Department of State Seal U.S. Department of State
International Information Programs and USINFO.STATE.GOV url
جستجو:  
   
  English
محصولات
  فونت فارسی -   
 
 

11 نفرى که فرقى بر جاى گذاشتند

11 نفرى که فرقى بر جاى گذاشتند


هرگاه انسانى برروى آرمان و يا عمل کردهايى ايستاده تا سرنوشت افراد را بهبود بخشد و يا عليه بى عدالتى مى ايستد، او در واقع ريز موجى از اميد را مى فرستد و با گذشت ازميليونها مرکز انرژى و جرات اين ريزموجها به يکديگر پيوند خورده موجی عظيم می سازند، که می تواند غول آساترين ديوارهاى ظلم و مقاومت را درهم کوبد.


رابرت، اف، کندى، دادستان کل سابق آمريکا ( 1968- 1925)
از سخنرانى در روز تاييد در دانشگاه کيپ تاون،
آفريقاى جنوبى، ژوئن 1966


در اينجا، از زبان خودشان، آرمانهاى 11 هواخواه حقوق بشر مى آيد:
اسکار آرياس سانچز(Oscar Arias Sanchez )


اسکار آرياس سانچز ( -1941) اولين نسخه طرحى که صلح و ثبات به آمريکاى مرکزى، که از کشمکش هاى گوناگون ويران شده بود مى آورد، در سپتامبر 1985، 5 ماه قبل از انتخابات خود بعنوان جوان ترين رئيس جمهور کستاريکا، را به رشته تحرير در آورد. طرح آرياس، تاريخى را براى آتش بس بين نيروهاى دولتى و شورشى معين نموده، عفو را براى زندانيان سياسى تضمين کرده و زمان بندى انتخابات دموکراتيک و آزاد را در کشورهاى آمريکاى مرکز مشخص مى نمود. در ماه آگوست 1987، در يک گردهمايى 5 رئيس جمهور آمريکاى مرکزى که در گواتمالا انجام شد، آرياس از چهار رهبر ديگر خواست تا يکبار ديگر به صلح، شانس بدهند. تلاش هاى او باعث شد که در سال 1987، جايزه صلح نوبل را برنده شود. آرياس اکنون سرپرستى بنياد صلح و انسانيت آرياس(Arias Foundation for Peace & Humanity ) را بعهده دارد.


... صلح در باره جوايز و مدال ها نيست. حاصل يک پيروزى ويا فرماندهى نيز نيست. صلح خط پايانى ندارد، موعد پايانى نداشته و هيچ تعريف ثابتی برای دست يابى بدان را نيز ندارد.


صلح يک فرآيند پايان ناپذير است، حاصل تصميمات گوناگون برخى از افراد د ر کشورهاى مختلف است. صلح يک نهش، يک طريق زندگى، روندى براى حل مشکلات و حل و فصل منازعات است. به کوچکترين کشورها آن را نمى توان تحميل کرده و يا بزرگترين کشورها نمى توانند آن را تحميل کنند. اختلافات ما را چشم پوشى نکرده و يا علائق مشترکمان را ناديده نمى گيرد. ما را ملزم مى سازد که با يکديگر کار کرده و در کنار يکديگر زندگی کنيم.


صلح تـنها بيان کلمات برجسته و گفتارهاى قصار نيست. ما خود واژه هاى زياد و سخنان شيوا که در منشورهاى ملل متحد، دادگاه جهانى، سازمان کشورهاى آمريکا، و نيز درشبکه ای از معاهده ها و قوانين بين المللى، حک شده را در اختيار داريم. ما نياز به عمل کردهايى داريم که آن کلمات را ارج نهد، آن معاهدات را احترام گذارد و از آن قوانين اطاعت کند. ما نياز داريم که ارگان هاى صلح خود همچون سازمان ملل متحد را تقويت نمائيم، تا قطعيت حاصل کنيم که اين سازمانها هم توسط کشورهاى ضعيف و هم قوى استفاده مى شود.


من به اشخاص شکاک و مخالفينى که مايل نيستند به اين نکته ايمان آورند که مى توان يک صلح پايدار را توسط کسانى که تحت يک بيرق آرمانى متفاوت گام برمی دارند بدست آورد توجه نمى کنم، و يا به کسانى که به توپهاى جنگى بيشتر عادت کرده اند تا به مذاکرات صلح.


ما در آمريکاى مرکزى بدنبال صلح به تنهايى و يا صلحى که روزى پيشرفت سياسى بدنبال داشته باشد نيستيم، بلکه بدنبال صلحی همگام با دموکراسى هستيم، غير قابل تفکيک، و پايانى به خونريزى ها، که از پايان سرکوبى حقوق بشر جدايی ناپذير است.


ما سيستم هاى عقيدتى يا سياسى هيچ کشورى را که بطور آزاد انتخاب شده وهرگزصادر نشده ، داورى نمى کنيم چه برسد که محکوم کنيم. ما نمى توانيم کشورهاى خود مختار را ملزم کنيم تا خود را با ا لگوهاى دولتى که انتخاب خودشان نيست، وفق دهند. ولى مى توانيم و اصرار بر اين داريم که هر دولتى به آن حقوق جهانى بشر که معنايى ماوراى مرزهاى کشور و برچسب هاى عقيدتى دارد، احترام گذارد. ما معتقديم که عدالت و صلح قادرند تنها با يکديگر شکوفا شوند و نه جداى از يکديگر. کشورى که به شهروندان خود بى حرمتى مى کند، به احتمال زياد همين رفتار را با همسايگان خود دارد.


