|
-A -
Absolute Humidityرطوبت مطلق توده بخار آب در اتمسفر بر حسب واحد حجم .
Accessibilityقابليت دسترسى يك ويژگى محلى كه اجازه مى دهد افرادى كه در جاهاى ديگر هستند با انجام فعاليت هايى به آنها دسترسى داشته باشند.
Accessibility Resource: منبع دسترسى خصوصيت يك وضعيت طبيعى كه دسترسى بين دو مكان را آسان مى كند.
Acid Rain: باران اسيدى بارانى كه بيش از حد طبيعى اسيدى شده است( پى اچ آن زير ۵ است) و بدان دليل است كه اكسيدهاى بخصوصى كه در آلوده كننده هاى هوا هستند توسط ذرات آب جذب مى شوند. اين اصطلاح عموما" به همه نزولات اسيدى اطلاق مى شود.
Air Mass: توده هوا يك حجم بسيار بزرگ اتمسفر كه با حرارت هوا و اساسا" در همان سطح افق تعريف مى شود. شرايط رطوبت نيز معمولا" مشابه تمامى توده است.
Alluvia: رسوب گل، لجن، سنگريزه يا مواد مشابه كه توسط آب جارى ته نشين مى شود.
Alluvial Soils: خاك هاى رسوبى خاك هايى كه از طريق عمل آب جارى ته نشين مى شود. اين خاك ها فاقد افق هستند و غالبا" بسيار حاصلخيزند.
Antebellum: قبل از جنگ قبل از جنگ، در ايالات متحده متعلق به دوره اى كه درست قبل از جنگ داخلى (۱۸۶۱-۱۸۲۵) است.
Anthracite: آنتراسيت يك نوع زغال سنگ سخت كه داراى ماده فرار كمى باشد.
Arete: آبريز آبريز تند و باريك كوهستانى. اغلب نتيجه فعاليت هاى آبرفتى يخچال هاى كوهستانى است كه از دره هاى مجاور جارى شده اند.
Arroy: نهر يك آبراه عميق كه از رودخانه اى منشعب شده كه در قسمتى از سال جريان دارد؛ يك دره خشك. اصلاحى كه براى نواحى صحرايى به كار مى رود.
- B -
Badlands: سرزمين هاى ناهموار و صعب العبور توپوگرافى خيلى نامنظم كه نتيجه فرسايش باد و آب بر صخره هاى رسوبى است.
Base Level: سطح اصلى پائين ترين سطحى كه يك رود مى تواند بستر آنرا دچار فرسايش كند. مسلم است كه آخرين سطح اصلى همه رودها، درياست.
Batholith: باتوليت يك صخره بسيار بزرگ آتشفشانى، كه معمولا" از جنس گرانيت است و توسط فرسايش صخره بالايى هويدا شده است.
Bedrock: صخره اصلى صخره محكمى كه همه خاك ها يا ساير مواد رها شده را در بر مى گيرد. ماده تشكيل دهنده صخره كه سرانجام خاك را فرم مى دهد.
Bilingual: دو زبانه توانايى سخن گفتن به دو زبان، به ويژه هنگام گفتگو.
Biological Diversity: تنوع بيولوژيكى مفهوم تشخيص انواع فرمهاى زندگى در يك منطقه از زمين و وابستگى اكولوژيك اين فرم هاى حيات.
Biota: زندگى گياهان و جانوران يك ناحيه زندگى حيوانى و گياهى يك ناحيه كه جمعا" به عنوان يك موجوديت اكولوژى تلقى مى شوند.
Bituminous: بيتومينوس يك نوع زغال سنگ نرم كه هنگامى كه حرارت دادن مواد فرار زيادى از آن حاصل مى شود.
Boll Weevi: بال وى وى سوسك كوچك و تقريبا" خاكسترى رنگ جنوب شرقى ايالات متحده با تخم هاى مخرب كه درون غوزه پنبه تخم ريزى كرده و آن را خراب مى كند.
Break-in-Bulk Point: نقطه تعويض وسيله حمل و نقل معمولا" ، يك نقطه انتقال در يك مسير حمل و نقل كه وسيله حمل و نقل (يا نوع حمل و آن) تعويض مى شود و جايى كه اندازه محموله هاى پر حجم كاهش مى يابد. براى مثال، كالا هايى كه در بندر از كشتى تخليه مى شده و در كاميون بارگيرى مى شوند.
Butte: تل است.Mesaيك تپه كوتاه دورافتاده با شيب تند يا زاويه وار، كه معمولا" ناحيه قله آن كوچكتر از
- C -
Caprock: كپراك يك صخره رسوبى مقاوم در برابر فرسايش(معمولا" سنگ آهك) كه در مناطق خشك يافت مى شود. كپراك ها ها و تل ها را تشكيل مى دهند. Mesa لايه هاى روئى بيشتر
Carrying Capacity: توانايى تحمل تعداد مردمى كه در يك منطقه با توجه به كيفيت محيط طبيعى و سطح تكنولوژى آن جمعيت مى توانند زندگى خود را تامين كنند.
