نویسنده: کرت وُلکر
ایالات متحده و اروپا به عنوان دو جامعه در دو سوی اقیانوس اطلس ،اینك واقعا یک جامعهٔ واحد دموکراتیک را شکل میدهند که با ارزشهای مشترکی مانند دموکراسی، بازار اقتصاد ، حاکمیت قانون و حقوق بشر روز به روز استحکام یافته است. بی شك ما پایههای این ارزشها در جهان هستیم و ما باید با یکدیگر کار کنیم چرا که چالش مشابهی را در جهان میبینیم، چه افراط گرایی خشونتبار که در شکل تروریسم به جوامع حمله میکند و چه تهدیدات امنیتی و بحرانهایی مانند دارفور یا حمایت از تلاشهای کوفی عنان [دبیر کل پیشین سازمان ملل متحد] در کنیا در هفته های اخیر. ما باید با یکدیگر کار کنیم. چنانكه این همكاری مشترك درباره عراق، ایران، افغانستان، لبنان با نیروهای حافظ صلح سازمان ملل مستقر در لبنان (یونیفیل) و یا مناقشات اسرائیل - فلسطین باشد. دید ما از جهان بسیار شبیه یکدیگر است. ما تحت تأثیر آن دید قرار داریم به همان ترتیبی که تحت تأثیر چالشها هستیم و ما باید همراه با یکدیگر با این چالشها برخورد کنیم.
ما اکنون خیلی بهتر از سالهای 2004-2003 می توانیم در این موارد عمل میکنیم. من فکر میکنم که آن موقع در تلاشهای ما برای کار با یکدیگر به عنوان یک جامعهٔ اروپایی و آمریکایی ، نقطهٔ فرودی بود. اما اگر اکنون به اطراف نگاه کنید فکر میکنم در مورد هر یک از این موضوعات که من ذکر کردم و بسیاری موضوعات دیگر، مشخص است که ایالات متحده و اروپا دربارهٔ آن چه که چهارچوب همکاری شان است فکرهایشان را کنار یکدیگر قرار میدهند. البته همیشه اختلافاتی وجود خواهد داشت كه عموما تفاوتهای تاکتیکی هست اما من احساس میکنم ما در یک زمینهٔ مشترک قرار داریم و با یکدیگر به خوبی کار میکنیم. این چیزی بود كه بعد از سالهای 2004 – 2003 تلاش زیادی از سوی ما برای آن شد.
این نه تنها به معنای کار با ائتلافها است بلکه باید اضافه کنم که کار با نهادهایی نظیر اتحادیهٔ اروپا نیز هست، در واقع مثل کار کردن در داخل ناتو است.
من فکر میکنم برای ادامه موفقیت ها در آینده ما نیازمند دو اصل ضروری هستیم. برای کار با یکدیگر به عنوان بخشی از یک خانوادهٔ بزرگتر کشورهای دموکراتیک، ما نیازمند یك تعهد ادامه دار از سوی ایالات متحده هستیم . همچنین نیازمند جامعهای بزرگتر برای تلاش در حل مشکلات با یکدیگر نیز هستیم. ما باید این تعهد ایالات متحده را حفظ کنیم، همان طور که اکنون در حال پیش بردن آن هستیم و من اطمینان دارم که ادامه خواهد یافت. ما همچنین نیاز داریم تا متحدان و همکاران اروپایی به طور مداوم برای حل مشکلاتی که ما همگی با آنها درگیر هستیم، به ما کمک کنند. علاوه بر اینكه در این مساله منابع و ظرفیت اهمیت دارد، مسئلهٔ سیاسی نیز قابل توجه است. در حقیقت شاید بخشهایی که باید بر آن تمرکز شود مشغولیات سیاسی هستند. بر این اساس علاوه بر کمک از نظر منابع و کمکهای سیاسی که ایالات متحده انجام میدهد، اروپا نیز باید تعهدات خود را نشان دهد.
اصل دیگری که من فکر میکنم باید در نظر داشت، دربارهٔ امنیت در قرن بیست و یكم است. ماده پنجم پیمان آتلانتیك شمالی (ناتو) بر دفاع جمعی از اعضای سازمان پیمان آتلانتیک شمالی تاكید دارد.
این حقیقتی مهم و معتبر برای آینده نیز است و هرچند امروز جنگ سرد به پایان رسیده است و ما مشكل امنیتی با اتحاد جماهیر شوروی سابق یا با روسیهٔ امروز نداریم، اما هنوز چالشهای امنیتی از بین نرفتهاند. این چالش ها فقط تغییر کردهاند و از بسیاری جهات پیچیدهتر شدهاند. اگر چه رفاهی که جوامع اروپایی و ایالات متحده امروز از آن برخوردارند، تایید كننده توانایی ما در فراهم کردن امنیت برای مردممان است، اما تداوم این رفاه نیازمند سرمایهگذاری آگاهانه در بحث امنیت است تا بتوان آن را تحقق بخشید.