از سخنرانى جايزه صلح نوبل آرياس، دسامبر 10، 1987
بنياد نوبل 1987


آنگ سان سو کاى ( Aung San Suu kyi )


آنگ سان سوکاى ( - 1945)، دختر رهبر فقيد نهضت ملى گراى برمه، شهرت و نيکنامى چشمگيرى را بعنوان رهبر نهضت طرفدار دموکراسى در کشور خود بدست آورده است. آنگ، بعنوان يکى از بنيانگزاران ليگ ملى در جهت دموکراسى برمه، که تلاشهاى فراوانى جهت استقرار يک دولت غير نظامى در کشور انجام داده است، کشور برمه را با سخنرانى هاى آتشين خود در رابطه با دموکراسى و حقوق بشر به حرکت وا داشته است. او د رجولاى 1989 توسط حاکمين نظامى کشور تحت بازداشت خانگى قرار گرفت. اين حرکت تا حدى به جهت عقب نشاندن او قبل از جريان انتخابات ملى بود. آنگ سان سوکاى تا 6 سال تحت همين شرايط بازداشت خانگى باقى ماند، که در طى آن، نوشته هاى وى بعنوان حامى ثابت قدم دموکراسى، علاوه برکسب شهرت جهانى، جوايزى را بدست آورد که از آن جمله جايزه صلح نوبل 1991 بود.


... در ميان آزادى هاى اساسى که انسان برای يک زندگى کامل و آرام آرزو مى کند، آزادى از ترس، هم بعنوان وسيله و هم بعنوان نياز از همه مهم تر است. مردمى که کشورى را بنا مى نهند که در آن ارگانهاى قوى و دمکراتيک با استحکام بنياد نهاده شده است، نخست مى بايست بياموزند تا افکارشان را از بى اعتنايى و ترس آزاد سازند...


بى باکى شايد يک هديه است ولى شايد قيمتى تر از آن، شهامت حاصله از طريق کوشش وتلاش است، شهامتى که از پرورش عادت امتناع از قبول ترس که بر اعمال يک شخص تحميل شود بدست مى آيد، جرأتى که مى توان آنرا " فيض تحت فشار" توصيف کرد - - فيضى که مرتبأ باوجود فشار بى امان و شديد احيا مى شود.


در درون نظامى که وجود حقوق اساسى انسان را ناديده مى گيرد، ترس، قانون روزبشمار مى رود. ترس از زندانى شدن، ترس از شکنجه، ترس از مرگ، ترس از دست دادن دوستان، خانواده و املاک و يا وسايل امرار معاش، ترس از فقر، ترس از انزوا، ترس از شکست. يک شکل ناآشکار ترس، ترسى است که خود را بشکل عقل سليم يا حتى حکمت، جلوه مى دهد، و اعمال دلير روزانه کوچکى را که کمک مى کند تا شخص عزت نفس و متانت درونى خود را حفظ کند به عنوان ابلهانه، بى پروا، و ناچيز محکوم می کند.


براى مردمى که ترس آنها را احاطه کرده آسان نيست تحت قاعده آهنين اصلى ای که مى گويد زور حق است، خود را از محيط بى رمق ترس رها سازند. ولى حتى تحت شديد ترين دستگاههاى ارعاب، شجاعت مکررأ ايستاده، چون ترس، وضعيت طبيعى انسان متمدن نيست.


سرچشمه دليرى و تحمل در برابر قدرت لجام گسيخته، معمولأ اعتقاد راسخ به حرمت اصول اخلاقى همراه با يک حس تاريخى است که عليرغم تمامى پس روى ها، وضعيت بشر بر روى يک طريق نهايى پيشرفت مادى و معنوى قرار گرفته است.


ديد انسان از دنيايى که مناسب انسانيت متمدن و منطقى است منجر مى شود که او جرأت يافته و متحمل رنج شود تا جوامعى آزاد از فقدان و ترس را بسازد. انديشه هايى چون حقيقت، عدالت و ترحم را نمى توان چون چيزهاى توخالى رد کرد چون همين ها اغلب تنها سنگرى هستند که عليه قدرتهاى بى رحم ايستادگى مى کنند.


از مقاله " هديه فيض تحت فشار"، سياستمدار و جامعه نوين،11اکتبر، 1991
اين مقاله به صورت کامل در 11 اکتبر 1991 در نشريه سياستمدار و جامعه نوين چاپ شد.


رالف بونچى (Ralph Bunche )


رالف بونچى ( 1971- 1904) يک ديپلمات آمريکايی و عضو کليدی سازمان ملل براى بيش از دو دهه بشمار مى رفت. او در طرح ريزى اوليه سازمان ملل دست داشته و در سال 1947، به عنوان سرپرست بخش هيئت امنا، به دبير خانه سازمان ملل ملحق شد. سپس او بعنوان معاون دبير سازمان ملل در امور سياسى ويژه، نقش ميانجى را در مذاکرات آتش بس 1949 بين اعراب فلسطين و يهوديان بعهده داشت. او به جهت مهارت و استقامت خود در اين کوششها جايزه صلح نوبل را درسال 1950 دريافت داشت. او همچنين سالهاى طولانى در تلاش جهت حقوق مدنى و تساوى نژادى در ايالات متحده فعاليت نمود. او از بنيانگزاران کنگره ملى سياهان ( National Negro Congress) بود و به مدت 22 سال عضو هيئت مديره انجمن ملى پيشرفت افراد دورگه (NAACP) بود.


... در مناسبات ميان افراد يا در عمل کرد مکانيزم هاى يک دمکراسى، شايد هرگز کمال وجود نداشته باشد. ولى در يک دمکراسى، فاصله بين ايده آل و عمل بايد مرتبأ تنگ تر و تنگ تر شود. براى آنکه دمکراسى، شکوفا شده و يا حتى زنده بماند، بايدهميشه پويا بماند. بايد جهت رسيدن به اهداف آزادى هاى بيشتر، زندگى بهتر، احترامى بس فراتر براى مردمى که در خدمتشان است بسوى جلو حرکت کند. هر قدم به عقب، هر تخطى به حقوق شهروندان اين دموکراسى، هر تعدى بر حرمت افراد، و هر پس روى در رفاه افراد اين جامعه، به قدرت آرمان هاى آن لطمه وارد آورده واز مسير پيشرفت بشريت منحرف مى شود.