CBD: منطقه مركزى تجارتى منطقه تجارتى يك مركز شهرى، كه عموما" شامل مجموعه فشرده اى از ادارات و خرده فروشى ها است.
Chaparral: بيشه يك بيشه انبوه و فشرده از بوته ها يا درخت چه ها.
Chinook: چاينوك باد گرم و خشك كه در طول قسمت شرقى كوههاى راكى در ايالات متحده و كانادا مى وزد. اين باد كه در زمستان و بهار بيش از هر موقع ديگر جريان دارد مى تواند در عرض يك ربع ساعت درجه حرارت را ۲۰ درجه سانتى گراد(۳۵ تا ۴۰ درجه فارنهايت) بالا ببرد.
Climax Vegetation: اوج پوشش گياهى پوشش گياهى كه در يك منطقه وجود دارد مشروط بر آنكه رشد آن براى مدتى طولانى بدون ايجاد اختلال از جانب عوامل خارجى همراه بوده باشد. اين مجموعه "نهايى" انواع گياهان است كه ظاهرا" براى هميشه يا تا زمانى كه شرايط با ثبات آن به نوعى دچار اخلال نشده باقى مى ماند.
Confluence: محل طلاقى دو نهر جايى كه در آن دو رودخانه به هم مى پيوندند و تشكيل رود بزرگترى را مى دهند.
Coniferous: مخروطى ها داراى جوز كلاغ، از تيره مخروطى ها
Continental Climate: آب و هواى قاره اى نوع آب و هوايى كه در داخل قاره هاى مهم در وسط يا ميانه عرض جغرافياى. خصوصيات اين آب و هوا تنوع زياد فصلى درجه حرارت ، چهار فصل متمايز و بارندگى سالانه نسبتا" كم است.
Continental Divide: خط تقسيم قاره اى خط زمين بلندى كه حوزه هاى زه كشى يك قاره را جدا مى كنند. رودخانه هاى يك قاره در جهت عكس خط تقسيم قاره به طرف اقيانوس هاى متخلف جريان دارند.
Continentality: وضعيت قاره اى كيفيت يا وضعيت موجود يك قاره.
Coulee: جويبار يك دره خشك كه توسط سيل هاى دوره پليستوسن دچار فرسودگى شده و بسترهاى گدازه اى فلات كلمبيا در غرب ايالات متحده را تشكيل مى دهند.
Conurbation: شهر مهم مركزى يك منطقه وسيع شهرى كه هنگام ادغام دو شهر يا بيشتر، كه در اصل مجزا بوده اند، تشكيل مى شوند و. يك شهر ممتد بوجود مى آورند.
Core Area: منطقه قطب [مثلا" صنعتي] قسمتى از يك كشور كه شامل ناحيه اصلى و متمركز اقتصادى، سياسى، روشنفكرى و فرهنگى آن است. اغلب (bearth مركز خلاقيت و تغييرات(رجوع كنيد به
Crop-lien System: سيستم گرو محصول نوعى پشتيبانى مالى از محصولات كشاورزى كه طبق آن در آغاز فصل رشد براى پرداخت مخارج عمليات كشاورزى، پولى به وام داده مى شود و برداشت بعدى به عنوان وثيقه وام محسوب مى شود.
Culture: فرهنگ مجموعه عادت ها، رفتارها و باورهاى گروهى از مردم، كه اين عادات و رفتارها معرف رفتار عمومى و طريق زندگى آنان است؛ مجموعه فعاليت هاى آموخته شده مردم.
Culture Hearth: مركز فرهنگى (bearth منطقه اى كه از آن فرهنگ يك گروه نشئات مى گيرد( رجوع كنيد به
Cut-and-Sew Industry: صنعت لباس توليد لباس. اين رشته عموما" داراى يك سرمايه گذارى كوچك ثابت در مجموعه توليدات صنعتى است.
- D -
Deciduous Forest: جنگل داراى برگهاى غير دائمى جنگلى كه در آن درختان هر سال برگ هاى خود را از دست مى دهند.
De Facto Segregation: جدايى عملى جدايى عملى و اجتماعى جمعيت ها كه بدون تائيد قانونى اتفاق مى افتد.
Degree Day: يك درجه حرارت براى يك روز از يك استاندارد اختيارى معمولا" متوسط درجه حرارت طويل المدت براى يك محل.
De Jure Segregation: جدايى قانونى جدايى عملى و اجتماعى جمعيت ها كه در نتيجه وضع قوانين بوجود آمده.
Demography: جمعيت شناسى تجزيه و تحليل سيستماتيك جمعيت.
Discriminatory Shipping Rates: نرخ هاى حمل و نقل تبعيض آميز يك نرخ اعمال شده حمل و نقل كه به طريقى اعمال شده كه نسبت به بعضى از ارسال كنندگان بويژه بدليل موقعيت آنها غير عادلانه باشد.
Dome: گنبد يا قله گرد يك ناحيه برآمده از صخره هاى رسوبى كه از هر سو داراى سراشيب است. اغلب بوسيله مواد مذاب صخره هايى بوجود آمده كه از زير به بالا فشار آورده ، صخره هاى رسوبى دچار فرسايش شده و صخره هايى را هويدا كرده كه نتيجه سرد شدن مواد مذاب است.
