|
از نیک کولاکوسکی (4) اوت 2005
با کت چرمی و شلواری که از مسافرت های زیادی به خود دیده اند کهنه شده اند، سِر ریدلی اسکات، کارگردان نامزد دریافت جایزه اسکار برای فیلم اخیر "پادشاهی بهشت" از ظاهر کسی که می تواند با فرماندهی میلیون ها دلار و هزاران سیاهی لشگر فیلمنامه خود را به پرده سینما بیاورد برخوردار نیست.
در واقع، اگر در صف استارباکس پشت سر او می بودید حتی نگاه دوباره ای هم به او نمی انداختید، اما حالا که این جماعت چهره او را می شناسند، تجمع و ازدحام آغاز شده. زنی که با در دست داشتن چیزی مانند یک فیلمنامه دستان خود را تکان می دهد فریاد می کشد، "سِر اسکات، سِر اسکات!" "من یک نویسنده تازه کار هستم! چیزی داریم که می خواهم ببینید!" آرنج او را به سوی خود می کشد. "سِر اسکات!"
دیگران هم منجمله دو نفر که ساری های هندی به تن دارند به دنبال او می شتابند. یک مسئول تبلیغات شجاعانه خود را در مسیر آنها می اندازد. اسکات که در عقب راندن جماعتی از بازیگران با منیت های عظیم در صحنه های "گلادیاتور" و "سقوط بلک هاک" (5) موفق بود، به نظر می رسد که فقط بخواهد از این معرکه فرار کند.
"اینجا" لابی طبقه 13 ساختمانی در مرکز شهر واشنگتن دی سی است که اسکات همین الآن در آن جلسه پرسش و پاسخی در مورد "پادشاهی بهشت،" فیلم حماسی پر بودجه ای در مورد حوادثی که به نبرد حطین (6) در 1187 منجر شد برگزار کرد. برخی از ناظران جلسه به دنبال او خارج شدند تا خود تیری به سوی ستاره سینما شدن بیاندازند.
این نوع توجه ناخواسته و در عین حال بخش ضروری زندگی ای است که این کارگردان به مقام نایت مفتخر شده از زمانی که در انگلیس دانشجوی هنر بود و روزهای متوالی به بوم های نقاشی می نگریست همواره در پی آن بود. او می گوید، "ساختن و پرداختن دنیاهای مختلف را واقعا دوست دارم" - در بزرگ ترین مقیاس ممکن.
پادشاهی هیچیک از جنبه های تولید فیلم "پادشاهی بهشت،" که با مطالبات اسکات از ستاره فیلم خود آغاز شد، کوچک نبود. اُرلاندو بلوم (7) که در فیلم "سالار حلقه ها" نیز شرکت کرده بود به مجله رولینگ استون گفت، "تجربه ساخت این فیلم زندگی من را عوض کرد. فکر کنم رشد کردم." او با پرورش شش کیلو عضله برای بازی نقش بالین (8)، آهنگری که به شوالیه تبدیل می شود، از لحاظ جثه هم رشد کرد.
در صحنه های نبرد این فیلم، از تقریبا 1500 سرباز مراکشی به عنوان سیاهی لشگر استفاده شد. چند برج برای حمله به دیوارهای شهر اورشلیم در نبرد نهایی نیز ساخته شد که با استفاده از گرافیک کامپیوتری تکثیر شدند.
به استدلال اسکات، "ما موفق شدیم از همه عناصر به خوبی بهره ببریم. هر نویسنده خوبی می تواند از تحقیقات مناسب یا حقایق تاریخی ساختاری به وجود بیاورد که باب میل شماست؛ و شما چیزی خلق می کنید که به اعتقاد شما حقیقت دارد." پای چپ او مدام در حال زدن است. "فیلم باید همیشه، همیشه از لحاظ تاریخی دقیق باشد. تا جایی که می توانم تلاش می کنم." و اگر چیزی هم در آن وسط ها اضافه می شود، خب، فقط فیلم است.
