از چاپ ۴ ژوئن 2003 – http://www.csmonitor.com/2003/0604/p09s02-cojh.html
ديپلماسى بهترين راه در مقابله با ايران است
نوشته : جان هيوز John Hughes
سالت ليک سيتى - جورج بوش دارد ياد مى گيرد که هنگام قرار دادن موضع ابر قدرت آمريکا در برابر مسائل سراسر جهان بايد تاکتيک ها و روش هاى ماهرانه متفاوتى را بکار بندد.
در افغانستان، اين موضوع تغيير رژيم بود. او طالبان و القاعده را از پا درآورد و اجازه داد آزادى شکوفا شود.
در عراق، اين کار بصورت انهدام رژيم بود. او رژيم صدام حسين را نابود کرد، و حداقل بطور موقت، کنترل از طرف آمريکا را جايگزين آن ساخت.
در منازعه فلسطينى ها و اسرائيل، در مورد فلسطينى ها تغيير رژيم است – از رونق انداختن قدرت ياسر عرفات و آوردن محمود عباس به جاى او. در مورد اسرائيل بازداشتن و به اصطلاح سقلمه زدن به نخست وزير آريل شارون و کشاندن او به موضع همکاری بيشتر است که بيش از هر زمان ديگری به آن رضايت داده است.
در مورد کره شمالى، جايى که جهت قطب نما بين ديپلوماسى و جنگ در نوسان است، اکنون چنين به نظر مى رسد که درخواست ايالات متحده براى اصلاح رژيم از داخل است. پل ولفوويتز Paul Wolfowitzمعاون وزير دفاع آمريکا، مثال چين را مطرح کرده است که نشان مى دهد چگونه يک کشور درمانده کمونيستى مى تواند بدون آنکه کارش به سقوط بکشد، به اصلاحات دست يابد.
در مورد هم پيمانان اروپايى، پاداش يا مجازات براى رژيم هاى مختلف است. او براى لهستان به اصطلاح دسته هاى گل تقديم مى کند و از اين کشور بسيار خرسند است. در مورد فرانسه، اظهار دوستى اما عارى از شور و شوق و گوئى تقديم چند شاخه سبز بجاى گل بوده است. براى آلمان، موضوع را براى مدتى مسکوت گذاشته است. در مورد روسيه، آقاى بوش و پرزيدنت ولاديمير پوتين مانند دو پسر خوب تگزاسى هستند که پس از يک مشت بازى حسابى يكشنبه شب، با هم آشتى کرده اند.
اکنون بپردازيم به ايران که به نظر مى رسد رژيم آن دولت بوش را با يک معما روبرو کرده است. اين سردرگمى با عدم تصميم ايالات متحده در برابر موقعيت مجاهدين خلق، يک گروه مقاومت ايرانى که از داخل عراق عمل مى کند، تشديد شده است. اين گروه توسط ايالات متحده مورد بمباران قرار گرفته و خلع سلاح شده است اما اکنون ظاهراً مورد توجه و لطف ارتش آمريکا قرار گرفته؛ اگر چه هنوز بعنوان يک گروه تروريستى در ليست وزارت امور خارجه ايالات متحده قرار دارد.
ايران دوسـت ايالات متحده نيست. برخى از سياستمداران افراطى دولت بوش به اين وسوسه افتاده اند که به شرارت هاى اين کشور با توسل به نيروى نظامى پايان داده شود. ايالات متحده در عراق بدين کار دست زد، چرا در ايران چنين نکند؟
اما دلايل چندى وجود دارد که نشان مى دهد چرا اين ايده خوبى نيست.
اول آنکه بوش با مبارزات انتخاباتى مجدد روبروست، که اگر قرار است موفقيت آميز باشد مى تواند بدون بار اشغال يک کشور تازه با ۶۵ ميليون نفر جمعيت صورت گيرد که در مقابل اشغالگران خارجى داراى تاريخ طولانى رنجش و تنفر است.