Dry Farming: كشاورزى ديم نوعى كشاورزى كه در آن منطقه علفزارهاى نيمه خشك يا خشك انجام مى شود و با استفاده از روش هايى از قبيل آيش، شخم زدن به نحو مطلوب و كاشت محصولات مقاوم در برابر خشك سالى انجام مى شود.
- E -
Economies of Agglomeration: صرفه جويى هاى تراكمى امتيازات اقتصادى كه يك نوع فعاليت را با قرار دادن آن در نزديكى فعاليت هاى ديگر افزايش مى دهد؛ مزايايى كه از فعاليت هاى عمومى اضافى يا مشترك حاصل مى شود.
Economies of Scale: صرفه جويى هاى كلان صرفه جويى هاى حاصل شده در بهاى تمام شده محصولات توسط شركت هاى بزرگتر زيرا بهاى سرمايه گذارى هاى اوليه رامى توان بين تعداد بيشترى از واحد هاى توليد كننده تقسيم كرد.
Emergent Coastline: خط ساحلى برآمده يك خط ساحلى كه نتيجه بالا آمدن سطح زمين نسبت به سطح دريا است.
Enclave: حوزه محصور يك ناحيه يا منطقه كه در داخل يك ايالت يا كشور محصور شده.
Erratic: پرت افتاده يك سنگ سائيده شده كه از منبع خود توسط يخچال طبيعى حمل شده و هنگام ذوب يخچال ته نشين شده است؛ بدين سبب اغلب نوع اين سنگ از انواع صخره ها و سنگهاى مجاور متفاوت است.
Escarpment: اسكرمپنت يك صخره بلند يا تپه سراشيب دار كه دو سطح قابل مقايسه يا بيشتر را كه داراى شيب ملايم است و نتيجه فرسايش يا گسل است از هم جدا مى كند.
Estuary: خور مسير پهن و انتها يى يك رودخانه كه در مجاورت دريا واقع شده و تحت تاثير امواج آن است.
Evapotranspiration: تبخير جمع آبى كه در يك ناحيه در نتيجه تبخير سطحى و تبخير توسط گياهان از بين مى رود.
Exotic Stream: رود خارجى رودى كه در ناحيه اى يافت مى شود كه بيش از آن خشك است كه داراى چنين جريانى باشد. اصل اين جريان از يك ناحيه مرطوب تر سرچشمه مى گيرد.
Extended Family: خانواده گسترده خانواده اى كه شامل سه نسل يا بيشتر است. معمولا" اين خانواده شامل پدر بزرگ و مادر بزرگها، پسران و دختران آنها، و فرزندان آنهاست و در برابر "خانواده هسته اى" قرار مى گيرد كه تنها شامل يك زوج و فرزندان آنها است.
Exurb: اگزارب يك منطقه يا ناحيه كه در خارج از شهر قرار گرفته و معمولا" دور از حومه هاى آن است.
- F -
Fall Line: خط آبشار مرز جغرافيايى طبيعى بين پيدمانت و مناطق ساحلى. اين اسم از ميسر تند آب و آبشارهايى گرفته شده كه نتيجه جريان آب از صخره هاى سخت و فوقانى به صخره هاى نرم تر دشت ساحلى است.
Fallow: آيش هنگامى كه زمين كشاورزى شخم زده يا شكاف داده مى شود، اما در طول فصل رشد رها شده و در آن تخمى كاشته نمى شود، اين عمل را آيش مى گويند. هدف از آيش معمولا" حفظ رطوبت زمين است.
Fault: گسل شكستگى در پوسته زمين كه همراه با جابجايى يك طرف شكستگى باشد.
Fault Block Mountain: كوه گسلى يك توده كوهستانى كه يا توسط بالاآمدن زمين در بين گسل ها يا نشست آن در خارج از گسل باشد.
Fault Zone: منطقه گسل يك شكاف در پيوسته زمين در طول محلى كه حركت انجام شده است. اين حركت مى تواند در هر جهتى بوده و شامل مواردى از يك يا دو طرف شكاف باشد. " منطقه گسل" يك ناحيه داراى شكاف هاى متعدد است.
Federation: فدراسيون يك نوع دولت كه در آن قدرت ها و عمل كردها بين دولت مركزى و تعدادى از واحد هاى فرعى سياسى تقسيم شده كه داراى درجات مختلف و داراى اهميت خود مختارى سياسى هستند.
Feral Animal: حيوان وحشى يك حيوان وحشى يا رام نشده، بويژه نوعى كه از حالت اهلى شده بدان وضعيت برگشته باشد.
Fish Ladder: حوضچه تخم ريزى ماهى يك سلسله نقاط گود كه در آن آب جريان مى يابد و هدف از ايجاد آن محافظت از ماهى آزاد در برابر موانع مصنوعى از قبيل سدها در جريان شنا بر خلاف جريان آب براى تخم ريزى است.
