وزارت امور خارجه ایالات متحد 23 ژانویه 2008
خانم رایس: ... من به جدیت درباره وقایع روز اندیشیده ام. و البته آنچه پیش و بیش از هر چیز در برابر همه ما وجود دارد ناآرامی سیاسی و اقتصادی در دنیایمان است:
خشونت در کنیا. ترور غم انگیز خانم بی نظیر بوتو در پاکستان. تلاشهای ِ در جریان مردم عراق و افغانستان برای ایجاد دولتهایی کارآمد و صلح طلب که برخی از اوقات متوقف میشود. خطرات ناشی از تغییرات آب و هوا. پیشگویی های که درباره گرفتاریهای مرتبط با بازار و مشکلات اقتصادی وجود دارد. حتی نگرانی رو به افزایش درباره خود بحث جهانی شدن – حس در حال رشد از اینکه گویی جهانی شدن چیزی است که بر ما واقع میشود و نه چیزی که تحت کنترل ما است.
با نگاهی به همه این موارد تصمیم گرفتم دست به کاری مخاطره آمیز بزنم: میخواهم درباره اهمیت ایده آلها و نیاز به خوشبینی در قدرتشان سخن بگویم.
میدانم هرگاه آمریکاییها درباره ایده آلیسم و خوشبینی صحبت میکنند فریاد مخاطبین بین المللی در می آید. احتمالا کمی نگران شدید که باید شنونده سخنرانی طولانی موعظه واری باشید. خوب، قول میدهم چنین کاری نکنم.
و نگرانی دیگری که بطور مشترک زمانی که آمریکاییها درباره ایده آلیسم و خوشبینی سخن بمیان می آورند ایجاد میشود این است که، "دوباره اینها شروع کردند،" اين ساده لوحان خارجی. در حقیقت سنت بین المللی دیرینه ای وجود دارد که آمریکا را جوان و ساده می نگارد.
خوب در دفاع از خودمان فقط میگویم که ما آنقدرها هم جوان نیستیم.
و اگر وسوسه میشوید فکر کنید ما ساده ایم، آنوقت باید آرزو کنید حق با بیسمارک باشد که میگفت، "خداوند مشیتی ویژه برای احمقها، مستها و ایالات متحده در نظر گرفته است." (خنده)
اما جداً بگويم، من متوجه هستم که در جهان امروز ما يک جو اضطراب وجود دارد و این جو بسیاری از افراد را به درون گرا شدن، محافظت از داشته های خود و بیرون راندن دیگران از دنیای خود وا میدارد. بعضیها میخواهند تنها بروند و بطور قطع بدبینی ای نسبت به نکات برجسته ایده آلهای ما – زمانی که بنظر میرسد مراقبت از علایقمان به اندازه کافی دشواراست – وجود دارد.
میدانم بسیاری نگران نوسانات اخیر در بازارهای مالی ایالات متحده و اقتصاد این کشور هستند. پرزیدنت بوش خبر از طرح کلی ارزشمندی داد که شامل بسته [تقوينی] رشد مالی ای است که موجب تقویت مخارج مصرف کننده و حمایت از سرمایه گذاری حرفه ها و مشاغل در سال جاری می شود. همکار من هنک پالسون که بسیار امیدوار بود امروز با شما باشد سرپرستی تلاشهای دولتمان را [در این زمینه] عهده دار است و بسیار از نزدیک با رهبران هر دو حزب در کنگره همکاری میکند تا بر سر بسته ای محرکی که صریح، قاطع، فراگیر و موقت باشد به توافق برسند.
اقتصاد ایالات متحده انعطاف پذیر، ساختار آن سلامت و بخشهای بنیادین اقتصادی بلند مدت آن سالمند. ایالات متحده همچنان از سرمایه گذاری خارجی و تجارت آزاد استقبال میکند. و اقتصاد، اقتصاد ما، همچنان به مثابه نیروی محرک رشد اقتصاد جهانی باقی خواهند ماند. بنابراین ما باید به قدرت زیر ساختی اقتصاد جهانی ایمان داشته و بر مبنای اصولی که به موفقیت در این جهان منجر می شوند با اعتقادی راسخ عمل کنیم.
