نيز بدون انديشيدن به چگونگی انجام كاری با يك دست سپری نمی كنم، اما به حال افراد صاحب دو دست غبطه نمی خورم."
پس از كسب شهرت جديد بارها به او پيشنهاد شد تا كتابی بنويسد. رلستون انديشيد: "من با اين پيشنهاد چه كار خواهم كرد؟ آيای آن را به گوشه ای خواهم انداخت و به راه خود ادامه خواهم داد؟ در نهايت تصميم گرفت كه بنشيند و مشغول نوشتن شود. او می گويد: "من به اين نتيجه رسيدم كه اين رويداد ارزش آن را دارد تا بارها و بارها زنده شود. مردم برای من نامه هايی درباره تاثير اين كتاب بر تشويق آنان به انجام كارهايی كه همواره رويای آنها را در سر داشتند يا رهاندن آنان از افسردگی نوشتند."
رلستون پس از انتشار كتابش، "بين يك تخته سنگ و يك مكان سخت"(2) به منظور ارتقا كار و نيز ارسال پيام خود مبنی بر تاثيرگذاری و تشويق به سراسر كشور سفر كرده است. او پس از آن حادثه احساسات زيادی را از جمله شوك، شادمانی و حس قرار گرفتن در معرض لطف الهی تجربه كرده است، به ويژه زمانی كه برای يافتن لاشه دست قطع شده اش به آن تنگه باز گشت. با همه اوصاف، خشم در بين اين احساسات وجود ندارد. "آن تخته سنگ كاری را انجام داد كه تخته سنگ ها قرار است انجام دهند و افتاد. من سر راه آن بودم." البته اگر خواهان اثبات محكمی برای شفای كامل او هستيد بدانيد كه وی همچنان مشغول كوهنوردی و دوچرخه سواری در طبيعت است و درست مثل گذشته گاه به گاه اين كارها را به تنهايی انجام می دهد.
1. Aron Ralston 2. Between a Rock and a Hard Place
|