و سوال بعدی پرسیده می شود: علی رغم موفقیت گلادیاتور، تقریبا هر فیلم حماسی تاریخی ای که بعد از آن آمد در گیشه شکست خورد. آیا به نظر او این ژانر دیگر حرفی برای گفتن ندارد؟ اسکات می پرسد، "جان وِین چند فیلم کابویی ساخت؟ وقتی چهار سال قبل تصمیم به ساختن این فیلم گرفتم، دیگر پشت سرم را نگاه نکردم. به فیلم های دیگر هم توجهی نکردم."
اما پس از اکران در چند روز بعد، "پادشاهی بهشت" تنها 19.6 میلیون دلار فروش کرد. این رقم برای چنین فیلمی ناچیز و تنها دو سوم فروش گلادیاتور در زمان اکران در پنج سال پیش است. با اینکه این اولین باری نیست که یک فیلم ساخته ریدلی اسکات شکست می خورد، اما فرق زیادی هم نمی کند. کارگردانان بزرگ همیشه چیز دیگری در آستین دارند.
جنایت عاقبت دارد در مورد اسکات، این "چیز دیگر" تلویزیون است. سریال جدیدی با نام "اعداد" (8) که او برای شبکه ای تهیه می کند، در مورد دو برادر است، یکی مامور اف بی آی و دیگری نابغه ریاضی، که برای حل انواع جنایت ها از ریاضیات کمک می گیرند.
مانند جری براکهایمر (9)، تهیه کننده سینما که با برنامه های جنایی ای مانند "سی اس آی" (10)، "پرونده سرد" (11)، و "بدون ردی" (12) وارد دنیای تلویزیون شد، اسکات نیز در هر جنبه ای از تولید برنامه دستی دارد. او فیلم ها را بازبینی می کند، توصیه هایی برای تدوین می دهد، و با کارگردانان و نویسندگان برنامه به صحبت می نشیند. توجه او به جزئیات یادآور چارلی اپس (13)، پروفسور ریاضیات مرکز "شماره ها" است. این شخصیت با استفاده از ترتیب فیبوناچی (14) رمز گشایی می کند و در عین حال ترجیح می دهد از مردم دور باشد.
برای کارگردانی که فیلم های او معمولا میل به طولانی شدن دارند، تلویزیون بی گمان جذاب است: با بیش از 20 قسمت در هر فصل، شخصیت ها و موقعیت ها می توانند به اشکال جدید و عمیق تری اکتشاف شوند. در حالی که اولین فصل این برنامه روی آنتن می رفت، اسکات در مصاحبه ای گفت، "فرایند ساختن فیلم های بلند مرا بسیار خسته می کند. گرایش من اخیرا بیشتر و بیشتر به سوی تلویزیون است. [تلویزیون] بیننده های فوق العاده علاقه مندی در دسترس قرار می دهد."
برای اسکات، تلویزیون رابطه ای خانوادگی نیز هست. شراکت برادر او تونی (15)، کارگردان فیلم های سینمایی پرتکاپوی بصری اکشنی مانند "رابطه عاشقانه حقیقی" (16) و "تاپ گان" (17)، در شرکت تولیدات اسکات فری، به او عنوان تهیه کننده همکار را داده.
شوک بعدی "دوئلیست ها،" اولین فیلم اسکات در سال 1977 درامی است در جریان جنگ های ناپلئونی با شرکت کیت کاراداین (18) در نقش سربازی که مجبور به انجام یک سلسله دوئل های تشدید شونده با هاروی کایتل (19) می شود. (پس از آن کاراندین در برنامه پرطرفدار "دِدوود" شبکه اچ بی در نقش وایلد بیل هیکاک (20) هفت تیر کش افسانه ای ظاهر شد.) پس از آن، او فیلم ترسناک فضایی "بیگانه" (21) چند قسمتی را کارگردانی کرد.