ما در آمريکا نه فقط دمکراسى داريم بلکه آنرا روى بنيادهاى واحدى استوار ساخته ايم-- اتحاد مردمانى که تـنوع و گوناگونی آنها در اصليتشان را تا کنون جامعه ديگرى در خود نديده است...


در مسير اين تجربه عظيم، ما ياد گرفته ايم که لازم نيست که اختلافات را از ميان برداريم، ويا يک الگوى انسانى واحد را دنبال کنيم، تا از دمکراسى لذت برده و يا به يگانگى ملى دست يابيم. بلکه ياد گرفته ايم که تنها لازم است که مردم طرز برخوردها ، گرايش ها و خرافات خود را در رابطه با اين اختلافات تغيير دهند و اينکه اين کارانجام شدنى است و در حال انجام شدن است. در واقع، ما فهميده ايم که اختلاف نژادى، مذهبى و فرهنگى در واقع باعث غناى جامعه مى شود.


به قطعيت، در تمامى قلمرو فعاليت هاى بشرى، چيزى الهام بخش تر از اين نيست که انسان هاى آزاد از هر نژاد و مذهبى به محرک آرمان ها، اهداف وعلايق مشترک، گرد هم آيند.


تصور دنيايى که در آن تمامى انسانها بتوانند در صلح و برادرى در کنار يکديگر زندگی کنند شايد از واقعيت بسيار بدور باشد ولى برترين آرمان موجوديت انسان مى باشد...


از " راهى به سوى صلح"، اقتباس از سخنرانى در انجمن آموزش و پرورش ملى، 30 ژوئن 1954در نيويورک به مناسبت نود و دومين کنوانسيون اين انجمن، اقتباس از سخنان حياتى روز


مهاتما گاندى (Mahatma Gandhi )


موهانداس کرامچند (ماهاتما)(Mahatma ) گاندى ( 1948- 1869)، اهل هند بوده و حقوق را در انگليس تحصيل کرد، و سپس 21 سال را در آفريقاى جنوبى بکار پرداخت تا اقدامات دولتى را که او براى هندى ها غير عادلانه مى ديد ساقط سازد.


او در سال 1915 به هند مراجعت نمود و در عرض 5 سال، سرپرستى نهضت ملى هند را بعهده گرفته و يک مقاومت غير خشونت آميز موفق عليه حکومت انگليس و کسب استقلال وخود کفايى اقتصادى هند را رهبرى نمود. در سال 1948، درست يک سال پس از رسيدن به هدف خود که همانا هند خود مختار بود، توسط يک هندو که مخالف برنامه صلح و شکيبائى براى تمامى مرام ها و مذاهب بود، به قتل رسيد.


... عاطفه و مهربانى قابل توليد و کنترل قواعد قانونی نيست. اگر کسى عاطفه اى نسبت به شخص و يا نظامى ندارد، تا موقعى که او عزم ، قصد ترويج و يا تحريک خشونت نداشته باشد ، بايد او را آزاد گذاشته تا عدم نارضايتى خود را ابراز دارد. ولى اين بخش که در آن آقاى بانکر (Banker ) و من مورد اتهام قرار گرفته ايم ابراز مى دارد که ترويج نارضايتى جرم است. من برخى از مواردى را که تحت اين قانون بررسى شده اند مطالعه کرده ام و واقف هستم که برخى از وطن پرستان محبوب هند تحت اين قانون محکوم شده اند. از اين رو من آنرا امتيازى مى دانم که تحت اين قانون محکوم شوم. من سعى تمام کرده ام که علل نارضايتى خود را به خلاصه ترين وجهی بيان کنم. اينجانب هيچگونه خصومت شخصى عليه هيچ حاکمى ندارم چه برسد که نارضايتى از خود شخص پادشاه داشته باشم. ولى اين را فضيلتی می دانم که از دولتى که بطور کل بيش از هر نظام پيشين به هند صدمه رسانيده، نارضايتى کامل دارم. هند تحت حکومت انگليسى ها بزرگ منشى را خود بيش از پيش از دست داده است. من، با داشتن چنين اعتقادى، گناه مى دانم که به اين نظام علاقه ای داشته باشم. و براى من فضيلت گرانبهايى است که بتوانم آنچه در مدارکى که عليه من استفاده مى شود را بنويسم.


در واقع، من معتقدم که من با نشا ن دادن عدم همکارى به وضعيت غير طبيعى که هر دو کشور هند وانگليس در آن زندگى مى کنند، خدمتى را به کشور هند و انگليس کرده ام. به نظر فروتنانه من، عدم همکارى با بدى همانقدر انجام وظيفه است که همکارى با خوبى است. ولى در گذشته، عدم همکارى با خشونت نسبت به کسى که بدى کرده اعمال مى شد. من کوشش مى کنم تا به هم وطنان خود نشان دهم که عدم همکارى خشونت آميز فقط بدى را چند برابر مى کند و چون خشونت فقط بدى را حفظ و ادامه مى دهد برحذر شدن از حمايت بدى، نيازمند از بين بردن کامل خشونت است. عدم خشونت، نشاندهنده تسليم داوطلبانه به جريمه عدم همکارى با بدى است. پس من در اينجا مشتاقانه دعوت کرده وحاضر به پذيرفتن شديدترين مجازاتی که بر من وارد است هستم چون مجازاتی که در قانون يک جنايت عمد است، بنظر من بالاترين وظيفه يک همشهری است...


از شهادت نامه در دادگاهى که در آن او به اتهامات وارده بر او در زمينه نوشتن مقالات فتنه برانگيز اعتراف نمود، 11 مارس، 1922. اقتباس و ترجمه از گاندى ريدر: کتاب منبعی از حيات و نوشته هاى او، تنظيم از هومر اى. جک. انتشارات دانشگاه اينديانا 1956. اجازه گرفته شده از تراست نواجيوان(Navajivan Trust )، احمد آباد، هند.