Focality: مركزيت خصوصيات يك محل كه تابع ارتباط هاى آن با يك محل ديگر يا بيشتر است. هنگامى كه در يك محل، عمل متقابل انجام مى شود(مثلا" هنگامى كه جابجايى باعث مى شود كه روى آن محل تمركز انجام شود)، گفته مى شود كه آن محل داراى "تمركز" است.
Functional Diversity: تنوع از لحاظ عملكرد خصوصيات يك محل، جايى كه فعاليت هاى مختلف(اقتصادى، سياسى، اجتماعي) صورت مى گيرد يا اغلب مربوط به نواحى شهرى است.
- G -
Geomorphology: بررسى برجستگى هاى زمين مطالعه وضعيت و فرم پوسته زمين و رابطه بين اين خصوصيات طبيعى و ساختار سنگ شناسى زيرين آن.
Ghetto: گتو در اصل، قسمتى از شهر هاى اروپايى كه يهوديان مجبور بودند در محدوده آن زندگى كنند. عموما" قسمتى از شهر تلقى مى شود كه يك گروه اقليت در آن زندگى مى كنند و اين سكونت به دليل محدوديت هاى اجتماعى بر آنها تحميل مى شود.
Glacial Till: رسوب يخچالى صخره هاى بزرگ و مواد نرم شده كه توسط يخچال هاى حمل شده و هنگام ذوب يخ ته نشين مى شود. اين رسوبات، لايه هايى طبقه بندى شده از تركيبات مختلف را بوجود مى آورند.
Glaciation: وضعيت يخچالى – پوشيدگى با يخ پوشيدگى توسط يك يخچال طبيعى يا متعلق به عصر يخچالى
Great Circle Route: مسير دايره بزرگ كوتاهترين ناحيه بين دو مكان در سطح زمين. اين مسير خطى را دنبال مى كند كه از برخورد سطح يك سطح فرضى با خطى بوجود مى آيد كه از مركز زمين مى گذرد.
Growing Season: فصل رشد دوره بين تاريخ متوسط آخرين يخ بندان ( كه در ايالات متحده در بهار است) و اولين يخ بندان در پائيز .
- H -
Hazardous Waste: مواد زائذ خطرناك مواد جنبى بوجود آمده و اضافى كه در محيط باقى مانده و بالقوه براى زندگى انسانى يك تهديد فورى به شمار مى آيد.
Hearth: مركز – منشاء ناحيه اصلى هر ابتكار يا نوآورى آن ناحيه كه يك ايده، محصول، صنعت يا كالا را به ساير مناطق گسترش مى دهد.
Heavy Industry: صنايع سنگين فعاليت هاى صنعتى و كارخانه اى براى تبديل مقادير زياد مواد خام و مواد نيمه ساخته شده به توليداتى كه داراى ارزش بيشترى هستند. علامت هاى اين صنعت عبارتند از سرمايه گذارى در سطح قابل توجه در ماشين آلات سنگين، مصرف زياد انرژى و بوجود آوردن محصولات نهايى كه بر حسب واحد نسبت به وزن نسبتا" ارزان است(رجوع كنيد به صنايع سبك).
Hinterland: زمين پشت ساحل ناحيه منشعب شده از يك محل و مرتبط با آن محل توسط خطوط تعويض (بار) يا عمل متقابل.
Horizon: افق يك طبقه مشخص خاك كه در قسمت افقى روبرو ديده مى شود.
Humus: خاك گياه دار – خاك گلدانى مواد اورگونيك خاك كه تا اندازه اى فاسد شده و تركيب اوليه خود را از دست داده.
Hydrography: آب شناسى مطالعه آب هاى سطحى زمين.
Hydroponics: رشد گياهى در آب رشد گياهان، به خصوص سبزيجات در آب محتوى مواد مغذى اساسى، به جاى آن كه در خاك باشد.
- I -
Ice Age: عصر يخ بندان زمان وفور يخچال هاى طبيعى (رجوع كنيد به پليستوسن)
Igneous Rock: سنگ گدازه سنگى كه در اثر سخت شدن مواد مذاب (آتشفشاني) بوجود مى آيد.
Indentured Labor: كار الزام آور كارى كه طبق يك قرارداد الزام آور بين دو طرف انجام شده است. در خلال دوره هاى اوليه مستعمراتى در آمريكا، اين نوع قرار داد اغلب مستلزم صرف زمان طولانى و تعهد كامل نسبت به انجام كار بود.
Indigo: نيل گياهى كه از آن يك نوع رنگ آبى گرفته مى شود.
Inertia Costs of Location: مخارج موقعيت محلى مخارج به وجود آمده توسط يك فعاليت بدليل آنكه در محل اصلى خود باقى مانده، اگر چه وضعيت عرضه و تقاضا تغيير كرده.
Insular: جزيره اى يك جزيره، يا شبيه وضعيت دور افتاده يك جزيره.
Intervening Opportunity: فرصت ضمنى وجود يك وضعيت يا موقعيت نزديك تر و ارزان تر براى بدست آوردن نوعى كالا يا خدمات يا پيدا كردن مقصد مهاجرت . چنين موقعيت هايى از جذابيت نواحى دور دست مى كاهد.