در این شرایط است كه به نظر من باید در كنار سایر امور در ناتو، کارهایی انجام دهیم تا احساس رفاهی كه امروز داریم را به دورانی آسوده بعد از برخورد با چالش های آینده متصل كند.
گفتنی است در دوران جنگ سرد، همه از این واقعیت آگاه بودند که امنیت اروپا و ایالات متحده به یکدیگر مرتبط است. براین اساس، نمی شد امنیتی دراز مدت تنها در یکی از این دو مکان برقرار باشد بلكه باید در هر دو مكان امنیت برقرار می شد.. این درسی بود از جنگهای جهانی اول و دوم و همچنین جنگ سرد و بالكان آموختیم كه حتی تا امروز این واقعیت صدق می كند. بنابراین درس، ناتو باید بتواند نسبت به این وقایع و تغییرات واكنش نشان دهد.
حال سوال ایجاد می شود كه بعضی از این تغییرات که ناتو باید به آن عکسالعمل نشان دهد چیست؟ سال آینده ، در حالی شصتمین سال فعالیت این سازمان قدیمی فرامی رسد كه ما همچنان یك مأموریت قدیمی داریم و آن تأمین دفاع جمعی برای اعضای ناتو است. البته محیط فعالیت متفاوت شده است و از سویی تهدیدها نیز گوناگون هستند. ما امروز از تروریسم تکثیر سلاحهای کشتار جمعی، دفاع موشکی، دولتهای ناموفق و بحرانهای منطقهای سخن میگوییم و در عین حال به افغانستان میاندیشیم.
موقعیت های متفاوتی به وجود آمده است. جغرافیای دوران جنگ سرد به خوبی شناخته شده بود. اما امروز جغرافی ِ چالشهایی که ناتو باید با آنها روبرو شود، به نوعی نامحدود است. تهدیدها و چالشها میتوانند از هرجایی بروز کنند تا کشورهای اروپایی و ایالات متحده و کانادا را تحت تأثیر قرار دهند. بنابراین ما باید با این چالشها بدون محدودیت جغرافیایی رفتار کنیم. به همین دلیل است كه بحث خارج از منطقه ناتو ، قدیمی شده است. این بحث در اواخر دههٔ 90 و اوایل سالهای 2000 رخ داد در آن زمان ناتو مشغول بررسی این موضوع بود كه آینده كوزوو یا بوسنی چه می شود. آیا ناتو باید در مورد اینها كه عضوی از خود نیستند عمل كند یا نه !
در ماه مه 2002 در اجلاس وزرای خارجهٔ ناتو در ریکیاویک، این سازمان یك تصمیم مهم گرفت که دیگر چیزی به عنوان خارج از منطقه وجود ندارد چرا که حقیقت چالشها تغییر کرده است.
من فکر میکنم از بسیاری جهات میان ایالات متحده و اروپا تفاوتهایی در دیدگاهها بر سر برخی از این چالشها وجود دارد اما من به شدت معتقدم که ما یک جامعه هستیم و تحت تأثیر مشابه این چالشها قرار داریم و بنابراین ضروری است که در کنار یکدیگر قرار بگیریم.
موضوع مهمی كه باید در نظر گرفته شود امکانات و ظرفیت سرمایهگذاری ها است . در حال حاضر بودجهٔ دفاعی ایالات متحده حدود 4 درصد تولید ناخالص ملی (GDP) خود است. این درحالی است كه میانگین سرمایه گذاری نظامی كشورهای اروپایی عضو ناتو حدود 1.3 یا 1.4 درصد از تولید ناخالص ملی است. این اختلاف وجود دارد و به نظر من باید در آینده نسبت به كاهش این اختلاف پرداخت.
از یاد نبریم كه تهدیداتی در اطراف مان اتفاق افتاده است و اگر می خواهیم رفاهی که جوامع اروپایی و ایالات متحده امروز از آن برخوردار هستند ادامه یابد، باید بر ادامه سرمایه گذاری آگاهانه در بحث امنیت خود توجه داشته باشیم.
در این سالها ناتو بیحرکت نایستاده است. ناتو مدت زمانی است که به تطبیق با محیط امنیتی جدید پرداخته است بنابراین زمانی كه در جلسه آینده بخارست حضور خواهیم یافت باید جلسات گذشته كه در ریگا ، استانبول ، پراگ و مادرید را بخاطر بیاوریم.
تا قبل از تابستان 1995 ، ناتو تنها 16عضو داشت كه هیچ ماموریت خارج از سازمان نداشت. تا آن مقطع ما چیزی به عنوان "همکاری برای صلح" نداشتیم. این شانزده عضو بدون اینكه هیچ عملیات نظامی انجام داده باشند ، مقدار زیادی از وقت خود را صرف برنامه ریزی دفاعی و تمرینات نظامی كرده بود و ناتو از همكاری دیگر كشورهای دوست بهره نمی برد.