مهاتما گاندى در حال مطالعه در کنار چرخ گردان ، سمبول تلاش هند جهت خود کفايى، خود. اعتبار عکس: پرونده هاى (USIA ).


وکلاو هاول (Vaclav Havel )


وکلاو هاول( - 1936 ) ،اهل پراگ بوده و شغل نمايشنامه نويسى داشت، در سال 1977 به تاسيس منشور 77 (Chapter 77 ) که يک سازمان حقوق بشر در چکسلواکى است، کمک نمود. بدين دليل او مورد مزاحمت و آزار پليس قرار گرفته و تقريبأ به مدت چهار سال، از 1979 تا 1983، در زندان بسر برد. وقتى که تظاهرات عظيم ضد دولتى در پراگ در ماه نوامبر 1989 به راه افتاد،هاول به يک چهره شناخته شده در سيويک فوروم (Civic Forum )، ائتلا ف نوين جبهه غير کمونيست ها برای اصلاحات دمکراتيک، تبديل شد. يک ماه بعد، با سرنگونى رژيم کمونيست، هاول بعنوان پرزيدنت موقت کشور انتخاب شد؛ او در جولاى 1990 به سمت رياست جمهورى برگزيده شد. هاول به عنوان رئيس جمهور، به افزايش آزادى هاى اساسى درجمهورى چک کمک نمود و يک سيستم اقتصادى بر اساس بازار آزاد را معرفی نمود.


... ما از لحاظ اخلاقى سقوط کرده ايم چون عادت کرده ايم که يک چيزى را بزبان آورده ولى فکرمان چيز ديگرى باشد. ياد گرفته ايم که به هيچ چيز اعتقاد نداشته باشيم،يکديگر را محل نگذاشته و فقط به فکر خودمان باشيم. تصوراتى چون محبت، دوستى، عاطفه، فروتنى يا بخشش، عمق و ابعاد خود را از دست داده اند ... رژيم سابق، مجهز به تکبر وتعصب، انسان را تا حد وسيله توليد و طبيعت را تا ابزار توليد پائين آورد...


در تلاش جهت سروسامان دادن به امور مشترک، ما می توانيم از گذشته اخير بعنوان زير بنا استفاده کنيم. گذشته اخير -- و بويژه شش هفته پايانى انقلاب صلح آميزما .. نشانگر استعداد روحى، اخلاقى و انسانى عظيم مردم بوده است: فرهنگ مدنى که در اجتماع ما زير ماسک بى تفاوتى به خواب رفته بود. هر وقت کسى به طور مطلق ادعا مى کرد که ما اينطور يا آنطور هستيم، من هميشه اعتراض می کردم که جامعه يک مخلوق بسيار مرموز است و عاقلانه نيست که به چهره اى که تصميم دارد خود را نشان دهد اعتماد کرد. خوشحالم که اشتباه نمى کردم. مردم سراسر جهان در تعجب ماندند که چگونه اين افراد فروتن، سربزير و بد بين چکسلواکى، که بنظر مى رسيد به هيچ چيز اعتقاد ندارند، قدرت اين را يافتند تا سيستم استبدادى را در چند هفته سرنگون کنند و اين را از يک طريق مسالمت آميز وشايسته به انجام رسانند. و بگذاريد بپرسيم: مردم جوانى که هرگز سيستم ديگرى را با آن آشنايى نداشتند، اشتياق به حقيقت، عشق به تفکر آزاد، تصورات سياسى، دليرى فردى و دورانديشى مدنى را يافتند؟ والدين آنها - - دقيقأ نسلى که بنظر مى رفت گمشده اند - - چگونه به آنها پيوستند؟ چطور ممکن است که اين همه افراد ناگهان دريافتند که چکار بايد مى کردند بدون آنکه از کسى نصيحت و يا دستورالعملی گرفته باشند؟


بنظر من دو علت اصلى وجود دارد: بيش از هرچيز افراد هرگز حاصل جهان خارجى نيستند - - آنها هميشه قادر به پاسخگويى به چيزى برتر هستند، مهم نيست که جهان خارج به چه شکل سيستماتيکى در صدد نابود ساختن و يا خفه ساختن اين توانايى باشد. دوم، سنت هاى انسانگرا و دموکراتيک - - بودند که در ضمير نيمه خودآگاه اقليت هاى ملى و مملکتى ما در خواب غفلت فرورفته بودند. اين سنت ها به طور غير علنى از نسلى به نسل ديگر سپرده شده بود، تا هر يک از ما در موقع مناسب آنها را يافته و به کردارها و عملکردها تبديل کنيم ...


از سخنرانى سال جديد او در اول ژانويه 1990 خطاب به مردم چکسلواکى، سه روز پس از آنکه به مقام رياست جمهورى چکسلواکى منصوب شد. اقتباس و ترجمه با اخذ اجازه از " افکار غير محبوس" ، انتشارات انستيتو دموکراسى اروپاى شرقى.


نلسون مندلا (Nelson Mandela )


نلسون روليلالا مندلا ( - 1918) در تاريخ 9 مه 1994 به رياست جمهورى آفريقاى جنوبى انتخاب شد، واقعه اى که به مبارزه تمام عمر او جهت دست يابى به دموکراسى چند نژادى درکشورش پايان داد. مندلا کار سياسى خود را حدود 50 سال پيش از آن به عنوان يک سازمان دهنده کنگره ملى آفريقا (African National Congress )، گروه مخالف با حکومت اقليت سفيد در آفريقاى جنوبى، آغاز نمود. با شروع سال 1952، مندلا، بعنوان قائم مقام AMC به سراسر کشور مسافرت کرد، تا مقاومت با قانونگذارى نژاد پرستانه بر اساس طبقه بندى نژادى را ترتيب دهد. در سال 1964، او به اتهام خرابکارى و خيانت به حبس ابد محکوم شد؛ او 27 سال را در زندان سپرى کرد. وقتيکه در فوريه 1990 از زندان آزاد شد، او فورأ دست به مکالمات و مباحثاتى زد که دمکراسى و مساوات را به آفريقاى جنوبى آورد. در سال 1993، مندلا- - همراه با رئيس جمهور وقت آفريقاى جنوبى، اف، دبليو، کلرک، به جايزه صلح نوبل دست يافتند.