Intracoastal Waterway System: سيستم راههاى آبى بين ساحلى يك راه آبى، كه بيشتر قسمت هاى آن توسط جزاير كناره اى و دور از ساحل به صورت قنات يا پوشيده است و از نيويورك تا قسمت جنوبى فلوريدا و از برانزويل تگزاس تا آخرين قسمت شرقى فلوريدا امتداد دارد.
Isohyet: ايزويت خطى روى نقشه كه نقاطى را كه داراى بارندگى مساوى است به هم وصل مى كند.
- J -
Jurisdiction: حوزه قضايى حق و قدرت اعمال قانون؛ حوزه جغرافياى حاكميت يا كنترل قانونى.
- K -
Karst: كارست يك منطقه داراى توپوگرافى ناشى از مواد محلول زير زمينى كه شامل سنگ آهك يا دولوميت است.
Kudzu: كودزو درخت مو چينى يا ژاپنى كه وارد ايالات متحده شده است. اين گياه در اصل براى تزيين، تامين علوفه يا پوشش زمينى براى كنترل فرسايش خاك كشت مى شد. اكنون در بسيارى از مناطق جنوب شرقى ايالات متحده به صورت وحشى مى رويد.
- L -
Lacustrine Plain: دشت درياچه اى يك ناحيه تقريبا" مسطح كه به عنوان كف درياچه شكل گرفته.
Latitude: عرض جغرافيايى يك فاصله مكانى در شمال يا جنوب خط استوا. يك درجه عرض جغرافياى تقريبا" مساوى ۱۱۰ كيلومتر (۶۹مايل) است.
Leaching: شستن خاك جريان گرفتن مواد مغذى خاك، از طريق حركت فرسايش و عمل شيميايى آب.
Legume: سبزى يك گياه، از قبيل سويا كه در ريشه هايش باكتريهايى دارد كه نيتروژن خاك را حفظ مى كند بنا براين در نهايت باعث افزايش ذخيره نيتروژن خاك مى شود.
Life Cycle Stage: مرحله چرخه حيات يك دوره با فاصله هاى نا مساوى، كه در آن وابستگى شخصى به ديگران به تعريف يك مجموعه پيچيده از روابط اجتماعى، كه در طول يك دوره نسبتا" پايدار ثابت مانده كمك مى كند.
Light Industry: صنايع سبك فعاليت هاى صنعتى و كارخانه دارى كه در آن از مقادير متوسطى از مواد نيمه خام استفاده شده تا محصولات نسبتا" سبك توليد شود كه از نظر نسبت واحد و وزن داراى ارزش زيادى هستند(رجوع كنيد به صنايع سنگين).
Lignite: ليگنيت يك زغال سنگ داراى كيفيت پائين و به رنگ تقريبا" قهوه اى كه خاصيت حرارتى آن نسبتا" پائين است.
Loess: لوس خاكى كه از اجزاى ريزى تشكيل شده كه توسط باد به محل فعلى خود منتقل شده است.
Longitude: طول جغرافيايى يك فاصله مكانى در شرق و غرب خط ترسيم شده بين قطب شمال و جنوب كه از رصدخانه سلطنتى انگليس در گرينويچ انگلستان مى گذرد.
- M -
Maritime Climate: آب و هواى ساحلى آب و هوايى كه شديدا" تحت تاثير محيط اقيانوس قرار گرفته و در جزاير و ساحل قاره هايى وجود دارد كه در معرض بادهاى ساحلى قرار دارند. مشخصات آن تغييرات كم روزانه و سالانه در درجه حرارت و رطوبت نسبتا" بالاست.
Mediterranean Climate: آب و هواى مديترانه اى آب و هوايى كه مشخصات آن زمستانهاى مرطوب و معتدل و تابستانهاى گرم و خشك است.
Mesa: تپه يك ارتفاع طبيعى دور افتاده و داراى قله نسبتا" پهن، كه معمولا" گسترده تر از يك تپه كوچك و كوچكتر از يك دشت است.
Mesquite: كهور يك درخت يا بته داراى ريشه هاى بزرگ كه به صورت بيشه هاى انبوه در جنوب غربى ايالات متحده وجود دارد.
Metamorphic Rock: صخره تغيير شكل داده شده صخره اى كه توسط حرارت و / يا فشار شكل طبيعى آن تغيير پيدا كرده است.
Metes and Bounds: كرانه ها و سرحدها يك سيستم مساحى زمين كه قطعات زمين را طبق خصوصيات قابل رويت طبيعى مرز بندى مى كند. آنچه حاصل مى شود معمولا" نقشه اى بسيار نامنظم است.
Metropolitan Coalescence: بهم پيوستگى حومه هاى شهرهاى بزرگ ادغام حومه هاى شهرهاى بزرگ كه از هم جدا بوده اند؛ ابر شهر مثالى از اين جريان است.
Monadnock: مونادناك يك تپه يا كوه تشكيل شده از صخره مقاوم كه بر فراز يك زمين پست آبرفتى شده قرار گرفته است.