و به دنبال آن فیلم علمی تخیلی "بلِید رانر" (22) بود که اسکات هنوز مغرورانه از آن دفاع می کند. او می گوید، " بلِید رانر یک فیلم کارآگاهی سنتی است. اساسا، داستان یک پلیس در تعقیب شکار است، و وقتی اکران شد مردم از پیچیدگی آن سردرگم شدند و فکر می کنم به همین دلیل فروش خوبی نداشت." به نظر برخی منتقدین و بیننده ها، خیابان های آینده که هاریسون فورد (23) در نقش کارآگاه در آنها قدم می زد - تاریک و شلوغ، و همه چیز غرق در نور نئون قرمز و بخار و باران - غریب و نامانوس بود.
اما این فضا برای اسکات غریب نبود. به گفته اسکات، او این نسخه از دنیای آینده را در هنگ کنگ که قبل از تولید فیلم زمانی را در آنجا گذرانده بود دیده بود: "به طور مدهوش کننده ای جالب بود و حس سرسام آوری از خطر منتقل می کرد." اما قسمت بعدی تجسمات بصری فیلم در اتفاقی به مراتب خطرناک تر شکل می گرفت.
اسکات به یاد می آورد، "سعی کردم در هنگ کنگ فیلمبرداری کنم، اما پول کافی نداشتم. پس به شهر نیویورک رفتم. در آن روزها، می توانستید روی سقف ساختمان پان آمریکن هلی کوپتر فرود بیاورید. می توانستید در یک شب سرد ماه ژانویه در آنجا فرود بیایید؛ این ترسناک ترین کاری بود که تابحال انجام داده ام." این کار همچنین الهام بخش تصویر محوری اتومبیل های پرنده ای که به همه طرف پرواز می کردند و روی آسمانخراش های عظیم فرود می آمدند بود.
این فیلم همچنین پایان کار علمی تخیلی برای اسکات بود. پس از سلسله ای از فیلم های فراموش شدنی در دهه 80 و 90، او با "فیلم حماسی انتقام جویانه" خود، "گلادیاتور" که برنده جایزه اسکار هم شد، و در پی آن، با "هانیبال" دنباله تکان دهنده فیلم مهیج قتل های سریالی "سکوت بره ها" بازگشت کرد.
آنتونی هاپکینز (23) که نقش دانشمند آدمخوار هانیبال لکتور را بازی می کرد در طول فیلمبرداری گفت، "نحوه کارگردانی او بسیار بسیار آرام است. او به این مسئله که سال ها قبل انسان مشکلی بوده،، سختگیر بوده، که پرتوقع بوده... اشاراتی کرده. ریدلی را به آنقدر خوب نمی شناسم، اما فکر می کنم که او عوض شده باشد."
پس از سال ها ساختن فیلم های حماسی، اسکات در نظر دارد که شاید کمدی ای در پرونس (24) بسازد. او می گوید، "چون به استراحت نیاز دارم." این بدان معنی نیست که فعالیت این کارگردان 67 ساله کم خواهد شد. علاوه بر سریال "اعداد" که تولید آن اخیرا برای فصل دومی تجدید شد، او مشغول تولید یک سریال کوتاه تلویزیونی بر اساس داستان مشهور علمی تخیلی "نسل آندرومد" (25) است. شرکت تهیه فیلم او همچنین در حال نوشتن نسخه ای از "خون در جنوب" (26)، حماسه خشنی در مورد حوادث غرب آمریکا از نویسنده مشهور کورماک مک کارتی (27) برای تلویزیون است. شایعاتی نیز هست که او یک فیلم پر بودجه تاریخی دیگری خواهد ساخت: "تریپولی،" در مورد نیروی مشترکی از آمریکایی ها، اعراب، و یونانی ها که با رهبر فاسدی در قرن 19 مبارزه می کنند.