... ما در اينجا از مبارزه دوگانگى جنگ و صلح، خشونت و عدم خشونت، نژاد پرستى و مقام والای انسانى، ستم و سرکوبى و آزادى و حقوق بشر، فقر و آزادى از نياز سخن مى گوئيم.


ما امروز در اينجا بعنوان نماينده ميليونها تن از مردمانمان ايستاده ايم که جرات يافته اند تا عليه يک سيستم اجتماعى که ذات آن جنگ، خشونت، نژادپرستى، ستم، سرکوبى، و فقر تمامى يک ملت مى باشد، بپاخيزند.


ارزش پاداش مشترک ما بايد از روى صلح مسرت بخشى که پيروز خواهد شد سنجيده شده و بشود، چون انسانيت مشترکى که سياه و سفيد را به يک نژاد انسانى پيوند می دهد به تک تک ما مى گويد که همه ما بايد همچون فرزندان بهشت زندگی کنيم.


از اين رو ما اينچنين زندگی مى کنيم، چون ما جامعه اى را بنا مى نهيم که براى آن مشخص است که تمامى انسانها برابر آفريده شده و هر يک حقى برابر در حيات،آزادى، خوشبختى، حقوق بشر و حکومتى سالم دارند.


چنين جامعه اى نه تنها هرگز نبايد اجازه دهد که دوباره زندانيان وجدان وجود داشته باشند بلکه حقوق انسانى هيچ شخصی نيز نبايد پايمال شود.


و اينطور نباشد که يکبار ديگر راههاى دستيابى به تغييرات صلح جويانه توسط غاصبينى که بدنبال قبضه قدرت از دست مردم، در جهت اهداف ننگين خود مى باشند، مسدود شود.


بگذاريد هرگز نسل هاى آينده نگويند که بى تفاوتى، بد گمانى، يا خودخواهى باعث شد که ما از دست يافتن به آرمانهاى انسانى که جايزه صلح نوبل را در بر مى گيرد، با شکست مواجه شديم. باشد که تلاشهاى ما ثابت کند که گفته مارتين لوتر کينگ جونيور حقيقت داشته وقتيکه مى گفت انسانيت ديگر قادر به تحمل اسف بار نيمه شب هاى بى ستاره نژاد پرستى و جنگ نيست.


باشد که تلاشهاى ما ثابت کند که او فقط يک خيال باف نبود وقتيکه از زيبائى برادرى اصيل و صلح که ارزشى والاتر از الماس يا طلا دارد، سخن مى گفت. بگذاريد که عصر جديد طلوع کند!


اقتباس از سخنرانى جايزه صلح نوبل او، 10 دسامبر 1993
بنياد نوبل 1993


النور روزولت (Eleanor Roosevelt )


آنا النور روزولت ( 1962- 1884)، يک انسان دوست آمريکائى و همسر رئيس جمهور فرانکلين دى روزولت، يک مدافع بى پرواى کارگران و فقرا و پشتيبان مبارز آموزش و پرورش، بهداشت و ديگر مسايلى که بر کودکان اثر مى گذاشت، بود. در طى جنگ جهانى دوم ،او مسافرتهاى متعددى از طرف همسر خود و آرمانى که همسرش وقف آن بود، به انجام رساند: تشکيل يک سازمان بين المللى موثر جهت جلوگيرى از جنگ هاى آينده. النور روزولت، پس از مرگ او در سال 1945، به مقام نماينده ايالات متحده در سازمان ملل تازه تاسيس شده منصوب شد و در اوايل سال 1946، بعنوان نخستين مدير عامل کميسيون حقوق بشر سازمان ملل برگزيده شد. در اين مقام، او نقش شاخصى را در پيشبرد اعلاميه جهانى حقوق بشر ايفا نمود. او تا سال 1952 در خدمت سازمان ملل بود.


... همانطور که به کارهاى کميسيون حقوق بشر که تا کنون به انجام رسيده نظر مى افکنم، اهميت آنرا دو جانبه مى بينم.


نخست، ما برخى از حقوق ذاتى را به قلم آورديم. ماوراى آن، دريافته ايم که شرايط جهان معاصر ما تعدادى از محافظت هاى مشخصى را که يک فرد جهت داشتن حس امنيت و احترام خود، نياز دارد، ملزم مى سازد. اثر اين عمل جدأ آموزشى است. در واقع، من فکر مى کنم که بيانيه باعث پيش برد آموزش مردم دنيا خواهد شد.


به نظر من از همه مهم تر اين است که تمامى کشورهاى عضو، بيانيه را بپذيرند، نه به علت اينکه فورأ به تمامى مفاد و تبصره هاى آن عمل کنند بلکه به علت اينکه مى بايست استانداردهايى را پشتيبانى کنند که ملتها مى بايست به آن سو پيش روند. از آنجائى که اهداف به روشنى بيان شده است، به اعتقاد من انسان هاى پاک طينت در هر کجا که باشند با انرژى و اميد بيشترى برای موفقيت سعی در نيل بدان می کنند.


همانطوريکه کشورها يکی پس از ديگری از کنوانسيون پيروی می کنند، قوانين قابل لمس تحقق يافته و می توانند قبل از قوانين کشورهای تصويب کننده قابل اجرا باشند. درهمه جا افراد بسياری احساس امنيت بيشترى خواهند نمود. همانطور که ابر قدرتها نسبت به قوانين تصويبی خود احساس مسئوليت می کنند، کشورهاى کوچکتر که از امکان سوء استفاده ابر قدرتها از قدرت عظيم خود در هراسند، احساس امنيت بيشترى را خواهند داشت.