در این ارتباط من امشب بشما میگویم که اگر ما بدون اعتقاد و اطمینان به ایده آلهایمان، آزادی سیاسی و اقتصادی، بازارهای باز و تجارت آزاد، منزلت والای انسانی و حقوق بشر، فرصتهای برابر و قانونمداری با آن برخورد کنیم هیچ چالشی در جهان امروز بهتر نخواهد شد. بدون این اصول، که پشتوانه آن همه قدرت ملی ما است، ممکن است بتوانیم برای چند صباحی از پس مشکلات جهانی بر آییم اما در آن صورت هیچ بنیادی برای حل آنها پایه گذاری نخواهیم کرد.
این هسته اصلی نحوه برخورد آمریکا با جهان است. ما تفاوتی سخت میان منافع ملی و ایده آلهای جهانیمان قائل نبوده و برای دستیابی به پیشرفتی عظیم و پایدار بدنبال پیوند قدرت و اصولمان با یکدیگر هستیم. این نحوه برخورد آمریکا با جهان ... از قدمتی به اندازه قدمت خود آمریکا برخوردار است. من به این سنت به عنوان رئالیسم آمریکایی اشاره میکنم.
رئالیسم آمریکایی بود که موجب بوجود آمدن ایالات متحده در آغاز شد. رئالیسم آمریکایی بود که ما را به متحد شدن با هم پیمانانمان برای ایجاد توازن قدرت – که از آزادی در سده گذشته حمایت کرد – سوق داد. و در این سده، رئالیسم آمریکایی است که رهبری جهانی ما را در سه زمینه اصلی که میخواهم امشب درباره آن حرف بزنم شکل داد: ترویج یک نمونه اقتصادی توسعه منصفانه؛ ترویج جهانی آزادتر و دموکراتیک تر؛ و نقش دیپلماسی در چیره شدن بر تفاوتهای میان کشورها.
ابتدا توسعه. در میان فرصتهای استثنایی اقتصاد جهانی، میزان محرومیت در جهان ما همچنان غیر قابل قبول است. نیمی از انسانهای همتای ما با روزی کمتر از 2 دلار زندگی میکنند. چنین چیزی در جهانی متمدن غیر قابل قبول است. اما ضمن اینکه با چالشهای توسعه مواجهه میشویم، بگذارید بیاد داشته باشیم که ما میدانیم راه حلها کدامند: ما میدانیم هنگامی که کشورها پذیرای بازار آزاد و تجارت آزاد شوند، منصفانه حکومت کنند و روی مردم خود سرمایه گذاری کنند، قادر خواهند بود بهروزی و رفاه بوجود آورند و سپس آنرا به عدالت اجتماعی برای تمامی شهروندانشان تبدیل کنند.
آری، برخی از کشورها در حال رشدی اقتصادی، اما از طریق "کاپیتالیسم اقتدارگرا" هستند. اما این پرسشی است که هنوز پاسخی به آن داده نشده: تا چه حد ممکن است دولتی که به استعدادهای مردم احترام گذارده اما حقوقشان را رعایت نکند دوام آورد؟ در دراز مدت، دموکراسی، توسعه و عدالت اجتماعی باید همپای یکدیگر پیش روند.
ما نباید با کشورهای در حال توسعه چون ابزار سیاست خودمان که همچون شرکای برابر خود در تلاشی مشترک در [حفظ] شان و منزلت انسانی رفتار کنیم. ما باید از رهبران و مردم کشورهای در حال توسعه که از طریق حکمروایی ای مناسب و درست و اصلاحات اقتصادی، سرمایه گذاری در بهداشت و آموزش، قانون مداری و مبارزه علیه فساد سعی دارند به شخصیت کشورهایشان شکل دهند حمایت کنیم. و ما باید مساعدات خارجیمان را تبدیل به مشوقی برای کشورهای در حال توسعه کنیم تا آنها از آزادی سیاسی و اقتصادی استقبال کرده و کشورهایی پر عدالت و موثر بوجود آورده و توسعه کشور خود را خود در دست گیرند.