اما در سال 2006، ناتو 26 عضو و 20 همکار اروپاییـآسیایی، هفت همکار در شمال آفریقا و در حاشیه دریای مدیترانه، و چهار همكار در خلیج فارس داشت. همچنین در این زمان ناتو در حال اجرای شش عملیات همزمان بود كه از جمله افغانستان، بوسنی و کوزوو بود. ما همچنین برنامه "Active Endeavor" كه عملیات ضدتروریسم دریایی در مدیترانه است را در دستور كار داشتیم. همچنین ما در حال انتقال نیروهای اتحادیهٔ آفریقا از طریق هوا به دارفور بودیم و بعد از زلزلهٔ پاکستان عملیات کمکرسانی انجام دادیم. بنابراین ما اینك ناتوای داشتیم كه اساسا با ناتوی 1995 فرق داشت و توانا تر شده بود. این ناتو دائم مشغول عملیات بود؛ از نظر جغرافیایی انشعاب داشت، و با همکاران خود در سراسر دنیا و حتی خارج از محدوده جغرافیایی خود ، کار میکرد.
از این حقایق می توان نكاتی را آموخت و از جمله اینكه این ناتو كه بسیار توانا تر از ناتوی 1995 شده ، نیازهای جدید و متفاوتی دارد. این ناتو باید نیروها و توانمندیهایی داشته باشد که قادر به آرایش نظامی باشند؛ در فاصلهای دور بتوانند خود را حفظ کنند و دامنهٔ وسیعی از مأموریتها را پوشش دهند. این ماموریت ها شامل حمل و نقل هوایی، حفظ صلح، کمکهای بشردوستانه، عملیات جنگی در افغانستان و عملیات دریایی است. این مجموعهٔ وسیع و گستردهای است از آنچه که ناتو باید بتواند انجام دهد. موضوع مهم كه باید درك شود این است كه کار ناتو دیگر فقط نظامی نیست بلكه كار ناتو امروز طیفی از همکاری غیرنظامی، نظامی و اشتغال است.
افغانستان نمونهٔ خوبی برای نشان دادن این مورد است. امنیت و توسعه، شانه به شانه هم پیش میروند. شما میتوانید عملیات موفق نظامی داشته باشید اما اگر توسعه و تلاشهای غیرنظامی در پشت آن نداشته باشید، آن موفقیت ادامهدار نخواهد بود. از سوی دیگر اگر امنیت ایجاد نکرده باشید، حتی نخواهید توانست عملیات غیرنظامی و توسعهٔ خود را قدمی به پیش ببرید. بنابراین ما به طور متقابل باید این دو امر یعنی امنیت و توسعه را با هم پیش ببریم. در حالی ناتو این نقشها را در آینده به عهده میگیرد كه نیاز دارد تا با سایر نهادها نظیر اتحادیهٔ اروپا، سازمان ملل و سایرین در افغانستان کار کند تا موفق باشد.
همانطوری كه می بینید كارهای مهمی تا كنون در ناتو انجام شده است. این چیزی است که مرا به اجلاس آتی سران در بخارست میرساند زیرا هدف مهم اجلاس آتی این است که كارهایی كه تاكنون انجام داده ایم را به پیشرفت و توسعه بیشتر در آینده پیوند بزند.
در مورد سرفصل هایی كه در سخارست مورد توجه باید قرار بگیرند باید بگویم شامل این موارد میشود: افغانستان، گسترش این اتحادیه (چه در مورد دعوت و چه در مورد اقدام احتمالی به عضویتِ)، و دفاع موشکی. همچنین من فکر میکنم ما باید بر کوزوو و نیز بر بعضی از موضوعاتِ مربوط به قابلیتها و تقویت توانمندیهای ناتو نیز متمرکز باشیم.
اجازه دهید در نكاتی به هر یک از این موضوعات به عنوان دستور کار جلسه آتی سران بپردازم و بعد نكات پایانی را بیان كنم.
افغانستان: همان طور که گفتم افغانستان یک نمونهٔ برجسته از نقشی است که ناتو باید بازی کند .تا علاه بر تامین امنیت در این كشور ، زمینه ساز توسعه نیز باشد. اساسا رفاه و امنیت جوامع ما به عملکردمان در افغانستان بستگی دارد. به یاد داشته باشید که از خاك افغانستان بود که توطئهٔ حمله به برجهای دوقلوی نیویورک طرحریزی شد. نقشهای پیچیده بود كه در آن جا طراحی شد. بد نیست بدانید آنها در آن هنگام هستههایی در آلمان داشتند و به ایالات متحده آمدند و در داخل ایالات متحده برای اجرای حمله، عمل کردند. بنابراین در افغانستان یک دولت ناموفق یا دولتی وجود داشت که مغلوب قدرت تروریستها بود. این همه ماجرا نیست.