Moraine: سنگ يخچالى سنگ ها و خاك هايى كه توسط يخچال طبيعى ته نشين شده است. يك "سنگ يخچالى پايانى"، يك خر پشته كم ارتفاع است كه عمود بر جهت حركت يخ وجود دارد و آخرين نقطه اى است كه يخچال حركت داشته و در آنجا يخ ذوب شده است.
Multilingual: چند زبانه توانايى استفاده از بيش از يك زبان در صحت يا نوشتن (رجوع كنيد به دو زبانه)، اين اصطلاح غالبا" حضور بيش از دو جمعيت مهم در يك واحد سياسى اشاره دارد كه در آن هر گروه از زبان اصلى خود استفاده مى كنند.
Municipal Waste: زباله هاى شهرى زائدات نا خواسته زندگى مدرن كه توسط مردمى كه در مناطق شهرى زندگى مى كنند، بوجود مى آيد.
- N -
Nodal Region: منطقه اتصالى منطقه اى كه خصوصيت آن يك سلسله مكان هايى است كه با خطوط ارتباط يا راههاى ارتباطى به هم متصل شده اند.
New England: نيو انگلند شمال شرقى ايالات متحده.
Nuclear Family: خانواده هسته اى (رجوع كنيد به خانواده گسترده )
- O -
Open Range: چرا گاه باز يك منطقه چراگاه احشام كه با عدم وجود نرده در اطراف آن مشخص مى شود.
Orographic Rainfall: بارندگى كوهستانى بارندگى كه هنگام بالا رفتن هواى مرطوب در يك مانع توپوگرافيك از قبيل رشته كوه ايجاد مى شود.
Outwash: رسوبات مواد سطحى سنگ و خاك كه پس از ذوب يخچال طبيعى باقى مانده است.
Overburden: بار اضافى موادى كه يك رگه يا لايه معدنى را پوشانده و بايد قبل از استخراج آن ماده برداشته شود.
- P -
Palisades: پرچين يك سلسله صخره هاى برجسته.
Panhandle: زمين باريكه يك پيش رفتگى باريك از يك منطقه بزرگتر(مثلا" يك ايالت).
Permafrost: لايه منجمد يك لايه خاك دائما" منجمد.
Physiographic Region: منطقه جغرافيايى طبيعى قسمتى از سطح زمين كه در اصل داراى توپوگرافى و شناخت جغرافياى طبيعى مشترك است.
Physiography: فيزيو گرافى جغرافياى طبيعى.
Piedmont: كوه پايه آنچه كه در كوه پايه ها قرار دارد يا شكل گرفته است؛ در ايالات متحده منطقه اى در ايالت هاى جنوبى در دامنه هاى سلسله كوه هاى بلوريج.
Plural Society: جامعه متنوع موقعيتى كه در آن دو يا چند گروه فرهنگى در يك منطقه واحد زندگى مى كنند اما هويت فرهنگى جداگانه خود را حفظ كرده اند.
Plate Tectonics: ساختار شناسى طبقه اى يك تئورى سنگ شناسى كه طبق آن خم شدن (پيچيدن) و شكستن (گسل) سطح سخت خاك نتيجه حركت كند قطعات بزرگ (لايه هاي) آن سطح است.
Platted Land: زمين مساحى شده زمينى كه به قطعات مختلف مساحى شده تقسيم گرديده است.
Pleistocene: پليستوسن يكى از دوران هاى زمين شناسى (اساسا" يك ميليون سال گذشته) هنگامى كه صفحات بزرگ يخ قسمت هاى بزرگى از خاك هاى سطح زمين پوشانده بودند كه اكنون زير پوشش يخچال هاى طبيعى نيست.
Polynodal: چند نقطه اى محلى كه داراى مراكز زياد است.
Post-industrial: ما بعد صنعتى اقتصادى كه خصوصيت پايه اى خود را از فعاليت هاى اقتصادى مى گيرد كه اساسا" بعد از رشد صنعت و كارخانه دارى به وجود آمده اند. مهمترين آن الگوهاى اقتصادى چهار گانه است.
Precambrian Rock: صخره پرى كامبرى قديمى ترين صخره ها كه معمولا" بيش از ۶۰۰ ميليون سال عمر دارند.
Presidio: پرزيديو يك پست نظامى (اين كلمه اسپانيولى است).
Primary Product: محصول اصلى محصولى كه به عنوان ماده خام د راقتصاد هاى پيشرفته اهميت دارد؛ محصولى كه در حالت اوليه (به عمل نيامده) خود مصرف مى شود(رجوع كنيد به مواد اصلي).
Primary Sector: بخش اصلى بخشى از اقتصاد محل كه به استخراج يا بدست آوردن مواد اوليه اصلى اختصاص يافته است( مثلا" معادن، قطع اشجار كشاورزي).
Pueblo: پوئبلو نوعى دهكده سرخ پوستى كه توسط بعضى از قبايل در جنوب غربى ايالات متحده بوجود آمده بود. يك محل زيست اجتماعى بزرگ كه به اتاقهاى زيادى تقسيم شده و تا ۵ طبقه ارتفاع داشت و معمولا" از خشت ساخته شده بود. همچنين در اسپانيولى به معنى شهرك يا دهكده است.