بیگانه این همه فیلم برای ساختن و این زمان اندک. اما پیش از اینکه اسکات بتواند حتی راجع به دست زدن به دوربین برای ساختن حماسه بعدی اش فکر کند، او باید خود را به آسانسور برساند. اتومبیلی با راننده در جلوی ساختمان در انتظار اوست. اما این جماعت با جمع جمع شدن در اینجا راه او را سد کرده اند. یکی از آنها فیلمنامه ای در دست دارد با جلدی از نقاشی های خانگی که به نظر می رسد با مداد شمعی کشیده شده باشند.
او به جماعت اعلام می کند، "من نمی توانم اینها را قبول کنم. متاسفم اما واقعا نمی توانم." شاید اسکات قبلی، همانی که آنتونی هاپکینز به او اشاره کرد در این نقطه دیگر عصبانیت به خرج می داد. اما در عوض، او که اکنون مسن تر و عاقل تر شده آدرس ای میل یکی از افراد شرکت تولید فیلم خود را قبل از سوار شدن به آسانسور اعلام می کند. و می رود.
در آسانسور دیگری، فرد تاجری با مشاهده این همه هیاهو قبل از بسته شدن درب، از دیگری می پرسد، "اینجا چه خبر بود؟"
ستون فرعی
چهار کارگردان بزرگ
آلفرد هیچکاک: هیچکاک، استاد فیلم های مهیج فراحسی، با آثار کلاسیکی همچون "روانی" (28)، "پرنده ها" و "شمال از طریق شمال غرب" برای چندین نسل دوستداران سینما وحشت آفرید. اما با وجود اینکه کارگردانی فوق العاده بود، او هیچگاه برای کار خود جایزه اسکار دریافت نکرد.
استنلی کوبریک: فیلم های استنلی کوبریک، که فردی غیر عادی و با استعداد سرشار بود، الهام بخش نسل کاملی از فیلمسازان شد. از فیلم های متعددی که ساخت، او به احتمال قوی شاید برای فیلم "2001: اودیسه فضایی" یکی از درخشان ترین - و عجیب ترین - فیلم های علمی تخیلی زمان، و "دکتر استرنج لاو" که پیتر سلرز، کمدین معروف انگلیسی در آن جنگ هسته ای را به تمسخر می گیرد مشهور باشد. ویژگی اصلی فیلم های او از جمله توجه پر وسواس به جزئیات، سینماتوگرافی زیبا، و نماهای از لحاظ فنی پیچیده است.
اُرسن ولز: ارسن ولز در دهه 20 زندگی خود "شهروند کِین،" که به عقیده برخی بهترین فیلم تاریخ سینما است را ساخت. متاسفانه، کین در گیشه با شکست روبرو شد و ولز باقی عمر خود را صرف ساختن فیلم های کوچکتری مانند "اندکی پلیدی" (29) که دهه ها از زمان خود جلوتر بودند کرد.
استیون اسپیلبرگ: اغلب کارگردانان شانس می آورند اگر حتی یک فیلم موفق بسازند. و فیلمسازان کمتری هم موفق به ساخت فیلمی می شوند که به پدیده فرهنگی ای تبدیل شود. و بعد اسپیلبرگ، شاید موفق ترین کارگردان از لحاظ تجاری، را داریم که "آرواره ها،" "ای تی،" فیلم های ایندیانا جونز، "پارک ژوراسیک،" و بسیاری فیلم های دیگر را خلق کرده. فراموش کردم، او برنده دو جایزه اسکار هم شده.
1. Scott, Free 2. Ridley Scott 3. Kingdom of Heaven 4. Nick Kolakowski 5. Blackhawk Down 6. Battle of Hattin 7. Orlando Bloom 8. Numb3rs 9. Jerry Bruckheimer 10. CSI 11. Cold Case 12. Without a Trace 13. Charlie Eppes 14. Fibonacci 15. Tony 16. True Romance 17. Top Gun 18. Keith Carradine 19. Harvey Keitel 20. Wild Bill Hickok 21. Alien 22. Blade Runner 23. Anthony Hopkins 24. Provence 25. The Andromeda Strain 26. Blood Meridian 27. Cormac McCarthy 28. Psycho 29. Touch of Evil
|