افغانستان تا به امروز تنها و بزرگترین منبع تریاک است که به اروپا میرسد. این مواد مخدر هر روز بر زندگی جوانان در اروپا تأثیر میگذارد و هزینههایی را بر دوش جوامع اروپایی میگذارد. این جوامع با مشکلات ناشی از اعتیاد به مواد مخدر و مسائل مربوط به سلامتی و مسائل جنایی روبرو هستند.
ما با پدیدهای از خشونت افراطی روبرو هستیم. این را قبلتر هم گفتم. نکتهای که در حال حاضر برای ما به عنوان جوامع دموکراتیک یک موضوع مهم برای فکر کردن است، این است که شما در دنیا با افراطیون خشنی روبرو هستید که عمدا از خشونت برای حمله به جوامع، حمله به مردم غیرنظامی استفاده میکنند و در جستجوی پیدا کردن شرایطی هستند که در آن جنگ عقاید در جریان است. بحثی وجود دارد بر سر این که آیا جوامع معتدل، مردم میانهرو در داخل اجتماع، برخواهند خواست و مانع از روی دادن این گونه مسائل میشوند یا برخی از این اتفاقات توجیه شدنی است. من فکر میکنم برای ایالات متحده و اروپا و آنهایی که به تمدن معتقد هستند، ضروری است که به این رفتارهای خشن پاسخ منفی بدهند. خشونت عمدی و حمله علیه مردم غیرنظامی که شامل زنان، کودکان و افراد مسن میشود وجود دارد و آنها تفاوتی میانقربانیان قائل نیستند. به آمار اصلی قربانیان حملات افراطیون خشن فکر کنید که مسلمان بودهاند و به دست مسلمانان دیگر در عراق یا افغانستان یا جاهای دیگر کشته شدهاند. اینها وقایع وحشتناکی هستند. بنابراین چالشی دراز مدت برای ما وجود خواهد داشت.
ما باید به اکثریت وسیعی از مردم افغانستان که میخواهند جامعهای سالم بسازند کمک کنیم؛ کسانی که خواهان یاری ما هستند؛ کسانی که از طریق یک انتخابات آزاد و عادلانه دولتی تشکیل دادند؛ کسانی که یک قانون اساسی بر مبنای نشستِ لویه جرگه دارند؛ کسانی که واقعا در حال استقرار حکومت برای نخستین بار از پیش از حملهٔ اتحاد شوروی هستند. این چالش اصلی افغانستان است که برای ما هم مهم است، زیرا در سراسر جهان چیزهای زیادی به این دلیل عدم امنیت در افغانستان در مخاطره است. نکتهٔ دوم این که این مورد برای مردم افغانستان هم مهم است. زیرا بدون کمک ما به آنان، این کار بسیار دشوار خواهد بود. آنها با افراطیون خشنی روبرو هستند که سعی میکنند کشور را باز پس بگیرند و بنابراین مردم افغانستان به کمک ما تکیه دارند تا مانع چنین اتفاقی شوند.
من فکر میکنم ما در افغانستان بسیار پیشرفت کردهایم كافیست به اقدامات انجام شده نگاه کنید. مثلا: دسترسی به خدمات درمانی در سال 2001 برای 8 درصد از جمعیت بود ولی امروز بیش از 65 درصد است. در بحث آموزش و پرورش، در سال 2001 تعداد کودکان در مدارس نهصد هزارنفر بود اما امروز این امكان برای بیش از 5 میلیون نفر است. در سال 2001 تعداد دختران در مدارس صفر بود، چرا که درس خواندن دختران غیرقانونی بود اما امروز بیش از یک میلیون و نیم است. در بحث زیر ساخت ها، در سال 2001 جادهٔ آسفالت فقط 50 کیلومتر وجود داشت، امروز 4 هزار کیلومتر است. پیشرفتی که ما در افغانستان ایجاد كرده ایم ، بسیار زیاد است.
اما حقیقت این است که چالشها بسیار بسیار شدید و بزرگتر از آن چیزی است که تلاشهای جمعی ما بتواند در زمانی کوتاه به آن بپردازد، وجود دارد و ما باید بیشتر و بهتر کار کنیم و باید بعضی از شیوههای خود را تغییر دهیم.
من فکر میکنم در افغانستان در مبارزه با شورشیان بسیار آموختهایم و شاهد پیشرفتهایی در بخش شرقی این کشور بودهایم و فکر میکنم باید به کار مجدد روی استراتژی ناتو در مورد ضد شورش ادامه دهیم تا اطمینان یابیم میتوانیم تأثیرگذاری خود را در سراسر کشور افزایش دهیم.
باید اضافه کنم که ناتو نه تنها نشستی با اعضای خود خواهد داشت بلكه ما از رئیس جمهور افغانستان یعنی حامد کرزای، سازمان ملل، اتحادیهٔ اروپا نیز دعوت کرده ایم تا میزبان دیداری بزرگتر در بخارست باشیم. بی شك بخارست جایی خواهد بود كه جامعهٔ جهانی قادر خواهد بود درباره بازسازی و توسعه افغانستان با یكدیگر همفكری كند.