- Q -
Quaternary Sector: بخش چهارم بخشى از اقتصاد ناحيه كه به فعاليت هاى مربوط به اطلاعات و خلق ايده هاى جديد (از قبيل تحقيقات پايه اى، دانشگاه ها و دانشكده ها و وسايل ارتباط جمعى خبري) اختصاص يافته است.
- R -
Rail Gauge: اندازه خط آهن فاصله بين دو ريل يا خط آهن.
Rainshadow: منطقه كم باران ناحيه اى ز يك سرزمين كه در آن باران كمى مى بارد و در جهتى از كوه يا رشته كوه قرار گرفته است كه از باد در امان است.
Region: منطقه بخشى كه داراى خصوصياتى است كه از ساير نواحى متمايز است. يك ناحيه مورد توجه مردم كه در آن يك يا دو خصوصيت به عنوان پايه هويت آن قرار دارد.
Resource: منبع هر چيزى كه هم منشاء طبيعى دارد و هم مورد استفاده انسانها است.
Riparian Rights: حق آب حقوق بهره بردارى از آب متعلق به شخصى كه مالك سرزمينى است كه داراى آب يا كناره آن است.
Riverine: رودخانه اى محل مسكونى واقع شده در كناره هاى رودخانه يا درياچه .
- S -
Scarp: سراشيبى همچنين "اسكارپمنت" خوانده مى شود. يك صخره تند يا تپه شيب دار كه نتيجه گسل يا فرسايش يك سطح شيب دار است.
Scots-Irish: اسكاتلندى – ايرلندى نوادگان آمريكاى شمالى پروتستانهاى اسكاتلندى كه در قرن هفدهم به ايرلند شمالى مهاجرت كردند.
Secondary Sector: بخش ثانويه آن قسمت از اقتصاد ناحيه كه به تبديل آن مواد اوليه استخراجى اختصاص دارد كه توسط بخش اوليه تهيه شده است.
Second Home: خانه دوم محل سكونت فصلى كه محل زندگى اصلى صاحب آن نيست. اين اقامتگاه ها معمولا" در مناطقى يافت مى شوند كه داراى فرصت هاى تفريحى يا صنعت توريسم است.
Sedimentary Rock: صخره رسوبى صخره اى كه با سخت شدن مواد رسوبى و پس از طى مراحلى شكل گرفته است. بيشتر مواقع به صورت صخره هاى شنى، سنگ رس يا سنگ آهگ است.
Sharecropping: كشاورزى مشترك نوعى اجاره زمين كشاورزى كه در آن مستاجر به جاى پول نقد از قبل معين مى كند كه مقدارى از محصول را به صاحب زمين تسليم كند.
Shield: فلات يك منطقه وسيع از صخره هاى بسيار قديمى بالاتر از سطح دريا. خصوصيت آن معمولا" يك طبقه خاك نازك و بى رونق و تراكم جمعيتى كم است.
Silage: علوفه علف تازه (براى تغذيه احشام) كه به وسيله انبار كردن و تخمير علف ها و گياهان سبز در يك سيلو آماده مى شود.
Silo: سيلو يا انبار غله معمولا" يك ساختمان بلند استوانه اى كه در آن علوفه (غذاى دام) انبار مى شود. براى اين منظور مى توان از حفره اى در زير زمين نيز استفاده كرد.
Sinkhole: گودال صخره يا دهانه اى كه هنگام فرو ريختن سقف حفره پديدار مى شود. معمولا" در مناطقى يافت مى شود كه داراى صخره هاى آهكى است.
Site: محل مختصات يك محل مربوط به محيط اصلى كه در آن قرار گرفته است (مثلا" پستى و بلندى، سطح خاك، نوع سنگ ها، آب هاى سطحي).
Situation: موقعيت مختصات يك محل مربوط به موقيعت آن نسبت به ساير مكان ها (مثلا" قابليت دسترسى، كيفيت زمين داخلي).
Smog: دود مخلوطى از ذرات ريز و آلوده كننده ها ى شيميايى كه در طبقات پائين اتمسفر معمولا" بر فراز مناطق شهرى قرار دارد.
SMSA - Standard Metropolitan Statistical Area: منطقه آمارى استاندارد شهرى يك واحد آمارى يك يا چند بخش كه تمركز آن بر يك يا چند شهر بزرگتر در يك فاصله مشخص يا جايى است كه جمعيت كل آن از حد مشخصى گذشته است.
Soluble: قابليت حل توانايى حل شدن؛ در اين حالت خصوصيات مواد معدنى خاك كه باعث مى شود آنها به صورت محلول و همراه با آب حركت كننده (رجوع كنيد به شستن خاك).
Space Economy: اقتصاد منطقه اى الگوى وضعيت فعاليت هاى اقتصادى و ارتباط بين آنها.
Spatial Complementarity: تكامل منطقه اى قرار گرفتن وضعيت هاى جغرافيايى محل هاى مختلف بدين صورت كه مواد مورد تقاضاى يك محل توسط محل ديگر عرضه مى شود.