در سالهای اخیر، ایالات متحده تلاش کرده است تا این اصول را در هسته اصلی سیاستهای توسعه مان به منصه اجرا بگذارد. در حقیقت در دوران ریاست جمهوری پرزیدنت بوش و با حمایت کامل کنگره، ایالات متحده بزرگترین تلاش بین المللی توسعه را پس از برنامه مارشال راه اندازی کرده است.
ما همه تعهدات بین المللی مان را در بالا بردن مساعده رساندن رسمی در زمینه توسعه به انجام رسانیده یا در مسیر به انجام رساندن آن هستیم: از سال 2001، ما میزان کمک هایمان را به آمریکای لاتین دو برابر، آفریقا چهار برابر و در سراسر جهان سه برابر کرده ایم، و همه این کارها را در حالی انجام داده ایم که این کمک رسانی را برای حمایت بیشتر و بهتر از سیاستهای کشورهای در حال توسعه اصلاح نیز کرده ایم.
ما مبلغ 5ֽ7 میلیارد دلار را صرف ابتکار عمل حساب چالش هزاره خود کرده ایم، که ریشه در ایده آلهای متفق الرأی در مونتری [در مکزيک] دارد. ما همچنین تلاشهایی تاریخی برای مبارزه با مالاریا و HIV/AIDS را آغاز کرده ایم. در حقیقت برنامه فوریت برای امداد ایدز بزرگترین تلاشی است که تا کنون یک کشور برای مبارزه با تنها یک بیماری انجام داده است.
اما کمک بیشتر و بهتر باید با گسترش جهانی تجارت آزاد و منصفانه همراه شود. آسان نیست – بهتان میگویم، برای رییس جمهوری آمریکا آسان نیست که در زمان پوپولیسم اقتصادی در حال رشد، از تجارت آزاد و منصفانه دفاع کند. اما با این حال پرزیدنت بوش به مذاکرات موفقیت آمیز دور دوهه متعهد مانده است...
رییس جمهوری تعهد کرده است که ایالات متحده تمامی تعرفه ها، سوبسیدها و موانع را به منظور جریان آزاد محصولات و خدمات – از جمله کشاورزی – از میان بردارد اگر تمامی کشورهای دیگر نیز چنین کنند. ما از شرکای خود انتظار داریم برای یافتن راهی برای به موفقیت رساندن دوهه به ما بپیوندند.
اگر بنا است به گسترش اقتصاد جهانی ادامه دهیم، باید همچنین نحوه برخوردی نو با مقوله انرژی و محیط زیست بیابیم. اگردر مسیر فعلیمان پیش رویم انتخابی غیر قابل قبول پیش رو خواهیم داشت: یا باید رشد اقتصاد جهانی را قربانی سلامت سياره مان کنیم – یا سلامت کره مان را قربانی رشد هدایت سوخت فسیلی. نمیتوانیم چنین کاری انجام دهیم. باید این مسیر را پس زده و بجای آن برای از میان برداشتن گره کور سوختهای فسیلی، انتشار کربن و فعالیت اقتصادی تلاش کنیم.
میخواهم به شما اطمینان دهم که ما آمریکاییها متوجهیم که تا چه اندازه یافتن راه حلی برای مسئله تغییر آب برای سلامت و موفقیت آینده سیستم جهانی مهم است. و ما از طریق کنوانسیون چارچوب سازمان ملل و نشستهای اقتصادی بزرگ که پرزیدنت بوش پیشنهاد داد در رهبری مسیر جستجوی راه حل این مسئله خستگی ناپذیر خواهیم بود. ایالات متحده در سپتامبر گذشته میزبان نخستین نشست پیشنهادی پرزیدنت بوش بود.
مادامیکه برای ایجاد نظم اقتصادی ای منصفانه تلاش میکنیم، برای ترویج جهانی آزادتر و دموکراتیک تر نیز باید تلاش کنیم – جهانی که روزی شامل کوبایی دموکراتیک، برمه ای دموکراتیک و خاورمیانه ای دموکراتیک خواهد بود.