زحمات کميسيون در جلوه دادن به آرمانهايى که انسانها بايد در جهت دستيابى به آنها تلاش کنند از ارزش والايى برخوردار است. انسان نمی تواند تنها با نان زندگی کند.


از مقاله او بنام" وعده حقوق بشر" امور خارجى، آوريل 1948، چاپ با کسب اجازه از امور خارجى، آوريل 1948. حق چاپ محفوظ 1948 توسط شرکت شوراى مناسبات خارجى.


آندره ساخاروف (Andrei Sakharov )


آندره ديميترياويچ ساخاروف ( 1989- 1921)، يک فيزيک دان هسته اى موفق روسى، با انتشار بيانيه خود در سال 1948 در غرب بنام " پيشرفت، همزيستى و آزادى تفکر" بعنوان قهرمان دموکراسى و حقوق بشر شناخته شد. در سال 1970، اوبه گشايش کميته حقوق بشر در اتحاد شوروى کمک نمود. کوشش هاى او با اعطاى جايزه صلح نوبل در سال 1975 به رسميت شناخته شد. بدنبال انتقاد از دولت در پايان سال 1979، ساخاروف به شهر دور افتاده گورکى (Gorky ) تبعيد شد. او در سال 1986 آزاد شد و به اجرا در آمدن بسيارى ازاهدافی که برايشان جنگيده بود را مشاهده کرد. در سال 1989، او به سمت قانون گذارى جديد اتحاد شوروى، کنگره نمايندگان مردم، برگزيده شد. او مدتى بعد در همان سال در گذشت.


... در ادامه تلاش جهت حفظ حقوق بشر، من معتقدم، ما مى بايست نخست و بيش از هر چيز ديگر، محافظين قربانيان بيگناه رژيم هائی که در کشورهاى ديگر برقرار شده اند باشيم، بدون اينکه تقاضاى نابودى و يا محکوم ساختن کامل اين رژيم ها را داشته باشيم. ما نياز به اصلاح داريم نه انقلاب. ما نياز به جامعه اى مطيع، کثرت گرا و سازگار داريم که بطوردست چين شده و مرودانه قادر به ارائه اعمال غير متعصب و آزاد از تجربيات تمام سيستم هاى اجتماعى باشد. تـنش زدايى چيست؟ آشتى چيست؟ ما نگران کلمات نيستيم بلکه مشتاق به ساخت جامعه اى بهتر و دوستانه تر، و يک نظم جهانى بهتر هستيم.


هزاران سال قبل، قبايل انسان در جهت تلاش بقا از محروميت رنج برد. در اين تلاش، نه تنها مهم بود که افراد قادر به جمع شدن باشند، بلکه توانايى درست فکر کردن، و مراقبت از دانش و تجربه اى که قبيله بدست آورده بود، و فراهم آوردن روش هايى که همکارى را با قبيله هاى ديگر فراهم کند نيز حائز اهميت بود. امروزه، تمامى نژاد بشر با آزمايشى مشابه مواجه است. در فضايى لايتناهى، بسيارى از تمدن ها زيست مى کنند، و در ميان آنها، تمدن هايى وجود دارد که حکيم تر و " موفق " تر از تمدن ما هستند. من فرضيه کيهانى را که مى گويد بسط کهکشان در ساده ترين مشخصه هاى خود بتعداد بى نهايتى تکرار مى شود را قبول دارم. بر طبق همين فرضيه، تمدن هاى ديگر، منجمله آنهايى که " موفق تر" هستند، مى بايست به تعداد بى نهايت در صفحات " پيشين" و" بعدى" کتاب عالم زيست کنند. با اين حال اين نبايد تلاش هاى مقدس ما را در اين دنيا، جائى که همچون شعله هاى کم سويى در تاريکى، ما لحظه اى از پوچى نا خود آگاه تاريک به حيات مادى قدم نهاديم بکاهد. ما بايد دليل و برهان را پذيرفته و زندگى پربارى در شأن خود و اهدافی که تنها به مبهمی درک مى کنيم خلق کنيم.


از سخنرانى جايزه صلح نوبل 1975او، " صلح، پيشرفت وحقوق بشر" بنياد نوبل 1975


رائول والنبرگ (Raoul Wallenberg )


رائول والنبرگ ( ؟ 1945- 1912) ديپلماتى از يک کشور بيطرف، سوئد، بود که به کمک يهوديان اروپا در طى جنگ جهانى دوم شتافت.


رائول والنبرگ، يک ديپلمات سوئدى که تلاش موفقيت آميزى جهت نجات جانهاى بيشمارى از يهوديان از قتل عام نازى ها را به انجام رساند. اعتبار: مدارک (USIA )


والنبرگ، نماينده خارجى يک شرکت بازرگانى اروپاى مرکزى، در سال 1944 وزارت امور خارجه سوئد را وادار کرد تا او را با يک پاسپورت ديپلمات به بوداپست بفرستد. در آنجا او هزاران يهودى را در " خانه هاى محفوظ " پناه داد در حاليکه پرچم هاى سوئد و ديگر کشورهاى بيطرف برفراز آنها در احتراز بود. او افراد را از قطارهاى حامل اخراجيان و پياده رويهای بسوی مرگ نجات داد؛ به آنهايى که قادر به نجاتشان نبود غذا و البسه مى داد. والنبرگ در روز 17 ژانويه 1945 ناپديد شد. در روز 22 سپتامبر 1981، کنگره آمريکا به رائول والنبرگ تابعيت افتخارى آمريکا رااعطا نمود - - دومين شخصى که به چنين افتخارى نائل مى آمد.


