|
تا آن زمان به خاور ميانه سفر نكرده بودم و حتی يك كلمه هم عربی بلد نبودم. من هيجان زده و نگران فكر می كردم چه چيزی بايد با خود ببرم. آيا كلاه بيسبال و شلوار كوتاهم را بردارم؟ مادر و پدرم می گفتند نبايد اين كا را بكنم، زيرا ممكن است متوجه شوند كه آمريكايی هستم و اين چيزی است كه بايد در خاور ميانه مخفی نگاه دارم. با همه اين ها بزرگترين سوال من اين بود كه اسكيت های هاكی و چوب آن را بردارم يا نه. من تمام عمرم را در زمين های يخی گذرانده بودم، در تيم هاكی جی وی(2) در هاروارد بازی كرده بودم و در دوران دبيرستان در مسابقات قهرمانی ملی اسكيت نمايشی شركت كرده بودم. اما خاور ميانه در تصور من سرزمينی گرم و صحرايی بود. چگونه ممكن بود پيست های طبيعی اسكيت روی يخ داشته باشند؟
پس از دو هفته زندگی در بيروت و زمانی كه همه الگوهای از پيش شکل گرفته ام از بين رفته بود تصميم گرفتم كه بفهمم اسكيت بازی در بيروت چگونه خواهد بود. احتمالا با چوب هاكی ايستون سينرژی(3) در دست و كيف اسكيت بردوش بايد منظره عجيبی را در اتوبوس عمومی به وجود آورده باشم. هوا آن روز 100 درجه بود و مسير همه مسافران اتوبوس ساحل بود. اتوبوس قراضه تهويه نداشت و افراد ديگر اتوبوس به من كه در يك صندلی باريك فشرده می شدم با كنجكاوی نگاه می كردند.
با وجودی كه من بدون شك مانند يك خرس قطبی در كاروان شكار به نظر می رسيدم ديگر از اين كه در يك جامعه عرب جلب توجه كنم نمی ترسيدم. يك روز درهفته اول من تنها در رستوران نشسته بودم و در حالی كه كتاب عربيم را نگاه می كردم سعی داشتم نوشتن الفبای آن را ياد بگيرم. يك خانواده كه در نزديكی من نشسته بودند مرا صدا كردند تا كنار آنها بنشينم. نمی خواستند كه من تنها غذا بخورم.
اتوبوس به سمت ساحل مديترانه در شمال حركت می كرد و من بعد از نيم ساعت به پيست رسيدم. از محل پاركينگ پيست، نمای جنوبی بيروت زيبا است. اسكيت هايم را بستم و كمی خود را گرم كردم و چند پرش دوتايی و يك سالچو(4) ــ تنها پرش سه تايی را كه می توانم با موفقيت به زمين بيايم ــ انجام دادم و بلافاصله كار آموزش اسكيت به بچه های لبنانی را به دست آوردم.
در حال حاضر شنبه صبح ها برای من بهترين وقت هفته است. از خواب بيدار می شوم، داخل اتوبوس می پرم و به مدت چهار ساعت آموزش خصوصی می دهم. در حال حاضر به سه دختر و دو پسر درس می دهم كه همگی علاقمند و با استعداد هستند. من به يكی از پسرهای 11 ساله به نام جد(5) ياد داده ام كه چگونه اسكيت هايش را با خواهر 10 ساله اش طلا جفت كند. او اصرار دارد قدرت خود را بالا برد و می خواهد تمام كلاسمان را به تلاش برای نگه داشتن طلا روی سرش بگذرانيم كه برای يك بچه 11 ساله تقريبا غير ممكن است. اين پيست يخی نزديك به شش سال است كه افتتاح شده و طبق گفته مدير آن تونی نماعه(6)، فرهنگ اسكيت بازی هنوز در اين كشور چندان رايج نيست. برای من آموزش اسكيت به بچه ها ــ كه هميشه آرزويم بوده است ــ راهی برای كمك به كشوری است كه با من برخوردی بسيار مهمان نوازانه داشته است.
و البته حضور من در لبنان فقط برايم تفريح صرف نيست. هفته دومی كه آغاز به كار كرده بودم، خانواده نريمان، يكی از شاگردان ديگرم مرا به يك مهمانی بسيار بزرگ شام خانوادگی دعوت كردند. در اين مهمانی آواز خوانده می شد و چند مرحله غذا خورده شد. من به تمرين عربی مشغول شدم، شكمم را با غذای الجزايری ــ كه غذای انتخابی آن شب بود ــ پر كردم و به آموختن غنای فرهنگ عربی ادامه دادم.
ويليام راسموسن(7)
1. Daily Star 2. JV Hockey Team 3. Easton Synergy 4. Salchow 5. Jad 6. Toni Nema’a 7. William Rasmussen
|