گسترش ناتو دومین موضوعی که مطرح کردم گسترش ناتو بود. این موضوعی است که فکر میکنم موفقیت تاریخی بزرگی برای ناتو بوده است. اکنون ما بیش از 100 میلیون نفر مردم از کشورهای بالتیک تا دریای سیاه داریم که در جوامع آزاد و دموکراتیک زندگی میکنند، اقتصادهای آزاد دارند که در حال شکوفایی است .آنها به عنوان اعضای ناتو در امان هستند و به عنوان اعضای اتحادیهٔ اروپا یکپارچه هستند؛ اروپایی که کامل و آزاد است. این دستاوردی عظیم است. گسترش ناتو عامل این مسئله بود. تنها این نیست بلكه گسترش اتحادیهٔ اروپا هم حیاتی بود اما گسترش ناتو سبب حرکت به جلو شد و تفاوت بسیار زیادی برای کشورها و مردم مرکز و شرق اروپا ایجاد کرد.همچنین باعث بهتر شدن ناتو شد.
ما در سالهای 1998-1997 در این مورد بحث داشتیم كه آیا درست است كشورهای دیگری به ناتو بپیوندند كه عملا توانایی كشورهای عضو ناتو را ندارند؟ آیا حضور كشورهایی كه توسعه یافتگی ما را ندارند، ناتو را تضعیف نمی كند؟ آیا نیروهای نظامی ضعیف كشورهای جدید در مقایسه با ما، موجب تضعیف ناتو نمی شود ؟ سوالات صادقانه ای بود اما من اکنون با اطمینان میگویم که ناتو بهتر شده است. ناتو در نتیجهٔ پذیرفتن کشورهایی مانند لهستان، جمهوری چک، رومانی و بلغارستان به عنوان اعضای سازمان پیمان آتلانتیک شمالی قویتر شده است. آنها با خود توانمندی، ارادهٔ سیاسی و تعهد به همان ارزشها و اصولی را میآورند که ناتو همیشه به آنها باور داشته است و من فکر میکنم امروز ناتو در نتیجهٔ آن گسترشی که در سالهای 1997 و 2002 اتفاق افتاد، بیشتر به بیرون مینگرد، بیشتر در عملیات شرکت میکند و بیشتر به آینده مرتبط است.
بنابراین ما به جلو نگاه میکنیم و میبینیم کار ساختن اروپایی کامل، آزاد و در صلح، به پایان نرسیده است. ما هنوز در بالکان مشكلاتی داریم، یا مشكلاتی در اوکراین، گرجستان و بلاروس – با وجود یک دیکتاتوری - داریم و میگوییم که نیاز است تا به ساختن و تحکیم جوامع قوی در اروپا ادامه دهیم.
در این جا ما از برنامهٔ اقدام به عضویت به عنوان ابزاری استفاده کردهایم ، تا به کشورهایی مانند آلبانی، کرواسی و مقدونیه کمک کند اصلاحات سیاسی، اقتصادی، نظامی خود را تقویت کنند و توانایی فعالیت مشترک بیابند و در عملیات با یکدیگر شرکت کنند. بطور مثال هر سه كشور در افغانستان و بازسازی آن شرکت دارند تا ظرفیتسازی کنند و توانایی خود را برای عملکرد مؤثر به عنوان اعضای ناتو انجام دهند.
برنامهٔ اقدام به عضویت در اجلاس سران در واشنگتن در سال 1999 ایجاد شد. ایدهٔ اصلی این بود که ما اکنون آمادگی صدور دعوتنامه به این کشورها را نداریم و نمیخواهیم فقط دست روی دست بگذاریم و بگوییم نه، پس میخواستیم دستِ یاری دراز کنیم و کمک کنیم. برنامهٔ اقدام به عضویت ناتو محملی بود برای ناتو تا کشورها را یاری دهد و بگوید ما میخواهیم شاهد موفقیت شما باشیم، پس بگذارید راههایی بیابیم که از طریق آن میتوانیم به شما یاری دهیم؛ در نتیجه بعدا ما قادر خواهیم بود تا در مورد مسئلهٔ عضویت تصمیمی مثبت بگیریم که آن روز امکان انجام آن را نداشتیم. این تئوری تشکیل این برنامه بود و من فکر میکنم خیلی خوب از کار درآمده است.
ناتو سازمانی است براساس توافق عمومی. این سازمان با تمام 26 عضو خود تصمیم میگیرد که عضو افزودهای را دعوت کند. من مطمئن هستم که در بخارست دعوتنامههای جدیدی مطرح خواهد شد. ما خواهان این هستیم که شاهد موفقیت کشورهای بیشتری باشیم. ما در حال تلاشی زیاد برای کمک به تحقق این مسئله هستیم اما این تصمیمی است که باید در این نشست گرفته شود که دقیقا چه کشورهایی را مورد حمایت قرار خواهیم داد. این تصمیمی است که فقط رئیس پیمان میتواند بگیرد و تصمیمی است برای پیمان به عنوان یک مجموعه که بگوید ما سه یا دو و یا یک کشور را مورد حمایت قرار خواهیم داد یا این که تصمیمگیری در مورد گسترش بیشتر چه خواهد بود.