نياز به کوپن هاى آذوقه، مدارک غسل تعميد، مدارک شناسايي؛ لزوم پوشيدن ستاره داوود؛ منع عبور و مرور براى يهوديان در اکثر اوقات روز؛ کنترل شديد خيابان ها در شب؛ فقدان پول نقد در ميان يهوديان؛ همدردى کم اشتياق مسيحيان؛ و سهولت مميزی و نقشه برداری حومه ها همه دست به دست هم داده و براى يهوديان مشکل است با فرار از سرنوشت خود دوری کنند.


تصور مى شود تقريبأ نزديک 20 تا 50 هزار يهودى از طريق دوستان مسيحى شان، در بوداپست پنهان شده اند. از ميان آنهايى که درخانه اى يهودى باقى مانده اند، احتمالأ اکثرأ کودکان، زنان و افراد سالخورده هستند. مردان را به بيگارى کشانيده اند. در طى هفته اى که در 7 جولاى بپايان رسيد، تعداد زيادى غسل تعميد توسط کشيشان کاتوليک صورت گرفت. محدوديت هاى بيشترى اکنون اعمال مى شود بدين منوال که 3 ماه آموزش قبل از انجام غسل تعميد لازم است. بسيارى از کشيشان دستگير شده اند. يهوديان، با گرفتن غسل تعميد، اميد داشتند که از شايعه اى که مى گفت طى قوانين جديد کسانى که غسل تعميد گرفته اند از حمل ( پوشيدن) ستاره داود معذورند استفاده کنند. تعداد يهوديان تعميدگرفته درمجارستان بيش از 70 هزار نفر نمى باشد.


امکان ناچيزى وجود دارد تا بتوان مدارک ( آريانAryan ) که متعلق به افرادى مى شود که يا زير بمباران قرار گرفته و يا کشته شده اند را بدست آورد. با اين حال اين مدارک مبلغ بسيار بالايى لازم دارند. با اين وجود من هيچ اطلاعى از هيچ مورد مدرک تقـلبى ندارم و بنگاه هاى انتشاراتى تحت چنان کنترل شديدى هستند که هم اکنون، تقريبأ غير ممکن است بتوان از اين طريق فرار کرد...


... فعاليت هاى امداد به مقياس بسيار محدود در جريان بوده است. وجه مالى از يک سازمان مذهبى که در کمک به يهوديان بسيار فعال بوده، و نيز از شوراى يهوديان مسيحى يهودى، تقاضا شد - - ولى دريافت نشده است. قطعأ تمايل بسياری وجود دارد که اين جريان بيشتر دنبال شود، چه از طريق پشتيبانى اردوهايى از سوى صليب سرخ، ويا در شکل کمک به افراد، يا سازمانها و افرادى که مفيد هستند. فقط متأ سفم که کسانيکه بيش از همه مشتاق بفرستادن من به اينجا بوده اند، متوجه نشده اند که وجوه مالى بسيار اساسى است. رنج و مشقت بى پايانى وجود دارد که در اينجا بايد هموار ساخت.


از " نامه ها و ارسال ها" او، 1945- 1924. حق چاپ محفوظ ، 1987، 1955 توسطه بريژيت والنبرگ (Brigette Wallenberg ) و گوستاو سودرلند (Gustaf Soderlund ). حق ترجمه محفوظ ، 1995 توسط شرکت انتشاراتى آرکيد(Arcade ) اقتباس با اجازه از انتشارات آرکيد، نيويورک، نيويورک


وى جينگ شنگ (Wei Jingsheng )


وى جينگ شنگ ( - 1950)، يک برقکار، در بيجينگ رشد يافته و فرزند دو عضو حزب کمونيست است. وى نخست از طريق مقالاتى به صحنه آمد که از برنامه هاى دولت خود در اواخر دهه 70 براى مدرنيزه کردن با تمرکز براصلاحات اقتصادى وحذف اصلاحات دموکراتيک، انتقاد مى کرد. يک هفته پس از به نمايش گذاردن آخرين مقاله خود بر ديوار دموکراسى بيجينگ در ماه مارس 1979، وى دستگير شده وبه 15 سال زندان محکوم شد. وقتيکه بطور غير منتطره اى در سپتامبر 1993 آزاد شد، فورأ کار قبلى خود را دنبال کرد. در اوايل 1994، وى مجددأ دستگير و در روز 13 دسامبر 1995 به 14 سال زندان محکوم شد. اتهامات ذکر شده از طرف دولت تلاش در " تدبير نقشه اى که تشکيل سازمانى جهت گردآورى اعانه براى پشتيبانى از فعاليت هاى نهضت دمکراتيک را شامل مى شد،". وى درنوامبر 1997 از طريق معافيت پزشکى آزاد شده و به آمريکا فرستاده شد، جائيکه او به هدف دموکراسى براى مردم چين از طريق نوشتار و سخنرانى ها ادامه داده است.


... دموکراسى واقعى چيست؟ به معناى حق مردم در انتخاب نمايندگان خودشان تاآنها بر طبق اراده و منافع مردم کار کنند. فقط مى توان بدين دمکراسى گفت. بعلاوه، مردم مى بايست قدرت داشته تا نمايندگان خود را در هر زمان جانشين سازند تا اين نمايندگان نتوانند به گمراه کردن ديگران به نام مردم ادامه دهند.


آيا وقتى مردم از دمکراسى لذت برند ناآرامى و اغتشاش عظيمى در سرتاسر کشور و سرپيچى از قوانين انسانی و آسمانى پديد خواهد آمد ؟ آيا جرايد اخير نشان نمى دهد که فقط بخاطر فقدان دموکراسى، ديکتاتورهاى بزرگ و کوچک از قوانين انسانى و آسمانى تخطى ورزيده اند؟ اينکه چگونه بايد از دموکراسى محافظت نمود، يک مسئله داخلى است که لازمه آن حل مسئله توسط خود مردم است ونيازى نيست تا خان های ممتاز نگران آن باشند. از اينرو، با داورى تاريخ گذشته، يک نظام اجتماعى دموکراتيک پيش آورد اساسى ويا پيش در آمدى است جهت تمام اصلاحات- - يا مدرنيزه کردن. بدون اين پيش آورد و يا پيش در آمد، غير ممکن است که نه تنها پيشرفت وتوسعه ادامه يابد بلکه ميوه هاى وضعيت کنونى توسعه را محکم و تثبيت نمود. تجربه وطن بزرگ ما در طى سى سال گذشته بهترين شاهد آن است.