اکنون، این تاکیدی که بر مقوله دموکراتیک در خاورمیانه وجود دارد بحث برانگیز است، قبول دارم، و برخی ممکن است بگویند، "خوب ما در واقع شرایط را بدتر کرده ایم."
من میپرسم: بدتر در مقایسه با چه چیزی؟
بدتر از زمانی که ارتش سوریه برای مدت زمانی نزدیک به 30 سال لبنان را اشغال کرد؟ بدتر از زمانی که مردم فلسطین نمیتوانستند رهبرانی پاسخگو داشته باشند و شاهد از بین رفتن فرصتهایی برای برقراری صلح و منجر شدن آن به انتفاضه دوم بودند؟
بدتر از استبداد صدام حسین در قلب خاور میانه که همسایگانش را مورد وحشت قرار میداد و میراثش اجساد 300000 نفر از مردم بیگناه است که در قبرهای دسته جمعی بدون نام و نشان است؟
یا احتمالا بدتر از ثباتی دروغین که روزنی برای آزادی را پوشاند، موجب رشد سریع ناامیدی شد و تنفری تا بدان اندازه عمیق برانگیخت که موجب شد 19 نفر در یک صبح زیبای ماه سپتامبر در شهرهای آمریکا هواپیماهایی را به پرواز در آورند؟
خیر خانمها و آقایان، نظم پیشین خاورمیانه چیزی نیست که بتوان از آن تمجید کرد، اما از دشواری چالشهای زمان حال نیز چیزی کاسته نمیشود. حتی زمانیکه ایده آلهای دموکراتیک را میستایید نیز تبدیل این ایده آلها به نهادهای دموکراتیک موثر کار آسانی نیست. این روند دهه ها طول میکشد و همانطور که باید، و تنها راه ممکن است، توسط رهبرانی شجاع و شهروندان همان منطقه به جلو رانده خواهد شد.
کشورهای مختلف راههایی برای بیان ارزشهای دموکراتیک که فرهنگهای خود و روشهای زندگی خودشان را بازبتاباند پیدا خواهند کرد. و همچنان اساس اولیه آنها جهانی است و ما آنها را می شناسیم: مردان و زنان حق دارند افرادی را که بر آنان حکومت میکنند برگزینند، تفکراتشان را ابراز دارند، آزادانه عبادت کنند و از نیروی استبدادی دولت در امان باشند.
مشکل اصلی دموکراسی در خاورمیانه این نیست که مردم هنوز آماده آن نیستند. مشکل این است که نیروهای خشونت آمیز متهجری وجود دارند که اجازه پیروزی نمیدهند.
مشکل این است که تعداد زیادی از خبرنگاران و نمایندگان مجلس لبنانی در مبارزه ای از تهدید و ارعاب ترور میشوند و به مردم لبنان اجازه داده نشده است رییس جمهوری خود را آزادانه انتخاب کنند.
مشکل این است که تعداد زیادی از فعالان حقوق بشر و خبرنگاران و وبلاگ نویسان برای اعمالی که نباید در هیچ کشوری جرم بحساب آیند در زندان بسر میبرند.
مشکل این نیست که گروهی چون حماس برنده یک انتخابات آزاد شد؛ مشکل این است که رهبران حماس همچنان از انتخابی بنیادین که برای کارکرد هر دموکراسی لازم و ضروری است سر باز میزنند: شما میتوانید یک حزب سیاسی باشید، یا یک گروه تروریستی، اما نمیتوانید هر دو باشید.
ما نباید هیچ توهمی داشته باشیم که چالشهای خاورمیانه بهتر خواهد شد اگر با آنها به شکلی کمتر اصولی برخورد کنیم. درحقیقت، تنها راه حلهای موثر واقعی برای بسیاری از این چالشها نه بر خلاف دموکراسی که بخاطر دموکراسی بوجود خواهد آمد.
دموکراسی ممکن ترین روش برای اطمینان بخشیدن از این است که زنان جایگاهی برابر مردان، و حقی برابر برای انتخابهای اساسیشان که زندگیهایشان را تعریف میکند در اجتماع داشته باشند.