ما دو کشور دیگر داریم که ابراز تمایل کردهاند به عضویت ناتو درآیند و به دبیر کل نامه نوشتهاند و گفتهاند که ما میخواهیم در برنامهٔ اقدام به عضویت شرکت کنیم. این دو اوکراین و گرجستان هستند.
موقعیت قانونی: چه در بخارست تصمیمی در جهت برنامهٔ اقدام به عضویت گرفته شود و چه گرفته نشود، تصمیم یا موقعیتش باید وجود داشته باشد. ما باید بتوانیم از مردم حمایت کنیم و از کشورهایی حمایت کنیم که میخواهند جوامع قدرتمند، دموکراتیک و امنی بسازند و با یکدیگر کار کنند تا در همسایگی خود و در جهان امنیت بر قرار کنند. پس ما سخت بر این باوریم که ناتو باید از این جهت علامتی مثبت بدهد.
ناتو، کوزوو و امنیت
من از کوزوو نام بردم. امروز زیاد دربارهٔ کوزوو صحبت نمیکنم اما فقط میخواهم تأکید کنم که ناتو کار ویژهای در کوزوو دارد: اداره کردن عملیات "نیروی امنیتی کوزوو" (KFOR) به منظور حفظ امنیت در کوزوو، حفظ آزادی عمل و محافظت از اجتماع اقلیتها و مؤسساتی مذهبی در داخل کوزوو ، کار KFOR است. این نیرو به شدت در حال تلاش برای انجام این کار است. من فکر میکنم 80 تا 90 درصد از نیروها در کوزوو اروپایی هستند. ایالات متحده فقط 1,700 سرباز در آنجا دارد. اما در زمانی که ما شاهد رسمیت یافتن استقلال كوزوو هستیم، KFOR که یک مانور نظامی ناتو است کار بسیار مهمی در کوزوو دارد. ناتو باید به تکمیل و به انجام رساندن این مأموریت خود متعهد باشد.
دفاع موشکی در اروپا
دفاع موشکی: من میدانم که بحثهای زیادی در این مورد در داخل اروپا بوده است. من به گونه ای دیگر به آن نگاه میکنم. مادهٔ 5 پیمان ناتو اساسا میگوید که ناتو قرار است از قلمرو خود و مردمش در برابر تهدید محافظت کند. ما تعهد دفاع جمعی داریم. این تعهد نمیگوید که ما از خود در برابر همه چیز به جز موشک دفاع خواهیم کرد. این ماده میگوید که با ظهور تهدید موشکیای که میتواند قلمرو این پیمان و مراکز جمعیت را مورد حمله قرار دهد، ما باید دفاع موشکی خود را انجام دهیم. تأثیر یک موشک که به یکی از شهر اروپایی اصابت کرده را در نظر مجسم كنید!
بنابراین داشتن یک سیستم دفاعی که میتواند یک موشک را به بیرون از آسمان بکشد و در نتیجه هیچ گونه ویرانی اتفاق نیافتد، از نظر تکنولوژی گام بزرگی است. همچنین این دفاع از نظر سیاسی هم گامی به جلو است چرا که معنای آن این است که ناتو در حال انجام دادن کار دفاع جمعی خود است.
ما از تعداد بسیار محدودی موشك رهگیر صحبت میکنیم. ما از حائلهایی حرف میزنیم که کلاهک ندارند. این یک وسیلهٔ حرکتی است تا موشک وارد شونده را بیرون ببرد و من فکر میکنم برای امنیت سراسری ناتو این کمک مهمی است.
سایر موضوعات
میخواهم چند موضوع را مطرح کنم. در حالی که ما نیروهایی را شکل دادهایم که قادر هستند در فاصلهٔ دور تمرین کنند و آرایش خود را حفظ كنند ، همچنان با کمبودهای حیاتی روبرو شده ایم. یکی از این كمبود ها حمل و نقل از طریق هوا است. انتقال هوایی استراتژیک گران است و کشورهای زیادی برای حمل و نقل هوایی به محل عملیات و برعكس وجود ندارند. بنابراین ما در اجلاس سران در سال 2006 طرحی را آغاز کردیم تا کنسرسیومی از کشورها داشته باشیم . براین اساس ایالات متحده به منظور توانایی فراهم نمودن نقل و انتقال هوایی در خرید تعدادی هواپیمای C-17 شرکت کرد.