چرا مى بايست تاريخ بشر راه بسوى رونق و مدرنيزه شدن را بپيمايد؟ علت آن است که بشر نياز به جامعه پررونق دارد تا ميوه هاى واقع بينانه توليد کرده و به مردم بيشترين موقعيت را ارائه داده تا بدنبال نخستين آرمان خوشبختى، يعنى آزادى، باشند. دموکراسى يعنى بالاترين حد آزادى که تا کنون براى بشر شناخته شده است. کاملأ واضح است که دموکراسى، آرمانى در تلاشهای اخير بشر شده است.


از مقاله او " مدرنيزه شدن پنجم" که در طى " بهار دمکراسى" در 1979-1978نوشته شده است.


الى ويزل (Elie Wiesel )


اليزر ( الي) ويزل ( - 1928 ) ، يک نويسنده آمريکائى، در يک جامعه هسيديک (Hasidic ) کوچک در سيگت (Sighet ) رومانى بدنيا آمد و اوايل زندگى خود را در آنجا گذراند. در سال 1944، در طى جنگ جهانى دوم ، او به اتفاق خانواده خود و ديگر يهوديان شهر به آشويتز (Auschwitz ) و سپس به بازداشتگاههاى بوشنوا لد (Buchenwald ) فرستاده شدند. او نجات يافت. پس از اتمام جنگ، ويزل در فرانسه بعنوان يک روزنامه نگار با جرايد فرانسوى واسرائيلى کار کرد. در سال 1956 او به ايالات متحده مهاجرت کرد و تمامى حيات خود را وقف نوشتن و سخن گفتن از وحشتى که او در طى قتل عام يهوديان شاهد بود و نيز جهت کمک به قربانيان ستم و نژادپرستى در همه جا نموده است. برای قدردانى از تلاشهاى او در آشکار ساختن خشونت و تنفر در دنيا، ويزل جايزه صلح نوبل را در سال 1986 دريافت نمود.


... وقتيکه در موزه قتل عام ( ياد بود آمريکا) قدم مى زنيم، و به چشمان قاتلين و قربانيان آنها نگاه مى کنيد، از خود بپرسيد: چطور چنين قاتلينى مى توانند چنين کارى کرده و به زندگى خود ادامه دهند؟ چرا برلين در اعتقاد خود تشويق شد که مى توانست با مصونيت، فتوای تحقير، آزار و نابودی يک نژاد را صادرکند؟ چرا خطوط راه آهن به مقصد بيرکنو(Birkenau ) توسط نيروهاى متـفـقين بمباران نشد؟ چرا هيچ گونه فرياداعتراض و يا خشم عام شنيده نشد؟


سئوال ديگر: از کجا جنگنده هاى نه چندان مسلح درجو باره ها و جنگل ها جرات اين را مى يابند تا در برابر عظيم ترين قشون و لشکر اروپا بايستند؟


و بهت انگيزترين سئوا لها: چرا خدا نيز همچون انسان سکوت کرد؟


در واقع، سئوالات بى انتها هستند و براى هميشه بى جواب خواهند ماند. در حقيقت اگر جوابى نيز براى اين قتل عام باشد، بايد - - برطبق تعريف - - جواب اشتباه باشد. موزه نيز جوابى نيست؛ يک علامت سئوال است.


هر رويدادى که با آن دوره مربوط شود با ادراک انسان مقابله مى کند. مشکل اين نيست که چون من نمى توانم تشريح کنم شما نمى فهميد؛ به اين علت است که شما نمى توانيد درک کنيد که من نمى توانم آنرا شرح دهم.


ذات اين تراژدى به شکلى است که هرگز نمى توان آنرا کاملا بيان کرد...


و با اين حال ما موظفيم که سعى کنيم. انجام ندادن آن به معناى فراموشى است. فراموش کردن به معناى اين است که قربانيان را براى بار دوم کشته ايم. ما قادر به جلوگيرى از مرگ نخست آنها نبوديم؛ ولى نبايد بگذاريم که مجددأ نابود شوند. ياد آوری نه تنها پيروزى در طول زمان است بلکه پيروزى بر بى عدالتى است.


اين يکى از درس هايى است که ما آموخته ايم. درسهاى ديگرى نيز هست. ما ياد گرفته ايم که گرچه قتل عام اساسأ يک تراژدى يهوديان بود ولى معناى ضمنى آن جهان گير است. گرچه تمامى قربانيان يهوديان نبودند ولى تمام يهوديان قربانى بودند. ياد گرفتيم که هر آنچه برسر يک جامعه آيد، نهايتأ بر هر جامعه اى تاثير خواهد گذاشت. ياد گرفته ايم که گرچه هر انسانى حق دارد متفاوت باشد، هيچکس حق ندارد نسبت به رنج و مشقت بی تفاوت باشد.


از مقاله " براى مردگان و زندگان "، رهبر جديد، مه 1993. با اجازه ا ز " رهبر جديد"، مه 31- 17 – 1993 . حق چاپ محفوظ 1993 شرکت کنفرانس کار مناسبات بين المللى آمريکا.



English Version



       اين تارنما توسط دفتر برنامه های اطلاعات بين المللی وابسته به وزارت امور خارجه ايالات متحده منتشر می شود.
       پيوند با ساير تارنماها نبايد به منزله تاييد نظرات ذکر شده در آنها تعبير گردد.