و دموکراسی واقعگرایانه ترین مسیر برای برقراری صلح میان کشورهای مختلف است. در زمان کوتاه، بطور قطع نزاعها و شکستهایی وجود خواهد داشت. خطاکردن و حتی فروافتادن وجود خواهد داشت. اما تاخیر انداختن در آغاز اقدامات دمکراتیک تنها تنشها را پوشانده، و استیصالی را که برای همیشه سرکوب نخواهد شد میپروراند.
و این موضوع بالاخره ما را به مقوله دیپلماسی میرساند. آیا خوشبینی و ایده آلیسم در این تلاش، که طبیعتا هنر ممکن ها است، نقشی بازی میکنند؟ آیا همچون گفته لرد پالمراستون "کشورها نه دشمنانی ابدی و نه همپیمانانی ابدی دارند بلکه تنها منافعی مشترک دارند؟"
میتوانم به شما اطمینان دهم که آمریکا هیچ دشمن ابدی ندارد، چون ما هیچ تنفر ابدی را در دل نگاه نمیداریم. برخی از اوقات به ایالات متحده همچون کشوری که احتمالا به اندازه کافی به تاریخ خود نمیپردازد نگریسته میشود. من در این ارتباط میگویم: خوش به حال ما. زیرا تمرکز زیاد بر تاریخ میتواند به زندانی برای کشورها تبدیل شود.
اگر بدرستی به دیپلماسی عمل شود، آنوقت دیپلماسی تنها حرف زدن برای صرف حرف زدن نخواهد بود. برای اینکه این انتخاب را برای کسانی که با آنها طرفید روشن کنید و به آنها نشان دهید که شما رفتارتان را در صورتی که آنها هم بخواهند رفتارشان را تغییر دهند تغییر میدهید به مشوقها و ضدمشوقها نیاز است و دیپلماسی میتواند جهانی بوجود آورد که در آن دشمنان قدیم اگر نه دوست یکدیگر اما حد اقل علیه یکدیگر نباشند.
موضوع لیبی را در نظر بگیرید. تنها چند سال پیش ایالات متحده و لیبی در وضعیت خصومت آمیزی نسبت به یکدیگر گیر کرده بودند. اما از آنجا که لیبی تصمیم گرفته تروریسم را پس بزند، از پیگیری [تولید] سلاحهای کشتار جمعی چشم پوشی کند ودیگربار به جامعه جهانی بپیوندد، ایالات متحده دست یاری به طرف او دراز کرد و با اینکه همچنان اختلاف نظرهایی داریم اما چیزی برای ترسیدن از یکدیگر وجود ندارد.
ایالات متحده در حال ایجاد روابط مثبت مشابهی با ویتنام است که 30 سال پیش غیر قابل تصور بود – و البته با چین نیز ارتباطی پربار ایجاد کرده ایم که به نفع مردم هر دو کشور خواهد بود.
اما احتمالا این موضوع که ما هیچ دشمن ابدی نداریم در هیچ کجا روشنتر از ارتباطمان با روسیه به چشم نمیخورد. خانمها و آقایان، صحبتهای اخیر درباره جنگ سردی جدید حرف بی معنای مبالغه آمیزی است. روابط امروز ما با زمانیکه که تنها چیز مشترک بین ما تمایل به پرهیز از نابود کردن متقابل بود از اساس متفاوت است.
واقعیت این است که ایالات متحده و روسیه امروز بطور سازنده ای روی بسیاری از مسایلی که مورد نفع و علاقه طرفین است کار میکنند – از مبارزه با انتشار [سلاح اتمی] گرفته تا مبارزه با تروریسم و پیگیری [برقراری] صلح در خاورمیانه. و ما باید حتی زمانیکه شنونده سخن پردازیهای غیر عاقلانه و غیر مسئولانه از طرف روسیه هستیم که یاد آور زمانهای گذشته است، این موضوع را بخاطر داشته باشیم.
بطور قطع سرخوردگیهایی رخ داده است. با اینکه متوجهیم که روسها امروزه از آزادی چشمگیر فردی و اقتصادی لذت میبرند، بر این باور نیز هستیم که عظمت روسیه در نهایت از طریق آزادی بیشتر سیاسی برای مردمش و پایه گذاری نهادهای پر قدرتی که بجای اینکه در خدمت منافع عده ای اندک باشند قدرت دولت را مورد بررسی قرار دهند تامین میشود.