این موضوع همچنان مطرح است چرا كه سه یا چهار هواپیما به نظر ناچیز میآید و البته باید بگویم كه این طرح خیلی گران است و کاری نیست که یک کشور به تنهایی آن را انجام دهد. بنابراین با جمعآوری سرمایهها، ما می توانیم ظرفیت فیزیکی برای حمل و نقل هوایی ایجاد کنیم که در نتیجه میتواند عملیات ناتو یا عملیاتی به رهبری اتحادیه اروپا را حمایت کند یا نیازهای کشوری را که درگیر گونهای از عملیات در نقطهای از جهان است را مورد حمایت قرار دهد. این کار براساس این که آن کشور در هزینه سهیم باشد و اکنون صاحب سهمی در ساعات حمل و نقل هواپیما باشد، انجام میشود.
کمبودهای دیگری نیز احساس می شود كه ما باید فقدان آنها را جبران كنیم.از جمله این كمبودها مربوط به هلیکوپترها است چرا كه آنها احتمالا در لحظهای که ما تشخیص دهیم از همه مهمتر هستند.هلی كوپترها توانایی داشتن حمل و نقل هوایی تاکتیکی، درون یک منطقهٔ عملیاتی را دارند. مثلا در جایی مانند افغانستان، که هلیکوپترها اقدامات محافظتی لازم را دارند یا جایی که آنها قادرند نیروها را به سراسر کشور انتقال دهند یا جایی که ما باید نیروهای مستقر شده را نگهداری کنیم و گروههای تدارکاتی قادرند هلی کوپترها را در پرواز نگه دارند. این امور بسیار گران و دشوار است. ما به اندازهٔ کافی امکان نگهداری و تدارکات نداریم و به طور کلی به عنوان یک اتحاد به اندازهٔ کافی هلیکوپتر نداریم. بنابراین نیازمند سرمایهگذاری بیشتر در این مورد هستیم. این چیزی است که این پیمان شروع به کار در مورد آن شده است و ما فکر میکنیم که این بحث در بخارست پیشرفتهایی خواهد کرد.
چیز دیگری که میخواهم مطرح کنم "نیروهای عملیات ویژه" است. ناتو تا هنگامی که عملیات در افغانستان آغاز شد، هرگز واقعا تلاش نکرده بود تا در میان نیروهای عملیات ویژهٔ متحدان خود هماهنگی ایجاد کند. ما این کار را آغاز کردهایم و آن را بسیار نتیجهبخش و پر منفعت دیدهایم. بنابراین ما هستهای به نام SHAPE در اروپا ایجاد کردهایم، جایی که نیروهای عملیات ویژه با یکدیگر هماهنگ میشوند. ما در حال تلاشیم تا این کار را در میدان عملیات هم انجام دهیم. بنابراین آنهایی که در افغانستان استقرار یافتهاند در حال کار با یکدیگر هستند.
و هرچند موارد زیادی دیگری مانده اما در آخر می توان به "نیروی واکنش ناتو" اشاره كرد. نیروی واکنش ناتو به عنوان نتیجهٔ تصمیمی در اجلاس سران پراگ در سال 2002 ایجاد شد تا به ناتو یک توانایی جنگی بدهد که آماده، شناخته شده و مورد تمرین قرارگرفته باشد. پیش از آن همه چیز این گونه بود که شما با بحران روبرو بودید، باید به کشورهایی میرفتید و میدیدید که کدام کشورها که به طریق دیگری درگیر نبود، میتوانست داوطلبانه کمک كند. این برای ناتو بسیار دشوار بود که بداند چه چیز در دسترس است و در کوتاه مدت چه کاری را واقعا میتواند انجام دهد. نیروی واکنش ناتو به همین دلیل ایجاد شد تا این ظرفیت را به ناتو بدهد.
این نیرو در ابعاد بزرگ ایجاد شد و به عنوان نیرویی حدود 25 هزار نفر تعریف شد كه با طیف وسیعی از تواناییها از جمله زمین، دریا، هوا، ارتباطات و حمل و نقل همراه بود. چیزی که اتفاق افتاد این بود که امروز ناتو با شدت بیشتری درگیر عملیات است؛ عملیاتی که در حال جریان است. ناتو برای احتمالات برنامه ریزی نمیکند و در حال اجرای عملیاتی واقعی است. ادامهٔ عملیات واقعی، همچنین ادامهٔ تمرین نیروهای واکنش، کار بسیار پر زحمتی از جهت تعداد نیروها و سرمایهگذاری برای تجهیزات شده است.
بنابراین ما دیدیم که چگونه میتوانیم نیروی واکنش را مورد تجدیدنظر قرار دهیم. من فکر میکنم آسانترین روش این است که بگوییم ما نیازمند بخشهای قابل استقرار هستیم. به جای این که تمام این نیرو به یکباره استقرار یابد، ما باید بتوانیم بخشهایی از نیروی واکنش داشته باشیم که بتواند مستقر شود. باید مجموعهای متنوع از زمانبندی داشته باشیم تا لازم نباشد همه چیز به طور مساوی در یک زمان، کاملا آماده باشد، بلکه بتواند در طول زمان گسترش یابد. این راهی است که کشورهایی که به این نیرو کمک میکنند از طریق آن بتوانند هزینههای آن را مدیریت کنند.