دوم، عدم توفيقى که تا کنون در رابطه با يافتن سلاح هاى کشتار جمعى و ارتباط با القاعده در عراق همراه بود، مسائلى را در رابطه با قابليت اعتبار و موثق بودن دولت آمريکا براى مردم اين کشور مطرح کرده است. اين امر ممکن است حمايت از حمله بر ضد ايران که بهمين روش ها توجيه شده است را به تحليل برد. اين بدان معنى نيست که آمريکايى ها از سقوط رژيم پست صدام حسين شادمان نشده اند، بلکه مفهوم آن اين است که بعضى از دلايلى که براى توجيه بيشتر سرنگون ساختن اين رژيم بکار رفته اند، اکنون کمتر معتبر به نظر مى رسند. احتمالا دلايل اشغال ايران با تحقيق و موشکافى بيشترى روبرو می شود.
سوم، در حالى که مبارزه نظامى بر عليه حسين يک پيروزى درخشان بهمراه آورد، باز سازى اقتصادى و سياسى پس از جنگ عراق تا کنون چنين نبوده است. قبل از دنبال کردن يک ماجراجويى جديد با چنين ابعادى در ايران، ايالات متحده در افغانستان کارهاى بسيار زيادى دارد که بايد به انجام برساند و کارهای باز هم بيشترى بايد در عراق صورت گيرد.
چهارم، يک ماجراجويى نظامى ايالات متحده در ايران در اين زمان، اثر بى ثبات کننده اى در بقيه جهان اسلام و بويژه در مورد مذاکرات صلح فلسطينى ها و اسرائيل خواهد داشت. اگر چه ايران يک مملکت عرب نيست ولى يک کشور اسلامى است. اشغال آن توسط ايالات متحده به اعتمادى که بوش در بين اعراب مى جويد لطمه بيشترى خواهد زد.
پنجم، در حالى که در ايران نسبت به نفوذ روحانيون محافظه کار عدم رضايت فراوانى وجود دارد، مردم هدف آن شکنجه وحشيانه اى نبوده اند که عراقى ها را دچار ترس و وحشت کرده بود. برخى از کارشناسان بدين باورند که در همان حالى که نسل جديد ايرانيان مشروعيت انقلاب اسلامى را به زير سوال مى برد، اين انقلاب تلو تلوخوران به پايان خود نزديک مى شود. هنوز هم اين نسل ممکن است در جهت اصلاح اين دولت کارش را بهتر از تفنگداران دريايى آمريکا انجام دهد.
سه درخواست منطقى آمريکا از ايران عبارتند از عدم حمايت از ترور، عدم ساخت سلاح هاى تهديد کننده و عدم اخلال در حرکت نه چندان با ثبات عراق بسوى دموکراسى است.
ديپلماسى شديد بايد اين خواسته ها را در مقابل رژيم ايران قرار داده و به آن مرکزيت بخشد.
ديپلماسى شديد علنى بايد به ٢٠ ساله ها که بهترين اميد ايران براى يک تغيير سازنده هستند اهميت بدهد و آنها را به حساب بياورد. يک اقتصاد قدرتمند و حرکت به سوى دموکراسى در کشور همسايه آنها عراق که از جانب ايالات متحده برانگيخته شده باشد آنها را در حرکت خود تشويق مى کند. يک معاهده صلح بين فلسطينى ها و اسرائيلى ها که با ميانجى گرى آمريکا منعقد شده باشد حتى بيش از آنچه که گفته شد کمک خواهد کرد.
رهبران ايران نمی توانند در مورد قدرت مهيب نظامى آمريکا که اخيراً از جانب ايالات متحده در عراق به نمايش گذاشته شد توهمی داشته باشند. قابليت دسترسى از نزديک به اين قدرت مى تواند براى ايران انگيزه اى باشد براى جواب دادن به ديپلماسى تا آمريکا مجبور نباشد از قوه قهريه استفاده کند.
جان هيوز، سردبير سابق"مانيتور" Monitor که براى گزارش هاى بين المللى خود برنده جايزه پوليتزر Pulitzerشد، سردبير و عضو عاليرتبه هيئت اجرايى "دزرت نيوز"Deseret News است.
|