ما همچنین بر این باوریم که روسیه باید در [ایجاد] اقتصاد انرژی جهانی ای باز و شفاف و نه اقتصادی انحصاری مشارکت کند. اما اختلاف نظرهایمان هر چه که باشد هیچکس نمیتواند جهانی را تجسم کند که در آن نبود همکاری ایالات متحده-روسیه حل چالشهایمان را آسانتر کند.
از آنجا که آمریکا خواستار هیچ دشمنی ابدی نیست میتوانیم ارتباطی بهتر با کره شمالی را متصور شویم و تلاش میکنیم تا این ارتباط را از طریق مذاکرات شش جانبه (4) ایجاد کنیم. کره شمالی در حال غیرفعال کردن تسهیلات هسته ای یونگبیون است، اما همچنان تعهدات دیگری از جمله آماده سازی اعلام دقیق و کامل تمامی برنامه ها و فعالیتهای هسته ایش دارد که باید به آنها عمل کند.
ما همچنان بر این باوریم که میتوانیم از مذاکرات شش جانبه حتی برای مقاصدی عظیمتر بهره مند شویم: بالاخره کشمکشی را که درباره شبه جزیره کره شمالی وجود دارد پایان دهیم؛ مکانیسمی برای همکاری امنیتی در منطقه شمال شرق آسیا پدید آوریم؛ مسایل مربوط به شبه جزیره را تبدیل به همکاری منطقه ای و نه کشمکش کنیم؛ و روابط میان کره شمالی و جامعه جهانی را بهبود بخشیم که این امر بیشتراز همه به نفع خود مردم شبه جزیره خواهد بود.
اجازه دهید به شما اطمینان دهم که ایالات متحده تمایلی ندارد که حتی پس از 29 سال سابقه مشکلات، دشمنی ابدی در ایران داشته باشد. مردم ایران مردمی باغرور و دارای فرهنگی عظیمند و ما به نقشی که در تمدن جهانی آفریدند ارج می گذاریم. ما هیچ کشمکشی با مردم ایران نداریم اما اختلاف نظرهایی با دولت ایران در ارتباط با حمایتش از تروریسم، سیاستهای ایجاد بی ثباتی در عراق و پیشبرد فن آوری هایی که ممکن است به [تولید] سلاح اتمی منجر شود داریم.
با توافق دیروزمان بر سر تصویب قطعنامه سوم فصل هفت اساسنامه شورای امنیت، اعضای دائم شورای امنیت به همراه آلمان نشان دادند که ما همچنان با یکدیگر متحد بوده و نمیخواهیم ایران تبدیل به یک قدرت هسته ای شود و ما به متعهد نگاه داشتن ایران به مسئولیتهای جهانیش ادامه خواهیم داد.
هرچند که در نهایت این مشکل میتواند و باید از طریق دیپلماسی حل شود. اگر ایران غنی سازی اورانیوم و فعالیتهای بازفرآوری خود را به تعلیق درآورد – که درخواستی جهانی است و نه آمریکایی – میتوانیم مذاکرات را آغاز کنیم و در طول زمان برای ایجاد ارتباطی تازه و عادی تر – ارتباطی که نه بر مبنای ترس و عدم اعتماد که همکاری رو به رشد، تجارت و تبادلات رو به گسترش و مدیریت صلح آمیز اختلاف نظرهایمان تعریف شود تلاش کنیم.
اطمینان ما از اینکه هیچ دشمن ابدی وجود ندارد همچنین به ما امید میدهد که دو کشور اسراییل و فلسطین روزی در کنار یکدیگر در صلح و امنیت بسر برند. روند آناپولیس از تلاشهای دوجانبه آقایان اولمرت نخست وزیر اسراییل و عباس رییس جمهور فلسطین برای به پایان رساندن کشمکش میان مردم این دو کشور حمایت میکند. اما نباید از اینکه آن صلح واقعا به چه معنا خواهد بود غافل شویم.