Spatial Interaction: ارتباط منطقه اى جابجايى افراد و كالاها بين مكان هاى مختلف و جدا از هم.
Staple Product: ماده اصلى محصولى كه به صورت يكى از مواد اصلى تجارتى در مى آيد زيرا هميشه تقاضا براى آن موجود است. بنابراين، محصولى كه يكى از مواد اصلى مصرفى يك يا چند جمعيت را تامين مى كند( رجوع كنيد به محصول اوليه).
Sustainable Yield: سود مداوم چيزى كه در يك جامعه خود كفا بدست مى آيد، از قبيل درخت يا ماهى كه مى توان بدون كاهش توانايى آن جامعه براى اداره خود، آن را حاصل كرد.
- T -
Taiga: تايگا جنگل پوشش گياهى كم رشد نواحى مرطوب جنوب اقيانوس منجمد شمالى، جايى كه توندرا ها را به پايان مى رسند و بيشتر درختان صنوبر و كاج وجود دارند.
Temperature Inversion: تغيير حرارتى افزايش در درجه حرارت همگام با افزايش ارتفاع نسبت به سطح زمين كه بر عكس حالت عادى است.
Territory: منطقه مخصوص يك ناحيه يا قسمت مخصوص و مشخص از سطح زمين. نبايد با ناحيه يا منطقه كلى اشتباه گرفته شود.
Tertiary Sector: بخش سوم اقتصاد آن قسمت از اقتصاد محلى كه به فعاليت هاى خدماتى (از قبيل حمل و نقل، خرده و عمده فروشى و بيمه) اختصاص يافته است.
Threshold: سرحد كوچكترين اندازه بازار براى يك فعاليت اقتصادى. اين فعاليت تا زمانى كه جمعيت مورد نظر از اين حداقل بالاتر نرود موفقيت آميز نخواهد بود.
Time-distance: فاصله زمانى اندازه گيرى زمانى براى بيان فاصله بين دو نقطه(رفتن از نقطه الف به ب چند ساعت طول مى كشد؟) اين مى تواند در برابر فاصله هاى مكانى از قبيل فواصل جغرافيايى (چقدر فاصله دارد؟) و يا فاصله هزينه اي(رسيدن به آنجا چقدر خرج خواهد داشت؟) قرار داشته باشد.
Township and Range: شهرك و محدوده سيستم مستطيل شكل تقسيم بيشتر زمين هاى شهرى و محدوده كشاورزى كه در ايالات متحده در غرب كوههاى آپالاش مورد بهره بردارى قرار گرفته اند. اين سيستم توسط قانون زمين در سال ۱۷۸۵ بوجود آمد.
Transferability: قابليت انتقال وسعت و قابليت انتقال كالا يا خدمات از يك نقطه به نقطه ديگر با يك توانايى نسبى براى فعاليت هاى جدا از هم.
Transhumance: ييلاق و قشلاق حركت فصلى افراد و حيوانات در جستجوى مرتع. معمولا" زمستانها در زمين هاى پست و بدون برف و تابستانها در ارتفاعات خنك سپرى مى شود.
Tree Line: خط درخت حد عرض جغرافيايى يا ارتفاع براى تعيين محدوده رشد درخت. پس از اين محدوده هر چه كه به قطب نزديك شويم يا ارتفاع بيشتر يا كمتر شود، شرايط آب و هوايى مشكل تر از آن است كه امكان رشد درختان در آن وجود داشته باشد.
Tropics: نواحى استوايى از نظر فنى، به ناحيه بين مدار سرطان (۲۱/۵درجه عرض جغرافيايى شمالي) و مدار جدى (۲۱/۵ درجه عرض جغرافيايى جنوبي)، كه مشخصه آن عدم وجود فصل سرما است.اغلب براى بيان هر منطقه اى به كار مى رود كه داراى آب و هواى گرم و مرطوب است.
Tundra: توندرا يك دشت بدون درخت مخصوص نواحى اقيانوس هاى منجمد شمالى و جنوبى و مناطق مجاور آن
- U -
Underemployment: بيكارى پنهان يك وضعيت در بين نيروى كار كه بدون آنكه مجموع توليد كاهش يابد، مى توان آن را حذف كرد. بعضى از افراد كمتر از حد توانايى يا تمايل خود، كار مى كنند و يا به كارهايى مشغولند كه كلا" مولد نيست.
Underpopulation: كمى جمعيت از نظر اقتصادى وضعيتى كه در آن افزايشى در اندازه نيروى كار به افزايشى در بازده توليد كار گران منجر مى شود.
Uniform Region: منطقه يك پارچه يك منطقه خاص كه در آن يك يا دو خصوصيت وجود دارد كه در جاهايى غايب است و يا داراى اهميت نيست.
- W -
Water Table: سفره آب سطحى در زير زمين كه در آن مواد زير زمينى كلا" در آب غوطه ور هستند. عمق سطح آب نشانگر حداقل عمق چاه براى بيرون آوردن آب است.
- Z -
Zoning: منطقه بندرى مقررات عمومى براى استفاده از زمين و ساختمان ها براى كنترل خصوصيات محل.
|