ناتو و روسیه
چند نكته در خاتمه: یکی از این نكات روسیه است. دوستم از سفارت روسیه را در این جا میبینم، بنابراین میخواهم دوباره بگویم که خوشحالم از این که او اینجا حضور دارد تا سخن مرا بشنود؛ ما میخواهیم با یکدیگر، یعنی با روسیه کار کنیم. ما بر این باوریم که ناتو و روسیه سهم مشترک بزرگی از نظر امنیت دارند و ما باید بتوانیم با کمک یکدیگر به آنها بپردازیم.
شورای ناتو - روسیه ، در اجلاس سران ناتو با حضور روسیه در سال 2002 بنیاد گذاشته شد. اعتقاد من بر این است که ما هرگز پتانسیل کامل شورای ناتو - روسیه را درك نکردهایم و باید این کار را بکنیم.
ما مایل هستیم که در مورد دفاع موشکی با یکدیگر همکاری کنیم. تهدید موشکها نه تنها میتوانند به قلمرو ناتو بلکه به قلمروی روسیه نیز می تواند آسیب برساند. ما مایل هستیم با یکدیگر در مورد امنیت بالکان کار کنیم. من فکر میکنم این مسئله بستگی به یک کوزووی مستقل و عملیات نیروی امنیتی کوزوو دارد که در آن جا به حفظ امنیت مشغول است. اما ما باید به آینده نگاه کنیم.
ما مایل هستیم با یکدیگر روی آیندهٔ پیمان نیروهای قراردادی – اروپا (CFE) کار کنیم و ما از این که روسیه تعلیق اجرای پیمان CFE را برگزیده است، ناامید شدیم. اما همچنین میخواهیم تا برای غلبه بر آن تعلیق، با یکدیگر کار کنیم تا بتوانیم به نقطهای برسیم که نه تنها در حال اجرای پیمان فعلی باشیم بلکه بتوانیم پیمان تطبیق یافتهٔ CFE را تصویب کنیم و دنبال کنیم، تا بتوانیم شاهد اجرای آن به عنوان اقدامی مهم در مورد نیروهای امنیتی قراردادی و ثبات در اروپا و نیز در بسیاری مناطق دیگر هم باشیم.
مطلب دیگری که میخواستم مطرح کنم روابط ناتو و اتحادیه اروپا است، زیرا ما معتقدیم که امکان کار ناتو و اتحادیه اروپا با یکدیگر دارای اهمیت بسیار زیادی است. ما اغلب در یكجا در حال تلاش برای راهحلهایی مشابه هستیم، چه این مورد کوزوو باشد و چه بوسنی یا افغانستان یا دارفور. ناتو، در مقایسه، از جنبهٔ نظامی برتری برخوردار است، اما نیاز دارد تا ارتباطات و ظرفیتهایی داشته باشد تا بتواند در گسترهٔ غیرنظامی قرار گیرد. از سوی دیگر ، اتحادیهٔ اروپا در مقایسه با ناتو، دارای برتری در جهت غیرنظامی است اما در حال توسعهٔ ظرفیتهای نظامی خود نیز است؛ به ویژه برای عملیات در جاهایی که ناتو درگیر نخواهد بود و مثلا ما شاهد این مورد در چاد بودهایم. بنابراین ما مایل هستیم ببینیم که ناتو و اتحادیه اروپا قادر هستند با یکدیگر همكاری بیشتری داشته باشند تا به عنوان نهادهایی در سرتاسر طیف نظامی تا غیرنظامی به مدیریت بحرانها در جاهایی که لازم است بپردازند.
بنابراین ما امیدواریم که در آینده و با گذشت زمان بتوانیم شاهد پیشرفت در این مورد باشیم اما ما باید آشکارا بگوییم که موضع ایالات متحده حداقل این است که میخواهیم شاهد کار مفید و مثبت ناتو و اتحادیه اروپا با یکدیگر باشیم؛ ما از امنیت اروپا و سیاست دفاعی آن که بتواند با ناتو تطبیق یابد، حمایت میکنیم و این کار میتواند تواناییهایی به اتحادیهٔ اروپا بدهد که در جاهایی که ناتو مشغول نیست، کارهایی انجام دهد.
به عنوان نكته نهایی باید بگویم با همهٔ مطالبی که دربارهٔ تحولات گذشتهٔ ناتو گفته شد و همچنین زمینهای که اكنون در حال انجام آن هستیم و نیز آنچه در اجلاس سران بخارست در انتظارش هستیم همهٔ اینها در برابر ارادهٔ سیاسی ناچیز مینماید. به همین دلیل است كه ارادهٔ ما باید سبب تحقق همهٔ خواستههایمان شود.
(کرت وُلکر معاون اصلی وزیر امور خارجه در امور اروپا و اروپا-آسیا در وزارت امور خارجهٔ ایالات متحدهٔ آمریکا است.)
|