صلح به معنای این خواهد بود که مردم فلسطین هرگز دوباره از تحقیرهای ناشی از اشغال و زمان طلف شده ای که در ایستگاهای بازرسی میگذراندند رنج نبرند و بجای آن، برای کار کردن و پیشرفت در کشور خود آزاد باشند. صلح بدین معنا خواهد بود که مردم اسراییل که عادلانه و با غرور از کشور یهودیشان در 60 سال گذشته دفاع کرده اند بالاخره حق این را داشته باشند که در حالیکه مورد تایید همسایگانشان قرار گرفته و پذیرفته میشوند زندگی کنند. و صلح به این معنا خواهد بود که نفرتهایی که زاییده این کشمکش 60 ساله است با نسل حاضر از میان برود نه اینکه به نسل بعد منتقل شود.
همه کشمکشها باید پایان یابد و لزومی ندارد کشورها دشمنانی ابدی داشته باشند. اما لرد پالمرستون در ادامه نقل قولش اشتباه میکرد که میگفت کشورها هیچ همپیمان ابدی ندارند. ایالات متحده همپیمانانی ابدی دارد: اینان همپیمانانی هستند که ما با آنها ارزشهایی مشترک داریم – همپیمانانی چون ژاپن، و کره جنوبی و استرالیا و همپیمانانی در نیمکره خودمان و البته، همپیمانانی که در سراسر این قاره داریم – با ناتو و اتحادیه اروپایی.
اجازه دهید برای یک لحظه درباره این اتحاد استثتایی تحت عنوان اتحاد آتلانتیک سخن بگویم. ایالات متحده از متحدینمان توقع زیادی دارد. متحدانمان نیز از ما توقعات زیادی دارند. و این اتحاد اصطکاکهای اخیر را دوام آورده و هرگز نشکسته است. و اتحاد آتلانتیک امروز نه از روی اختلافاتی که میانمان هست بلکه بر مبنای تلاش مشترکمان در حمایت از موفقیت جهانی ایده های مشترکمان – که از همه مهمتر در افغانستان رخ میدهد – تعریف میشود.
من متوجهم که این کار ساده ای نیست. ما برای مسلط شدن بر چالش عملیات ضد شورش – در پیوند بازسازی غیر نظامی و تلاشهای توسعه با عملیات نظامیمان کوشش کرده ایم. ناتو بدون نقص عمل نمیکند. آمریکا هم همینطور. و مردم ما باید با صداقت در جریان قرار بگیرند که ما در افغانستان درگیر جنگی واقعی هستیم و باید از خود گذشتگیهایی وجود داشته باشد، و این صرفا عملیاتی برای حفظ صلح نیست و پاداش آن نمیتواند برای مردم افغانستان، متحدان ما و امنیت جهانی بیشتر باشد.
اما برای همه چالشهایی که ناتو با آن مواجه است، اجازه دهید بیاد آوریم که تا کجا پیش رفته ایم. زمانی را که ناتو جهان را درتنها در دو بخش میدید بیاد می آورم: اروپا و "خارج از محدوده" – که تقریبا همه چیز دیگر بود. بدین ترتیب هفت سال پیش چه کسی میتوانست تصور کند که متحدین ما امروز گروههای نظامی در عراق آموزش دهند، در دارفور از راه هوا کمک برسانند و در اماکنی چون قندهار تروریستها را ریشه کن کنند؟ اینها بیش از پیش چالشهای قرن 21 هستند و من خوشبینم که ناتو آنها را اجابت خواهد کرد، همانطور که چالشهای قرن پیش را اجابت کرد.
خانمها و آقایان این حقیقت دارد که خوشبینی و اطمینان به ایده آلهایمان شاید بخشی از منش آمریکایی باشد و من اعتراف میکنم که این مسئله میتواند ما را تا حدی ملتی کمتحمل بنمایاند. گرچه ما میفهمیم که ا ایده آلهایمان و منافعمان ممکن است در کوتاه مدت در تنش باشند و مطمئنا آنها با پیچیدگیهای دنیای واقعی مورد امتحان قرار میگیرند، اما میدانیم که هنگامی که در چشم انداز به آنها نگاه میکنیم با یکدیگر سازگار هستند.
ما، مانند هر ملتی، در طول تاریخ خود اشتباهاتی مرتکب شده ایم و باز هم اشتباه خواهیم کرد. اما اطمینان به اصولمان و بیصبری ما در برابر سرعت تغییر نیز منشاء بزرگترین موفقیتهای ما است – و این تضمینی است برای این که ایالات متحده یک رهبر جهانی قدرتمند، مطمئن و توانا در قرن بیست و یکم باقی خواهد ماند.
بله ا ایده آلهای ما و خوشبینی ما، آمریکاییها را کم تحمل میکند، اما در عین حال تاریخ ما و تجربهٔ ما باید صبورمان سازد. ما بیش از همهٔ مردم میدانیم که راه دموکراسی واقعا چقدر طولانی و چقدر دشوار است. بالاخره هنگامی که پدران بنیانگذار ما گفته اند "ما مردم"، منظورشان من نبوده ام. برای غلبه به مصالحهٔ قانون اساسی ما که بنیان ایالات متحده را امکانپذیر ساخت، همان مصالحه ای که پدران مرا سه پنجم یک مرد میدانست، نیاز به رهایی بخش بزرگ، آبراهام لینکلن، بود.
بنابراین ما آمریکاییها حق نداریم که غرور بیجا داشته باشیم و در عوض حق داریم که متواضع و فروتن باشیم. ما بر این باوریم که کامل نبودن انسان، دموکراسی را مهمتر میسازد و تمام آن کسانی را که برایش تلاش میکنند بیشتر شایستهٔ صبر و حمایت میکند. تاریخ نمونه های تأیید کنندهٔ بسیاری از این نوع را در اختیار ما میگذارد. چه کسی تصور میکرد که روزی ژاپن پایهٔ ثبات دموکراتیک در آسیا باشد؟ زمانی این فکر غیرممکن مینمود. اکنون به نظر اجتناب ناپذیر می آید.
چه کسی تصور میکرد که آلمان و فرانسه دیگر هرگز به جنگ یکدیگر نروند و به جای آن در اتحادی به یکدیگر بپیوندند؟ زمانی این فکر غیرممکن مینمود. اکنون به نظر اجتناب ناپذیر می آید.
چه کسی تصور میکرد که NATO و اتحادیهٔ اروپا تقسیمات قدیمی شرق و غرب را پاک خواهند کرد و ملل دموکراتیک را در سراسر اروپا متحد خواهند کرد و این که این پیمان، اجلاس سران سال 2006 خود را در لتونی برگزار خواهد کرد؟ زمانی این فکر غیرممکن مینمود. اکنون به نظر اجتناب ناپذیر می آید.
حتی امروز، هر چند وقت یک بار، شمّه ای از آن چه که جهانی بهتر چه شکلی میتواند داشته باشد را می بینیم. من آن را وقتی در شورای استانی در کرکوک نشسته بودم، هنگام مشاهدهٔ عراقیهایی که در صلح در جستجوی راههایی برای حل اختلافاتشان هستند، دیده ام. من آن را هنگامی دیده ام که وزیر خارجهٔ عربستان سعودی از سخنرانی نخست وزیر اسرائیل دربارهٔ فرصتی جدید برای صلح تجلیل میکرد.
و من دیده ام که آیندهٔ بهتر چگونه خواهد بود، هنگامی که، به طرز عجیبی، دیده ام که رئیس جمهور آمریکا با رهبران برگزیده زیر پرچمهای عراق دموکراتیک، افغانستان دموکراتیک و کشور دموکراتیک آیندهٔ فلسطین ایستاده است.
این نهایتا نقش اطمینان به پیروزی نهایی اید ه آلهایمان است: روبرو شدن هر روزی با جهان، آن گونه که هست، اما آگاه از این که الزاما نباید چنان باشد – و دنیای بهتر و نه بی عیب و نقص را در پیش دید نگه داشتن، دنیای بهتری که میتواند وجود داشته باشد.
از شما بسیار سپاسگزارم.
|